تازگی گردآوری
تلاش دوباره برای گردآوری- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 05:25 UTC
- وضعیت گردآوری
- stats_running
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
در سطرهای بیمرز خیال،واژهها نفس میکشند…
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تلاش دوباره برای گردآوری · اطمینان متوسط · 56 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بارانبر شانههای شهر،خیابان در مهِ صبح پیچیدهدستهایش در جیبهای اضطرابسر سپرده به رؤیاهای دورجنون،سایه انداختهدر قدمهای خستهاشتازیانه میخوردهر روزدر این دهلیزهای بیپایان#بهار_ذوالفقاری@border0
💕پساز یکعمر دوری دیدمت با دیگری ای دوست!مرا نشناختی؟ باشد! تو را نشناختم من هم..#فاضل_نظری@border0
💕عشـق زنی ست ڪه حواسش به هیچکس نیستگوشوارههایش را یکی یکی در میآوردسرش را به یک طرف خم میکندتا شانههایش پر شود از سیاهی موهایشدستش را میبرد تا دکمههای لباسش را باز کندعشــق مردیست که آخرین پٔڪ محڪمش را به سیگارش میزندو آرام ... خیلی آرامزن را در آغوش میڪشددرست زمانی ڪهزن حواسش به هیچڪس نیست#نيكى_فيروزكوهى@border0
عمرم را خرج کرده بودمچیزی نمانده بود که قد بکشد برای با تو بودن. جرعهای شراب برای مستیام کافی بود اگر خدا نظری میکرد از تمام این زندگی همین بیخبری برای ادامه بس بوداینکه ندانم سرنوشتِ تو را به دستان چه کسی گره زد#آذر_فراهانی@Azar_farahanii
تولدی دیگر #فروغ_فرخزاد @border0
امروز را کمی آرامتر از دیروز شروع کنیم؛ با یک نفس عمیق، یک فکر خوب و چند دقیقه توجه به خودمان🌿@border0
💕صبح، پشت پنجره بیتاب بود؛گیسوانت را میبافتیبه تماشایت نشستم؛آرام و بیتشویشگوییتعبیرِ خوابی دور بودیباران گرفت...عطرِ خاکِ نمخوردهدر اتاق پیچیدقطرهای روی شیشه لغزیدخندیدی؛انگار تمامِ جهانبه یاد آورد که زیباستو مندر پژواکِ خندهات فهمیدمآدمی گاهی در یک نگاهتمامِ عمرش راگم میکند#بهار_ذوالفقاری @border0
چنان زلال شودآن کسی که تو را یک بارفقط یک بار نگاه کندکه هیچگاه کسی جز تو را نبیند از پس آنحتی اگر هزار بار هزاران هزار چهره را نگاه کند .یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدمهایشبدون رؤیتِ توچشم گشوده باشند .چگونه جهان به غربتِ ابدیدوباره عادت خواهد کرداگر تو را نبیند…#رضا_براهنی@border0
💕بگو دوستت دارمو بگذار این واژه تا زیر خاک هم با ما بیاید!با ما دوباره متولد شود!این بار درختی شویمکه شاخه هایش انگشتان من باشندبرگ هایش موهای توبگو دوستت دارمتا فردا همه باور کنندآواز دو پرندهکه در قلب درختی لانه کرده اند چیزی جز "دوستت دارم" نیست!#محسن_حسینخانی@border0
باور کن تو را دوست می دارم...#محمد_ابراهیم_حعفری @border0
💕میبوسمت بدون سانسور ..و میگذارمت تیترِ درشتِ روزنامهآنجا که حروفش را بی پروا چیدهاندو خبرهایش را محافظه کارانه..و من همیشه زندگی را آسان گرفتهامعشق را سخت!..#نزار_قبانی@border0
