فردوسیپور؛ محصول انحصار، گرفتار اسطورهسازیعادل فردوسیپور را نمیتوان فقط یک مجری محبوب، یک چهره…
انتشار: 2026/07/24 07:34 UTCویرایش: 2026/07/31 23:56 UTCدریافت: 2026/07/31 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:56 UTC
فردوسیپور؛ محصول انحصار، گرفتار اسطورهسازیعادل فردوسیپور را نمیتوان فقط یک مجری محبوب، یک چهره منتقد یا فردی کنارگذاشتهشده دانست. او، از نظر من، پدیدهای دووجهی است؛ محصول یک سازوکار نهادی معیوب و در عین حال، گرفتار نوعی اسطورهسازی رسانهای.وجه نخست ماجرا به چگونگی ساختهشدن این چهره بازمیگردد. روایتها و مصاحبههای متعددی وجود دارد که نشان میدهد برخی از رقبای حرفهای او، بر اثر سلیقههای مدیریتی یا تصمیمهایی هماهنگ، بهتدریج از میدان کنار رفتند و فضا برای رشد و درخشش یک چهره مشخص فراهم شد. ممکن است درباره میزان و چگونگی این مداخله اختلافنظر وجود داشته باشد، اما اصل مسئله را نباید نادیده گرفت: هنگامی که رقابت طبیعی مختل میشود، دیگر نمیتوان همه موفقیت فرد برگزیده را صرفاً نتیجه استعداد و شایستگی شخصی او دانست.خشت نخست از همینجا کج نهاده شد.این درخشش طولانی و کمرقیب، بهتدریج میتواند هر انسانی را درباره اندازه واقعی خود دچار خطا کند. در زبان ترکی ضربالمثلی داریم:«ایت یاتار قالاغین کؤلگهسینده، دئیر بس اؤز کؤلگهسیدی.»سگی در سایه ساختمان میخوابد، اما گمان میکند این سایه، سایه خود اوست.تصور کنید در گرمای جانسوز تابستان، به تکهای سایه پناه بردهاید؛ اما بهجای آنکه بدانید این آسودگی حاصل ساختمان بزرگی بالای سر شماست، خیال کنید سایه از قامت خودتان پدید آمده است. به گمان من، فردوسیپور نیز در مقطعی گرفتار چنین خطایی شد؛ حمایت ساختاری، حذف رقبا، موقعیت انحصاری و سرمایه رسانهای را با توانایی فردی خود یکی گرفت و همین تصور، زمینه رفتارهای خودمحورانه و عبورهای مکرر از مرزهای حرفهای را فراهم کرد.اما وجه دوم، پیچیدهتر و مناقشهبرانگیزتر است.من فضای مجازی را عرصهای خنثی، آزاد و فاقد مرکز قدرت نمیدانم. این سخن به آن معنا نیست که من و شما، بهعنوان کاربران این فضا، الزاماً ابزار مستقیم استعمار هستیم. مسئله در سطحی کلانتر قرار دارد: مالکیت پلتفرمها، منطق الگوریتمها، جریانسازی رسانهای و تعیین اینکه چه کسی دیده شود، چه روایتی برجسته گردد و چه کسی به حاشیه رانده شود، در ساختارهایی شکل میگیرد که با مناسبات جهانی قدرت پیوند دارند. این وضعیت را میتوان یکی از صورتهای جدید استعمار رسانهای و فرهنگی دانست.در چنین فضایی، سرکشی فردوسیپور، تعارض او با ساختار رسمی و تصویری که از او بهعنوان چهرهای مستقل و تحت فشار ساخته شد، بهخوبی با منطق مسلط فضای مجازی سازگار افتاد. از آن پس، دیگر تنها با یک گزارشگر فوتبال روبهرو نبودیم؛ با نمادی مواجه شدیم که باید پیوسته بزرگتر، مظلومتر و بیخطاتر بازنمایی میشد.برای مصرف شخصی خودم یک قاعده احتیاطی دارم، نه یک حکم علمی قطعی: هرگاه فضای مجازی فردی را بیش از اندازه بزرگ میکند، در شایستگی واقعی او بیشتر تأمل میکنم؛ و هرگاه علیه کسی حملهای هماهنگ و مستمر شکل میگیرد، احتمال میدهم بخشی از حقیقت درباره او پنهان مانده باشد. این قاعده همیشه درست نیست، اما تاکنون در فهم بسیاری از پدیدههای رسانهای برای من کارکرد داشته است.فردوسیپور نیز به مسیری هدایت شد که برای زنده نگهداشتن سرمایه نمادین خود، ناچار بود هر بار چیز بیشتری هزینه کند؛ بخشی از تعلقاتش، بخشی از هویتش، بخشی از گذشتهاش و در نهایت، بخشی از خود واقعیاش. او برای شعلهور نگهداشتن آتشی که پیرامونش ساخته شده بود، بهتدریج خود را به هیزم همان آتش تبدیل کرد.مسئله اصلی، البته داوری نهایی درباره یک فرد نیست. نه حذف فردوسیپور مسئله را حل میکند و نه تقدیس او حقیقت را روشنتر میسازد. آنچه باید مورد مطالعه قرار گیرد، سازوکاری است که ابتدا با حذف رقابت، یک چهره را بهطور انحصاری میسازد؛ سپس او را به توهم استقلال و بینیازی میرساند؛ و در مرحله بعد، فضای رسانهای از همان چهره اسطورهای میسازد که برای تداوم دیدهشدن، ناچار است پیوسته از هویت خود هزینه کند.انحصار، ستارهسازی، خودبزرگبینی و مصرف رسانهای هویت، حلقههای یک زنجیرهاند.شاید توجه جدی صاحبنظران و سیاستگذاران به این چرخه، بتواند هم از تولید «فردوسیپورهای بعدی» جلوگیری کند و هم امکان بازگشت و بازیابی کسانی را فراهم سازد که پیشتر درون همین سازوکار گرفتار شدهاند.ابوالفضل بجانی تحصیلکرده مدیریت ورزشی و جامعهشناسی
