۳. خداوند مرا برای مهربانی فرستادمُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَ…
انتشار: 2026/08/13 10:30 UTCدریافت: 2026/08/17 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 09:20 UTC
۳. خداوند مرا برای مهربانی فرستادمُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) أَدْعُو لِوَالِدَیَّ إِذَا کَانَا لَا یَعْرِفَانِ الْحَقَّ قَالَ ادْعُ لَهُمَا وَ تَصَدَّقْ عَنْهُمَا وَ إِنْ کَانَا حَیَّیْنِ لَا یَعْرِفَانِ الْحَقَّ فَدَارِهِمَا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی بِالرَّحْمَةِ لَا بِالْعُقُوقِ.📚الكافي، ٢/ ١٥٩ترجمه: معمر بن خلاد گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: اگر پدر و مادرم حق را نمیشناختهاند [یعنی شیعه نبودهاند و اکنون مردهاند] برایشان دعا کنم و از طرفشان صدقه بدهم؟ فرمود: برایشان دعا کن و از طرفشان صدقه بده و اگر زندهاند و حق را نمیشناسند [یعنی شیعه نیستند] با آنها مدارا کن؛ زیرا رسول خدا (ص) فرمود: خداوند مرا برای مهربانی فرستاد، نه عقوق و نافرمانی و آزار.#لسان_صدق @Bandani1
پستهای تلگرام — نقد جناب بندانی نیشابوری
۴۱. تعلل در یاری حقدر تاریخ، نام قرة بن قیس در کنار حر بن یزید قرار گرفته است. او و حر در شرایط یکسانی قرار گرفتند؛ اما حر رستگار شد و قرة، شقاوت را برگزید.وقتی قرة با حسین (ع) روبرو شد، حبیب بن مظاهر، وجدان او را خطاب کرد:قال: فدعا عمر قرة بن قيس الحنظلي فَقَالَ لَهُ: ويحك يَا قرة! الق حسينا فسله مَا جَاءَ بِهِ وماذا يريد؟ قَالَ: فأتاه قرة بن قيس، فلما رآه الْحُسَيْن مقبلا قَالَ: أتعرفون هَذَا؟ فَقَالَ حبيب بن مظاهر: نعم، هَذَا رجل من حنظلة تميمي، وَهُوَ ابن أختنا، وَلَقَدْ كنت أعرفه بحسن الرأي، وما كنت أراه يشهد هَذَا المشهد، قَالَ: فَجَاءَ حَتَّى سلم عَلَى الْحُسَيْن، وأبلغه رساله عمر بن سعد إليه له، فقال الْحُسَيْن: كتب إلي أهل مصركم هَذَا أن اقدم، فأما إذ كرهوني فأنا أنصرف عَنْهُمْ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ لَهُ حبيب بن مظاهر: ويحك يَا قرة ابن قيس! أنى ترجع إِلَى القوم الظالمين! انصر هَذَا الرجل الَّذِي بآبائه أيدك اللَّه بالكرامة وإيانا معك، فَقَالَ لَهُ قرة: ارجع إِلَى صاحبي بجواب رسالته، وأرى رأيي.📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۱۱ترجمه:عمر بن سعد، قرة بن قیس حنظلی را خواند و گفت: ای قرة برو حسین (ع) را ببین و بگو برای چه آمده و چه میخواهد؟ قرة بن قیس آمد؛ وقتی حسین (ع) او را در حال آمدن دید، فرمود: آیا این شخص را میشناسید؟ حبیب بن مظاهر گفت: بله مردی تمیمی از قبیله حنظله و پسر خواهر ما است [یعنی مادرش از قبیله بنی اسد است] و من او را به خوشفکری میشناختم و گمان نمیکردم که در چنین صحنهای حاضر شود. قرة آمد؛ بر حسین (ع) سلام کرد و پیام عمر بن سعد را به او رساند. حسین (ع) گفت: مردم شهرتان به من نامه نوشتند که این جا بیا؛ اما اکنون اگر مرا خوش ندارند، برمیگردم. حبیب بن مظاهر گفت: ای قرة بن قیس کجا برمیگردی؟ به سوی مردم ستمکار؟ این مرد را که خداوند با پدرانش تو و ما را یاری کرد و گرامی داشت، یاری کن. قرة گفت: نزد امیرم برمیگردم و جواب پیامش را میبرم و سپس دربارهاش فکر میکنم و تصمیم میگیرم.حق و باطل برای قرة روشن شد؛ اما تعلل کرد و با امیدهای واهی خود را فریفت.اندکی بعد حرّ به سوی حسین (ع) شتافت؛ اما قرة همچنان اسیر بهانههای دروغ بود: قَالَ أَبُو مخنف: عن أبي جناب الكلبي، عن عدي بن حرملة، قَالَ: ثُمَّ إن الحر بن يَزِيدَ لما زحف عُمَر بن سَعْدٍ قَالَ لَهُ: أصلحك اللَّه! مقاتل أنت هَذَا الرجل؟ قَالَ: إي وَاللَّهِ قتالا أيسره أن تسقط الرءوس وتطيح الأيدي، قَالَ: أفما لكم فِي واحدة من الخصال الَّتِي عرض عَلَيْكُمْ رضا؟ قَالَ عُمَر بن سَعْد: أما وَاللَّهِ لو كَانَ الأمر إلي لفعلت، ولكن أميرك قَدْ أبى ذَلِكَ، قَالَ: فأقبل حَتَّى وقف مِنَ النَّاسِ موقفا، وَمَعَهُ رجل من قومه يقال لَهُ قرة بن قيس، فَقَالَ: يَا قرة، هل سقيت فرسك الْيَوْم؟ قَالَ: لا، قَالَ: أما تريد أن تسقيه؟ قَالَ: فظننت وَاللَّهِ أنه يريد أن يتنحى فلا يشهد القتال، وكره أن أراه حين يصنع ذَلِكَ، فيخاف أن أرفعه عَلَيْهِ، فقلت لَهُ: لم أسقه، وأنا منطلق فساقيه، قَالَ: فاعتزلت ذَلِكَ المكان الَّذِي كَانَ فِيهِ، قَالَ: فو الله لو أنه أطلعني عَلَى الَّذِي يريد لخرجت مَعَهُ إِلَى الْحُسَيْن ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷ترجمه:از عدی بن حرملة روایت شده است که گفت: هنگامی که عمر بن سعد برای جنگ پیش آمد، حر بن یزید به او گفت: خدا تو را به سلامت بدارد؛ آیا میخواهی با این مرد بجنگی؟ عمر گفت: آری به خدا سوگند جنگی که کمترینش آن است که سرها بیفتد و دستها بپرد. حر گفت: یعنی هیچ یک از پیشنهادهای او موردپسند شما نبود؟ عمر گفت: به خدا اگر کار در دست من بود، میپذیرفتم ولی امیرت [عبیدالله] قبول نکرده است. حر آمد و در گوشهای دور از مردم ایستاد. یکی از اقوامش به نام قرة بن قیس همراهش بود. حر گفت: ای قرة امروز به اسبت آب دادهای؟ گفت: نه. حر گفت: نمیخواهی آبش بدهی؟ قرة گوید: به خدا گمان کردم که میخواهد کناره بگیرد و در جنگ حاضر نباشد و دوست ندارد او را در این حال ببینم و میترسد که گزارشش را [به امیر] بدهم. گفتم: آب ندادم و الآن میروم آبش میدهم. از آن جا دور شدم. به خدا سوگند اگر به من گفته بود که میخواهد چه کند همراه او به حسین (ع) میپیوستم.قرة برای عذرتراشی و شاید آرام کردن وجدان خود چنین گفت؛ در حالی که موقعیت او و حر یکسان و راه پیوستن به حسین (ع) باز بود. همین بهانهها او را به منتهای شقاوت کشاند؛ تا جایی که با چشمان آلوده خود به تماشای اسارت زنان اهل بیت (ع) ایستاد:قال أبو مخنف: فحدثني أبو زهير العبسي، عن قرة بن قيس التميمي قال: نظرت إلى تلك النسوة لما مررن بحسين وأهله وولده صحن ولطمن وجوههن قَالَ: فاعترضتهن عَلَى فرس، فما رأيت منظرا من نسوة قط كان أحسن من منظر رأيته منهن ذلك الْيَوْم ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۵۵#لسان_صدق@Bandani1
