تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 00:54 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

🔶 کانال رسمی بسیج دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی (ره)🔷 پایگاه شهید محمدعلی صیادیFaculty of Languages, Literatures and Humanities' Basij
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
هنگامۀ به محاق رفتن اخلاق در لجنزار گرایشهای سیاسی«خلاف رأی اولوالالباب نیستکه ماه رنگ عوض کرده باشدیا شب، مثل آزادی، زنگ زده باشد.» محمد مختاریکنشگران و دغدغهمندان مفاهیم والا و ارزشهای عمیق انسانی ـ اخلاقی، امروز در عصری زیست میکنند که از همان لحظهای که قلم بر صفحه کاغذ نهاده میشود، خود را در محاصره واژگانی مییابد که روزگاری حامل معنا، اصالت و تاریخ بودند، اما همراه با زیست روزمره این زمانه، به محاق فروغلتیدهاند. از همین رو، نخستین وظیفه قلم شاید آن باشد که بیاموزد چگونه از دام ابتذال واژگان و مصادره معانی بگریزد.آنان که امروز بیش از همه از اخلاق سخن میگویند، همان کسانیاند که او را تا پای چوبه دار مشایعت میکنند و در واپسین لحظه، با جیغهای بنفش و اشکهای مصنوعی، تنها میکوشند نخنمایی روایتها و پوزیشنهای ازهمدریده خویش را از انظار مخاطب پنهان سازند.عصر امروز را دیگر نمیتوان صرفاً عصر محاق یا ابتذال اخلاق نامید؛ این عصر، بیش از هر چیز، عصر به لجن غلتیدن مقام انسان در میان مکانیسمها، الگوریتمها و فانتزیهای پوشالین سیاسی است؛ جایی که انسان، پیش از آنکه موضوع اخلاق باشد، به ماده خام مصرف روایتهای مسلط بدل میشود.گویی اندیشه در کوچهبست خشمگینانی گرفتار آمده است که آن را نیز با خود به اسارت مکانیسمهایی تکرارشونده و منحط میکشانند؛ مکانیسمهایی که راهی به رهایی نمیگذارند، تا خون همچنان با خون شسته شود و بر هر زخم، زخمی دیگر افزوده گردد.عصر امروز، عصر فروکاستن روایتها به انحصاری سرکوبگر و برچسبزننده است؛ انحصاری که میکوشد امکان حضور همه روایتها و صداها را تنها در هیمنه فریاد خشمآلود خود به رسمیت بشناسد. هر صدای نقاد یا هر روایت متعارض، با موجی از تخریب، ارعاب و برچسبزنی مواجه میشود تا در دالان پیچاپیچ سکوت و حذف، پیش از آنکه شنیده شود، از اعتبار ساقط گردد.این مکانیسم تقلیلگرا، پیچیدگی وضعیت و ژرفای مفاهیم را به سود تحمیق مخاطب و تثبیت جهلِ باورمندان فرو میکاهد تا آسودهتر بر فانتزیهای سیاسی خود جامهای از اصالت و مشروعیت بپوشاند؛ حال آنکه این جامه، از آغاز، بر هیچ دوخته شده است.حضور پرتعداد کنشگران در دل این الگوریتمها نیز چیزی جز بازتولید همان جامه دریده نیست؛ پروژهای که نه در پی برقراری نسبتی اخلاقی با مسئله اعدام است، نه در اندیشه بدیلی برای آن، و نه حتی درصدد تأملی اصیل درباره نسبت اخلاق و مجازات. آنچه این پروژه را پیش میراند، بیش از هر چیز، گرایشهای سیاسی و فانتزیهایی است که بر خاکستر این مکانیسمها دمیده میشوند.مشعلداران این وضعیت، مجهز به سازوکار توجه گزینشیاند؛ سازوکاری که سوزاندن، به خاک کشیدن و قتل فجیع یک انسان را از دایره حساسیت اخلاقی بیرون مینهد، اما فعل مجازاتکننده آن را ناگهان منافی اخلاق میشمارد. این دوگانگی، نه دفاع از اخلاق، بلکه مسلخ نام انسان است؛ جایی که انسان نه به مثابه غایت، بلکه همچون ابزاری در خدمت روایت سیاسی به کار گرفته میشود.اما در پس این ماجرا، قربانگاهی دیگر نیز برپاست و آن قربانگاه معانی است. جایی که واژگانی چون اخلاق، کنشگری اخلاقی، عدالت و انسان آرامآرام دچار فرسایش، مصادره و خلط معنایی میشوند. این مفاهیم، زیر سلطه الگوریتمها و فراواقعیتها، از جایگاه اصیل خود فرو افتاده و به خوراک روایتهای غالب و عاملان بازتولید آنها بدل شدهاند؛ تا آنجا که دیگر نه حامل معنای نخستین خویشاند و نه توان مقاومت در برابر ابتذال را دارند.شاید بزرگترین فاجعه روزگار ما نه مرگ اخلاق، بلکه استمرار زندگی واژههایی باشد که دیگر اخلاق را حمل نمیکنند. واژههایی که همچنان بر زبان جاریاند، اما از معنا تهی شدهاند؛ و این تهیشدگی، اگر تداوم یابد، نهتنها اخلاق، بلکه امکان اندیشیدن به اخلاق را نیز از ما خواهد گرفت.#یاداشت_تحلیلی#اعدام┏━━━━━━●💠پایگاه شهید محمدعلی صیادی💠 بسیج دانشکده ادبیات و علوم انسانی🆔 @BASIJSBUFLLH┗━━━━━━━━━━━━━━●