💕انگار در رویای کسی پا گذاشتهامکه هر صبحخوابش را از یاد میبردمن اما هرشبپیش از آنکه به دنیای خستهای که مال من نیستبازگردم عاشقش میشوماین حال عجیب رامدیون کدام لحظهامکه تا هزارسالگیامبا قصههای پدرم به خواب میرومو شمعهای کیک تولدمهمیشه روشن استروزها مال کسی نیستمشبها ولی انگارکسی پشت در خانهام کمین کرده استتا مرا به جایی بازگرداندکه هرگز از آنجا نیامدهام#نیلوفر_لاری_پور@border0
اگر چیزی خوب پیش نمیرود فقط دو توضیح برای آن وجود دارد:یا مقاومت شما آزموده میشود یا باید جهت خویش را تغییر دهید. #کیمیاگر#پائولو_کوئلیو@border0
هزار دانه از جیبِ صبح ریخت؛گنجشکان از دستِ آفتابروزی برچیدنداناری سرخاز شاخه رها شد؛دل،در طلوعِ عشق،به تپش افتاد#بهار_ذوالفقاری #صبح_بخیر 🌿@border0
شب،شرابی سرریز از پیاله بودهر جرعهاش،مستی و بیخبریپلکهایم،دو پنجرهی بستهسکوت،دهانی بیچراغآنسوی خواب،صبحی دور،پشتِ شیشههای غبارگرفتهتاریکی،آخرین جرعهایستکه مینوشد مرا،هنوز...#بهار_ذوالفقاری @border0
اى لحظاتِ خوش كه هنوز از راه نرسیدهاید،آيا نمیشود راه كوتاهترى در پیش بگیرید؟قبل از اینكه دلهایمان فرتوت شوند؟#نزار_قبانی@border0
💕یاد بعضی نفراتروشنم میدارد.قوتم میبخشد،راه میاندازد،و اجاق ِکهن ِسردِ سرایمگرم میآید از گرمی ِعالی دمشان#نیما_یوشیج@border0
💕در خلوتِ شب ،با دستانِ بیقرارغبارِ سالهای فراموشی، از شانههای خاطره تکاندم؛آتشی در من شعلهور شدمرگپشت پنجره نبود؛با هیبتِ تردید،به جانم نشسته بودیک قدم تا خاموشی،یک نفس تا روشنایی؛به شوقِ نگاهِ دوبارهی توهنوز راهِ سپیده را گم نکردهاماگر شبآخرین چراغش را خاموش کند،از همین خاکسترِ اندکشرارهای خواهم ساختتا یادِ تو رابه صبح بسپارد#بهار_ذوالفقاری @border0
💕دلِ منانار هزار دانهاییستبا توانِ سرخِ عشقیدر هر دانهوقتی تو به من نگاه میکنییکی از دانههاسرختر میشود...#محمد_ابراهیم_حعفری @border0
جایى براى خودت پیدا کنجایی که وقتی از خودت گُم میشوى،در آنجا خودت را پیدا کنی@border0
💕بیا و ظلمت ادراک را چراغان کنکه یک اشاره بس استحیات ‚ ضربه آرامی استبه تخته سنگ "مگار"#سهراب_سپهری@border0
دلش چنین می خواست.اما کو جرأت؟! این است آدمیزاد – دست کم دو گونه زندگانی می کند؛یکی آن که هست و دیگری آن که می خواهد...#محمود_دولت_آبادی 📚کلیدر@border0
💕سکوت می کنمبا عشقی که در سینه ام شعله ور استمی شنوی نه ؟سکوتم را که اوجِ فریاد استمحبوبمبسیارند کسانی کهبا سکوت از عشق خود سخن می گویندولی هیج عاشقی پیدا نمی شودکه چون من زبان سکوت را بلد باشد#عزیز_نسینبرگردان #هادی_دهقانی@border0
وقتی چیزی مرا رنج میداددر مورد آن با هیچ کس حرفی نمیزدمخودم در موردش فکر میکردمبه نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردمنه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نهبلکه فکر میکردم که انسانها در آخر بایدخودشان، خودشان را نجات بدهند.#هاروکی_موراکامی#جنگل_نروژی@border0
