میخواهم غزل بسُرایم اما نگاه تو جانم را ریشریش میکند و خاطرهی شبهای شور و شعر رابه رخم میکشد…
انتشار: 2026/07/21 10:19 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
میخواهم غزل بسُرایم اما نگاه تو جانم را ریشریش میکند و خاطرهی شبهای شور و شعر رابه رخم میکشد چنان که انگار دستی پنهان مرا به نوشتن میکشاند به سرودن چند بیت که بوی عشق میداد و طعم شیرینِ بوسهدستم به نوشتن میرود اما در همان خط اول قلم از میان انگشتانم میلغزد حس و حالم میپرد رفتن تو را به یادم میآورد و آن بیخبریِ طولانی راپریشاناحوالی برمیگردد و موهایی که غمگین به دست باد سپرده شدند همان لحظه فهمیدم هیچ غزلی توانِ نگهداشتنِ تو را ندارد#آذر_فراهانی @Azar_farahanii

