دردهای شنیدنی مردانپدرش آدم زورگویی بود.خشونت با مادر و بچهها، بخشی از زندگی هر روزهشان بود.شغل پ…
انتشار: 2026/08/14 16:36 UTCدریافت: 2026/08/15 05:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:08 UTC
دردهای شنیدنی مردانپدرش آدم زورگویی بود.خشونت با مادر و بچهها، بخشی از زندگی هر روزهشان بود.شغل پدر هم جایی بود که میتوانست همین اقتدار و خشونت را به دیگران نشان دهد.میگفت:«اعصاب و روان برای ما در خانواده نمانده بود.»بزرگ که شد، تخصصی پیدا کرد که به او قدرت زیادی میداد.آنقدر در کارش حرفهای بود که رزومهاش را که میدیدند، سریع استخدامش میکردند.اما وقتی وارد سازمان میشد، شروع میکرد به پیدا کردن نقاط ضعف مدیرعامل.در جلسات، او را به چالش میکشید و گاهی تا مرز تحقیر پیش میرفت.مدیرعامل هم از ترس اینکه رفتن او به سازمان آسیب بزند، کوتاه میآمد.او احساس قدرت میکرد.تا اینکه در سه سازمان آخر، اتفاق مشابهی افتاد.هر سه سازمان، به شکلی متفاوت او را دور زدند و با بهانهای از مجموعه بیرونش کردند.آنجا بود که فهمید:پدرش کاری با او کرده بود که تمام عمر دلش میخواسته هر صاحب قدرتی را پایین بکشد.اما این بازی، چیزی جز عمر خودش را پایین نکشیده بود.مرد دیگری میگفت پدرش از مادرش جدا شده و مهاجرت کرده بود.او با مادر، خالهها و مادربزرگ بزرگ شده بود.مادر هر روز از بیمسئولیتیها و پلیدیهای پدر برایش گفته بود.او از کودکی یک تصمیم گرفته بود:باید روزی پدرش را پیدا کند و تلافی کند.بدنسازی رفت.ورزش رزمی رفت.خودش را برای آن دیدار آماده کرد.بزرگ شد.کسبوکار راه انداخت.کارخانه ساخت.اما اتفاق عجیبی افتاد.از مردها متنفر شد.وقتی مردان کارگاه را میدید، احساس میکرد با آدمهای کثیفی روبهروست.با آنها رفتارهایی خشن داشت که بعدها خودش هم از یادآوریشان ناراحت میشد.اما در مقابل زنان زندگیاش، بیش از اندازه کوتاه میآمد.در برابر همسرش.در برابر خالههایش.در برابر خواستههایی که گاهی خودش هم میدانست ناصواباند.کم کم در عین این که دوست داشت به زنان حمایت دهد و دوستشان داشته باشد، ولی این اواخر حس بدی داشت که دایم از آن ها فاصله می گرفت.یک روز متوجه شد تصویری که از «مرد خوب» در ذهنش ساخته، چیزی جز این نیست:مرد خوب، مردی است که در برابر زنان کوتاه بیاید.و همین تضاد، او را از درون میخورد.سالها از پدرش بد شنیده بود.آنقدر که کمکم تمام خشمش از پدر، به خشم از مردان تبدیل شده بود.و تمام ترسش از تبدیل شدن به پدر، او را به سوی نوع دیگری از مردانگی برده بود.روزی به مناسبتی پدرش را دید.پدر او را بغل کرد.از زندگی خودش گفت.او هنوز احساس خاصی نسبت به پدر نداشت.و در چهل و دو سالگی حسی برای انتقام هم نداشت!اما بعد از آن دیدار، یک چیز را دیگر نمیتوانست نبیند:پدرش سالها در زندگی او حضور نداشت، اما نبودنش داشت زندگی او را اداره میکرد.این دو داستان، فقط داستان دو مرد نیستند.داستان مردانی هستند که ممکن است سالها بعد، وقتی به زندگیشان نگاه میکنند، بفهمند بخش بزرگی از آن را در واکنش به پدری ساختهاند که یا بیش از اندازه خشن بوده، یا بیش از اندازه دور، یا اصلاً حضور نداشته است.یکی تمام عمر میخواهد قدرت را شکست دهد.یکی تمام عمر از قدرت میترسد.یکی میخواهد ثابت کند از پدرش قویتر است.یکی آنقدر از شبیه شدن به پدر میترسد که حتی از مردانگی خودش فاصله میگیرد.و گاهی پدر سالهاست از زندگی ما رفته...اما فرمانش هنوز دست ماست.شاید یکی از مهمترین اتفاقات زندگی یک مرد این باشد که یک روز متوجه شود:«این انتخاب واقعاً انتخاب من است، یا هنوز دارم به پدرم پاسخ میدهم؟»آن روز، آغاز آزادی است.نه اینکه گذشته را پاک کنیم.نه اینکه پدرمان را محکوم کنیم.نه اینکه همه مشکلات زندگی را گردن او بیندازیم.بلکه بفهمیم چه چیزی از آن رابطه در ما مانده و چگونه سالهاست انتخابهای ما را شکل میدهد.مردان زیادی تمام عمر، سرمایه، رابطه و انرژی خود را در بازیهای ناخودآگاهی خرج میکنند که سالها پیش، در رابطه با پدرشان آغاز شده است.اما اگر بازی را ببینیم، میتوانیم قواعدش را عوض کنیم.میتوانیم جاده را عوض کنیم.میتوانیم باقی زندگی را از نو طراحی کنیم.شاید دیر فهمیدن بهتر از هرگز نفهمیدن باشد؛ اما هرچه زودتر بازی را ببینی، سالهای کمتری را به پدری که دیگر در زندگیات نیست، بدهکار خواهی بود.دعوت مردانه؛این جمع، یک جمع مردانه است؛ فقط درباره پدر غایب و تأثیر آن بر زندگی مردان گفتوگو خواهیم کرد.مخاطب این برنامه مردان ۳۰ تا ۵۰ سال هستند.برنامه شامل دو جلسه آموزش خصوصی و چهار جلسه آموزش عمومی آنلاین است.تا ساعت ۱۲ امشب، امکان استفاده از بیشترین تخفیف وجود دارد:۱۵.۴ میلیون تومان → ۷.۷ میلیون تومانامکان پرداخت در چهار قسط نیز وجود دارد.ثبت نام را از اینجا انجام دهید.گاهی پدر از زندگی ما رفته است؛ اما بازیای که با او شروع کردهایم، هنوز ادامه دارد.