بخشی از کتاب در نگاه اول بیربط به «آبادانی» مینماید، اما مستقیم به قلب ماجرا میزند. تولستوی در ب…
انتشار: 2026/08/16 23:03 UTCدریافت: 2026/08/17 04:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 04:52 UTC
بخشی از کتاب در نگاه اول بیربط به «آبادانی» مینماید، اما مستقیم به قلب ماجرا میزند. تولستوی در بحران روحی خود به این نتیجه رسید که علم جدید-با همهی دقت و صداقتاش- نمیتواند به پرسش «برای چه هستم؟» پاسخ دهد. ماکس وبر در سخنرانی «علم سیاست بهمثابهی حرفه»، پاسخی غیرمستقیم میدهد. او میگوید جهان مدرن دستخوش «افسونزدایی» شده است. جهانی بیراز- اما همین بیرازی، بار سنگین تعیین ارزش و معنا را تمام و کمال بر دوش خود انسان میگذارد. علم میتواند بگوید چه هست؛ نمیتواند بگوید چه باید باشد. نتیجهگیری میرسپاسی برای ایران: مسئلهی آبادانی، در نهایت مسئلهای اخلاقی و معنایی است، نه فقط فنی و اقتصادی. با «واردکردن» علم و تکنولوژی حل نمیشود. پرسش واقعی این است: چه نوع زندگیای میخواهیم، و چه ارزشهایی باید آن را هدایت کنند؟اینجا به هستهی استدلال میرسیم. اصطلاحاتی مانند «توسعهنیافتگی» و «عقبماندگی» وارداتیاند و یک ویژگی مشترک دارند: ایران را همیشه در آینهی غرب و همیشه در جایگاه کمتر میبینند. میرسپاسی پیشنهاد میکند به مفهومی تمامعیار ایرانی بازگردیم: آبادانی. با تحلیلی زبانشناختی- از سفرنامههای قاجاری تا فرهنگهای لغت کهن- نشان میدهد «آباد» در فارسی همیشه به جایی اشاره داشته که مردم گرد هم آمدهاند، آب و درخت و کشتزار هست، و زندگی جمعی با نظم و معنا جریان دارد. آبادانی پس نزدیکتر است به «سکونت باکیفیت» تا «رشد اقتصادی». و نبود آبادانی، نبودِ زندگی جمعی معنادار است، نه فقط کمبود تولید ناخالص داخلی. اصطلاح کلیدی او آبادانی، «مراقبت از زندگی» است- مراقبتی پویا و رو به جلو، نه ایستا و نوستالژیک. او این مفهوم را حول سه محور بازتعریف میکند:یکم) سرنوشت مشترک- امکان اینکه هر ایرانی، با هر تفاوت قومی، زبانی، مذهبی و طبقاتی، در هر گوشهی کشور بتواند بگوید «ایران خانهی من است.»دوم) مراقبت معنادار از میهن- نه احساس ناسیونالیستی خام، بلکه کنش آگاهانهی شهروندی که خود را عاملی فعال در ساختن آبادانی میبیند، نه گیرندهی منفعل نتایج.سوم) ایجاد و آفرینش امید اجتماعی- امید نه بهعنوان یک حال خوب فردی، بلکه بهعنوان نیرویی برای کنش جمعی.میرسپاسی این چارچوب را به «رویکرد توانمندی» آمارتیا سن و مارتا نوسبام گره میزند: هدف نهایی توسعه افزایش درآمد سرانه نیست، بلکه گسترش آزادیهای واقعی انسانها برای زیستن زندگیای است که خودشان ارزشمند میدانند. و با تکیه بر نقدهای آرتورو اسکوبار و تیموتی میچل بر «گفتمان توسعه» و سیاستهای تکنوکراتیک، توضیح میدهد چرا بسیاری از طرحهای توسعهی از بالا به پایین در ایران- از پهلوی تا امروز- بهجای آبادانی، شکاف دولت و مردم را عمیقتر کردهاند. آبادانی راستین باید مشارکتی باشد؛ یعنی تکیه بر دانش محلی و تجربهی زیستهی مردم هر منطقه، نه تأکید صرف بر نقشههای از پیش طراحیشدهی کارشناسان.@Beheshteketab