هنگامۀ به محاق رفتن اخلاق در لجنزار گرایشهای سیاسی«خلاف رأی اولوالالباب نیستکه ماه رنگ عوض کرده ب…
انتشار: 2026/07/29 21:03 UTCدریافت: 2026/08/15 00:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:54 UTC
هنگامۀ به محاق رفتن اخلاق در لجنزار گرایشهای سیاسی«خلاف رأی اولوالالباب نیستکه ماه رنگ عوض کرده باشدیا شب، مثل آزادی، زنگ زده باشد.» محمد مختاریکنشگران و دغدغهمندان مفاهیم والا و ارزشهای عمیق انسانی ـ اخلاقی، امروز در عصری زیست میکنند که از همان لحظهای که قلم بر صفحه کاغذ نهاده میشود، خود را در محاصره واژگانی مییابد که روزگاری حامل معنا، اصالت و تاریخ بودند، اما همراه با زیست روزمره این زمانه، به محاق فروغلتیدهاند. از همین رو، نخستین وظیفه قلم شاید آن باشد که بیاموزد چگونه از دام ابتذال واژگان و مصادره معانی بگریزد.آنان که امروز بیش از همه از اخلاق سخن میگویند، همان کسانیاند که او را تا پای چوبه دار مشایعت میکنند و در واپسین لحظه، با جیغهای بنفش و اشکهای مصنوعی، تنها میکوشند نخنمایی روایتها و پوزیشنهای ازهمدریده خویش را از انظار مخاطب پنهان سازند.عصر امروز را دیگر نمیتوان صرفاً عصر محاق یا ابتذال اخلاق نامید؛ این عصر، بیش از هر چیز، عصر به لجن غلتیدن مقام انسان در میان مکانیسمها، الگوریتمها و فانتزیهای پوشالین سیاسی است؛ جایی که انسان، پیش از آنکه موضوع اخلاق باشد، به ماده خام مصرف روایتهای مسلط بدل میشود.گویی اندیشه در کوچهبست خشمگینانی گرفتار آمده است که آن را نیز با خود به اسارت مکانیسمهایی تکرارشونده و منحط میکشانند؛ مکانیسمهایی که راهی به رهایی نمیگذارند، تا خون همچنان با خون شسته شود و بر هر زخم، زخمی دیگر افزوده گردد.عصر امروز، عصر فروکاستن روایتها به انحصاری سرکوبگر و برچسبزننده است؛ انحصاری که میکوشد امکان حضور همه روایتها و صداها را تنها در هیمنه فریاد خشمآلود خود به رسمیت بشناسد. هر صدای نقاد یا هر روایت متعارض، با موجی از تخریب، ارعاب و برچسبزنی مواجه میشود تا در دالان پیچاپیچ سکوت و حذف، پیش از آنکه شنیده شود، از اعتبار ساقط گردد.این مکانیسم تقلیلگرا، پیچیدگی وضعیت و ژرفای مفاهیم را به سود تحمیق مخاطب و تثبیت جهلِ باورمندان فرو میکاهد تا آسودهتر بر فانتزیهای سیاسی خود جامهای از اصالت و مشروعیت بپوشاند؛ حال آنکه این جامه، از آغاز، بر هیچ دوخته شده است.حضور پرتعداد کنشگران در دل این الگوریتمها نیز چیزی جز بازتولید همان جامه دریده نیست؛ پروژهای که نه در پی برقراری نسبتی اخلاقی با مسئله اعدام است، نه در اندیشه بدیلی برای آن، و نه حتی درصدد تأملی اصیل درباره نسبت اخلاق و مجازات. آنچه این پروژه را پیش میراند، بیش از هر چیز، گرایشهای سیاسی و فانتزیهایی است که بر خاکستر این مکانیسمها دمیده میشوند.مشعلداران این وضعیت، مجهز به سازوکار توجه گزینشیاند؛ سازوکاری که سوزاندن، به خاک کشیدن و قتل فجیع یک انسان را از دایره حساسیت اخلاقی بیرون مینهد، اما فعل مجازاتکننده آن را ناگهان منافی اخلاق میشمارد. این دوگانگی، نه دفاع از اخلاق، بلکه مسلخ نام انسان است؛ جایی که انسان نه به مثابه غایت، بلکه همچون ابزاری در خدمت روایت سیاسی به کار گرفته میشود.اما در پس این ماجرا، قربانگاهی دیگر نیز برپاست و آن قربانگاه معانی است. جایی که واژگانی چون اخلاق، کنشگری اخلاقی، عدالت و انسان آرامآرام دچار فرسایش، مصادره و خلط معنایی میشوند. این مفاهیم، زیر سلطه الگوریتمها و فراواقعیتها، از جایگاه اصیل خود فرو افتاده و به خوراک روایتهای غالب و عاملان بازتولید آنها بدل شدهاند؛ تا آنجا که دیگر نه حامل معنای نخستین خویشاند و نه توان مقاومت در برابر ابتذال را دارند.شاید بزرگترین فاجعه روزگار ما نه مرگ اخلاق، بلکه استمرار زندگی واژههایی باشد که دیگر اخلاق را حمل نمیکنند. واژههایی که همچنان بر زبان جاریاند، اما از معنا تهی شدهاند؛ و این تهیشدگی، اگر تداوم یابد، نهتنها اخلاق، بلکه امکان اندیشیدن به اخلاق را نیز از ما خواهد گرفت.#یاداشت_تحلیلی#اعدام┏━━━━━━●💠پایگاه شهید محمدعلی صیادی💠 بسیج دانشکده ادبیات و علوم انسانی🆔 @BASIJSBUFLLH┗━━━━━━━━━━━━━━●