یاد بگیرید برای دیگران مرز تعیین کنید؛انسان خوبی بودن به معنای تحمل همه چیز نیست#مورگان_فریمن@border0
چه بخواهی چه نخواهی روزی به پشت سرت نگاه می کنی و میبینی،هرچه عشق بود هر چه صدا و خنده بود،همه در قعر تاریکی مدفون شده اند،آن وقت است که تازه می فهمی هیچگاه صاحب چیزی نبوده ای... همه چیز فقط امانتی بود که زمان با بی رحمی پس گرفت#عباس_معروفی @border0
💕احترام از هر چیزی مهمتر استمهمتر از دوستی و خویشاوندیحتی از عشق هم مهمتر است...#جبران_خلیل_جبران@border0
با مشتهایی پر از خاکِ سالهای دور،کنارِ بساطِ بیمشتریتکههای زندگیاش رابه حراج گذاشته است:ساعتی بیزمان،قاب عکسی بیچهره،و سکوتی که قیمتِ خود را نمیداندآسمانبرای کسیکه از حافظهٔ جهان افتاده،ذرهای روشناییبر افقش نمیتاباندو هنوزمیانِ رگهای شباندکی مستی مانده است؛مثلِ چراغیکه در خانهای متروکبه انتظارِ کسیروشن است#بهار_ذوالفقاری @border0
💕تو که میخندیدر گلویماز عطرِ شکوفههای وجودتآوازی عاشقانه میرویدهر واژهات مرهمیستبر لبهای خاموشِ سحرپنجههای آفتاببر گیسوانترشتهرشته نور میآویزندو عشقچنان در رگهای روز میدودکه گلهای اناردر برابر سرخیِ گونهاترنگ میبازند#بهار_ذوالفقاری@border0
💕در این ناتمامیِ زندگیتنها چیزی که منجی آدمی استعشق است..!#شمس_لنگرودی
کنارم...چای صبح را بنوش، من این حال رابه تمام شادیهاو مستیهای جهان نخواهم داد...#افشین_یداللهی@border0
💕غزلچشم های توستڪاش حافظ چشم های توبودم#رضا_کاظمی@border0
💕میانِ انبوهِ زخمها،چشمانتروشنترین معجزهٔ تاریکیاندهزار پرنده از نگاهتتا اوجِ رهایی پرواز میکنندمندر دلِ اندوه ایستادهام؛محکومِ انتظارانگار خورشید،پشتِ بلاتکلیفیِ افقفراموش کرده استاز کدام سوصبح را آغاز کندقیامتفروریختنِ جهان نیست؛همان لحظهایستکه دیگرهیچ توصیفیتابِ اندوهی به این وسعت را ندارد#بهار_ذوالفقاری@border0
بینهایت دوستت داشتم عشقی که روایتِگر احساسِ مان بود قصهای بلند در شبهای بیقراری، قصهای که مانند نداشت اگر دوام میآورداگر دوام آورده بود چون ستارهای میشد که از برقِ نگاهت در آسمانِ قلبم میدرخشید بینهایت دوستت میدارم هنوز، همانقدر روشن همانقدر بیپایان#آذر_فراهانی@Azar_farahanii
تمام مردم جهانداشتند زندگی میکردند،و مافقط داشتیم زنده میماندیم...#عباس_معروفی@border0
💕وقتی دلتنگمبه تو میاندیشمیاد تو مربعیست محو و لرزاندر زمینهی خاکستری روشندر این مربعهامن با به هم زدن پلکهایمگذشته را نقاشی میکنمبین من و توغبار و دیوار استبه سحر این مربعهامن از دیوار میگذرمدر رسیدن به توتنها راه، گذشتن استباید چراغِ رنگ به دست بگیرمو در خاکستریهایمبه دنبال تو بگردمای کاش، ای کاشمیتوانستم یک قطره بیشتربا سرخ نقاشی کنم#محمد_ابراهیم_حعفری@border0
