تلخترین- و شاید دقیقترین- بخش کتاب، تشخیص میرسپاسی از وضعیت علوم اجتماعی در ایران است. او مفهوم «…
انتشار: 2026/08/16 23:04 UTCدریافت: 2026/08/17 04:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 04:52 UTC
تلخترین- و شاید دقیقترین- بخش کتاب، تشخیص میرسپاسی از وضعیت علوم اجتماعی در ایران است. او مفهوم «سفر نظریهها» را از ادوارد سعید وام میگیرد. وقتی ایدهای از بستری تاریخی- جغرافیایی به بستری دیگر منتقل میشود، باید دگرگون شود، با شرایط محلی درآمیزد و معنایی تازه بیابد. وگرنه واردات بیروح میماند. مشکل ایران این است که بخش بزرگی از آنچه «تولید علم» نامیده میشود، در واقع ترجمه است- و نه ترجمهی صادقانه و امانتدار، بلکه انتقال مفاهیم بدون توجه به بستر تاریخی و فکری متن اصلی. دو مثال او از این قرار است:الف) «سیر حکمت در اروپا» از محمدعلی فروغی: فصل مربوط به برگسون، بدون ارجاع دقیق به منابع اصلی نوشته شده.ب) «زمینهی جامعهشناسی» از امیرحسین آریانپور: در واقع برگردانی از یک کتاب درسی آمریکایی، بدون آنکه این نکته بهروشنی به خواننده گفته شود.نگرانی میرسپاسی این است که این الگو- انتقال مفاهیم بدون تحلیل انتقادی، بدون ارجاع دقیق، و گاه در قالب رونویسی پنهان- امروز نهتنها ادامه دارد، بلکه در برخی موارد به سرقت علمی آشکار رسیده است. و پیامد آن یک چیز است: دانشگاهی که مصرفکنندهی نظریه است، اما تولیدکنندهی فهم نیست.بهترین شاهد میرسپاسی برای این ادعا، سرگذشت خودِ مفهوم «غربزدگی» است- و اینجا کتاب به یکی از لحظات طنزآمیز خود میرسد. تصور عمومی این است که این مفهوم را جلال آلاحمد ساخت. اما زنجیرهی واقعی چنین است:احمد فردید- که خود از طریق آموزههای هانری کربن فرانسوی با فلسفهی مارتین هایدگر آشنا شده بود- نقد هایدگری بر مدرنیتهی غربی را برگرفت، آن را به بحران هویت ایرانی گره زد و مفهوم «غربزدگی» را پیش کشید. سپس آلاحمد بود که این مفهوم را عمومی و پرآوازه کرد. نتیجهای که میرسپاسی میگیرد، مثل گرهای است که تنها با پذیرش صورت مسئله باز میشود. مفهومی که قرار بود نقدِ وابستگی فکری به غرب باشد، خودش محصول یک «سفر نظریه» از غرب به ایران است. پس مسئله هرگز خودِ وامگیری فکری نیست بلکه مسئله کیفیت آن است. آیا با تأمل، بومیسازی خلاقانه و ارجاع دقیق همراه است، یا تقلید سطحی و بیزمینه؟@Beheshteketab