✍در مذمت فرافکنی مسئولیت در میانهٔ جنگدر روزهای گذشته، ورقهای تاریخ شرمگین از ثبت و ضبط اضمحلال وضعیت و حقیقتی مسلخگونه که در کشاکشها و منجلابهای آکنده از پستی و آمیخته به خون مظلوم مردمانی از خطهٔ مقاومت جنوب، در میانهٔ نمایشی کودکانه از فرافکنی مسئولیت و مقصر انگاشتن دیگری، برای مبرّا ساختن خود از درغلتیدن در چنین لجنزاری مبتذل، در حال ذبح شدن است.فهم و تفسیر این وضعیت پیچیده که آمیختگی آن با انبوهی از مسائل فرهنگی-هویتی، ژئوپلیتیکی و نظامی انکارناشدنی است، در فضای الگوریتمی رسانه، گاه با امواجی از کژفهمیها و ابتذال اندیشه مواجه گشته؛ چنانکه مواجههٔ حقیقی و اصیل با این امر را مجدداً در مکانیسمی از تکرار و فرافکنی عمیق و ریشهدار گرفتار میکند که تنها کارکردش، ناتوانی از رویارویی راستین با مسئله و سلب امکان عبور و رسیدن به راهحلهاست.یادآوری گذشته و حتی مواجهه با امر اکنونی، اگر پیوسته با هدف و غایتی همراه نباشد و از ضربههای مهلک این مکانیسم تکرارشونده چیزی نیاموزد، کارکردی جز خاکبازی و شاید حتی شبحوارگی در پی نخواهد داشت.امروزه گوشهایمان کر شده از فریادها و ادعاهای گوشخراش و ننگین چه باید کردها و محکوم و مصلوب کردنهایی که خود بخشی از مسئله و چهبسا بازتولیدکنندهٔ مسائل ما هستند؛ همانان که نه در پی برونرفت از این مکانیسم، بلکه خود علمداران تشدید و تداوم آناند.مواجههٔ درست، تلاش برای شناخت و عبور از این مکانیسم، لحظهای بنیادین و اساسی است که حتی چگونگی مواجهه و نسبت ما را با مفاهیمی چون پیروزی نیز یکسره دگرگون میکند.شالودهٔ به حرکت درآمدن چرخدندههای این مکانیسم، که همواره خونهای ریخته بر زمین را چنان کمرنگ میسازد که گویی بیرنگی آب را گرفتهاند و عطش تشنگان این پیکره را آشفتهتر میسازد، در نفی و سلب مسئولیت از خویش و فرافکنی آن بر دامان دیگری و عدم رویارویی حقیقی با صورت مسئلههای واقعی است.هنگامی که فرد یا گروهی، در گسست از مسئلهمندی اصیل، هویت خود را در جمعهای پرشمار و جوّ غالب گروهی تعریف میکند، و هنگامی که این کسان، متنعم از روشی فاشیستی و قبیلهای، ادعایی متوهمانه از فراچنگآوری حقیقت و چیرگی بر واقعیت پیچیده دارند، دور از انتظار نیست که نسبت و موضعشان با دیگراندیشان، خصمانه و لجوجانه رقم بخورد و در این میانه، حتی اخلاق نیز، که هر گروه همواره حتی بر پوستین زنگارزدهای از آن نیز دست میسایند به قربانگاه برده شود.این نسبت خصمانه، همواره بر غیریت حد میزند و توان فهم کامل و امکان کنش اخلاقی در مواجهه با دیگری را سد میکند؛ چنانکه در غیاب اخلاق، هر دیگری تنها در سایهٔ همصدایی و همنوایی با من (یا این مای جمعی) امکان وجود و حضور مییابد.در چنین کشاکشی، اساساً امکان مواجههٔ حقیقی با وضعیت، چه رسد به فهم رنج و مقاومت و ایستادگی مردم جنوب ایران، به جرّ و بحثی سیاسی فرو میلغزد؛ کشاکشی مبتذل که نه توان فهم رنج مردمان زیر آتش را دارد، و نه امکان مواجههای مسئولانه و خودانتقادی با وضعیت را. همواره حیران و سرگردان در این مکانیسم، که نه میتواند نقش و مسئولیت خویش را در نسبت با این وضعیت دریابد، و نه امکانی برای مواجههای حقیقی و کنشی اخلاقی و پویا برمیسازد؛ غوطهور و سرگشته میان کینه و کدورت، و بدلشده به کنشگریهای زرد و توخالی...#یاداشتـــتحلیلی#جنوب┏━━━━━━●💠پایگاه شهید محمدعلی صیادی💠 بسیج دانشکده ادبیات و علوم انسانی🆔 @BASIJSBUFLLH┗━━━━━━━━━━━━━━●