💕مرا به خاطر بیاوردر ازدحامِ چشمها؛لرزان ایستادهامتا نهایتِ گمگشتگیفقط چند قدم مانده استدر منهرچه بودبیصدا فرو ریختدیگرروایتگرِ گذشتهاینخواهم بوددستانت را به سویم بیاور،پیش از آنکه در آینههااز خود نیز غریبهتر شوممرا از فاصلهها رها کن؛هنوزدر دورترین سویِ تاریکیاخگری زیرِ خاکستر،نفس میکشدشایدتکههای گمشدهامدوبارهبه هم برسند#بهار_ذوالفقاری@border0
💕هر چیزی بهایی داردو بهای تو دیدن تونخِ پاره آذرخشی استتا دور انگشت اشاره ام ببندمو سراسر راه را بسوزانم.زندگی است دیگرگاهی هم ادای آدم شوخ را در می آوردوگرنه کدام انگشتچه اشاره یی و کدام سووقتی همه سو تویی.#شمس_لنگرودی@border0
عشقاز قِدمتِ فسونگریِ خود گذشته بود؛مااشتباهِ دیرهنگامِ آن بودیمقابِ عکسهنوزدیروز رابه دیوارمیخکوب نگه داشته بود#بهار_ذوالفقاری@border0
💕کسی در خواهد زدو خواهد آمدکه چشمان تو را خواهد داشت،و همان حرف تو را خواهد زد.ولی من او رانخواهم شناخت...#بیژن_جلالی@border0
میخواهم غزل بسُرایم اما نگاه تو جانم را ریشریش میکند و خاطرهی شبهای شور و شعر رابه رخم میکشد چنان که انگار دستی پنهان مرا به نوشتن میکشاند به سرودن چند بیت که بوی عشق میداد و طعم شیرینِ بوسهدستم به نوشتن میرود اما در همان خط اول قلم از میان انگشتانم میلغزد حس و حالم میپرد رفتن تو را به یادم میآورد و آن بیخبریِ طولانی راپریشاناحوالی برمیگردد و موهایی که غمگین به دست باد سپرده شدند همان لحظه فهمیدم هیچ غزلی توانِ نگهداشتنِ تو را ندارد#آذر_فراهانی @Azar_farahanii
نامتدر گلوگاهِ سکوت،مثل پرندهای پشتِ مه بال میزندحوصلهی بیثمرم،پیراهنِ فرسودهای ست بر تنِ روزها؛غروب که میشود،از درزهایشدلتنگی میچکد خاطرهات رودی ست،از میانِ سنگها میگذرد؛هر بارواژهای را با خود میبردحالاهر شعری که مینویسم،تنها سایهایستکه میخواهد به قامتت برسد؛اما شب،پیش از آنکه شعر به تو برسد،چراغِ کلمات را خاموش میکند#بهار_ذوالفقاری @border0
💕غزلچشم های توستڪاش حافظ چشم های توبودم#رضا_کاظمی@border0
💕برای من باز بگذار،درهای شهری راکه در آن زندگی میکنیچیزهایی کهبرای تو خواهم گفت،تنها با سخن گفتن از آنهابه اتمام نمیرسدسالهاست از زندگی من،لحظههایی را دزدیدهایکه تمامشانبا نام تو یکی شده بودندبرای من باز بگذاردرهای شهری راکه در آن زندگی میکنیتا آنجا دلتنگ شهرهای دیگری باشماین خانهها، این کوچه ها و این میدانهابرای ما دو کافی نیست#اوزدمیر_آصفترجمه:سیامک تقی زاده@border0
جنگاز دهانِ صبحدود میچیند،و عصربر شانههای کودکخاکستر مینشاندکبوترسالهاستراهِ خانه رادر چشمهای سوختهجستوجو میکند#بهار_ذوالفقاری @border0
💕تو عشق بودیاین را از بوی تنت فهمیدمشاید هم خیلی دیر به تو رسیدمخیلی دیر...اما مگر قانون این نبودکه هر آنچه دیر می آیدعاقبت روزی به خانه ی ماهم خواهد رسید؟عادت کرده ایم به نداشتن هاو شاید به اندوهآری،تو عشق بودیاین را از رفتنت فهمیدموگرنه این شهرهرگز اینچنینسرسنگین نبود...#جمال_ثریا@border0