۴۰. تجلی آزادی و آزادگیفأخذ يدنو من حُسَيْن قليلا قليلا، فَقَالَ لَهُ رجل من قومه يقال له المهاجر ابن أوس: ما تريد يا بن يَزِيدَ؟ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ، وَاللَّهِ إن أمرك لمريب، وَاللَّهِ مَا رأيت مِنْكَ فِي موقف قط مثل شَيْء أراه الآن، ولو قيل لي: من أشجع أهل الْكُوفَة رجلا مَا عدوتك، فما هَذَا الَّذِي أَرَى مِنْكَ! قَالَ: إني وَاللَّهِ أخير نفسي بين الجنه والنار، وو الله لا أختار عَلَى الجنة شَيْئًا ولو قطعت وحرقت، ثم ضرب فرسه فلحق بحسين ع ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷حر آهستهآهسته به حسین (ع) نزدیک میشد. یکی از خویشانش به نام مهاجر بن اوس به او گفت: ای پسر یزید میخواهی چه کنی؟ میخواهی حمله کنی؟ حرّ ساکت شد و بر تنش لرزه افتاد. مهاجر دوباره گفت: ای پسر یزید آیا میخواهی حمله کنی؟ حر باز هم ساکت شد و به خود لرزید. مهاجر گفت: به خدا قسم رفتارت مشکوک است! به خدا سوگند در هیچ نبردی چنین حالتی از تو ندیدهام و اگر از من میپرسیدند: شجاعترین مردان کوفه کیست؛ غیر تو را نام نمیبردم! پس این چه حالی است که در تو میبینم؟ حرّ گفت: به خدا سوگند، خودم را میان بهشت و دوزخ مخیّر میبینم و به خدا سوگند هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نخواهم داد؛ اگر چه تکهتکه گردم و به آتش کشیده شوم. سپس اسبش را زد و به حسین (ع) پیوست ...✍ حرّ در صحنه عاشورا نماد آزادی و آزادگی است؛ چنان که سید الشهداء (ع) به او فرمود: «تویی آزاد آنچنان که مادرت تو را نامید؛ تویی آزاد در دنیا و آخرت، اگر خدا بخواهد.» (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۸)در داستان حر، اراده آزاد انسان به بهترین شکل به تصویر کشیده است. حر ساعتی با خود اندیشید -از آن نوع اندیشهای که برتر از هفتاد سال عبادت است- و در یک لحظه تاریخیترین تصمیم را گرفت و سعادت جاودان را در آغوش کشید. افراد دیگری در همان صحنه بودند ولی تصمیم دیگری گرفتند. در پست بعد یک نمونه را از نظر میگذرانیم.#لسان_صدق @Bandani1
۳۹. آرزوی جهادقَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي أَبُو جناب، قَالَ: كَانَ منا رجل يدعى عَبْد اللَّهِ بن عمير، من بني عليم، كَانَ قَدْ نزل الْكُوفَة، واتخذ عِنْدَ بئر الجعد من همدان دارا، وكانت مَعَهُ امرأة له من النمر بن قاسط يقال لها أم وهب بنت عبد، فرأى القوم بالنخيلة يعرضون ليسرحوا إِلَى الْحُسَيْن، قَالَ: فسأل عَنْهُمْ، فقيل لَهُ: يسرحون إِلَى حُسَيْن بن فاطمة بنت رسول الله ص، فَقَالَ: وَاللَّهِ لقد كنت عَلَى جهاد أهل الشرك حريصا، وإني لأرجو أَلا يكون جهاد هَؤُلاءِ الَّذِينَ يغزون ابن بنت نبيهم أيسر ثوابا عِنْدَ اللَّه من ثوابه إياي فِي جهاد المشركين، فدخل إِلَى امرأته فأخبرها بِمَا سمع، وأعلمها بِمَا يريد، فَقَالَتْ: أصبت أصاب اللَّه بك أرشد أمورك، افعل وأخرجني معك، قَالَ: فخرج بِهَا ليلا حَتَّى أتى حسينا ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۹ابومخنف گفت: ابوجناب کلبی گفت: مردی از قبیله ما به نام عبدالله بن عمیر از بنی علیم، در کوفه ساکن شده بود و نزدیک چاه الجعد از محله قبیله هَمْدان خانهای اختیار کرده بود. زنی داشت از قبیله نمر بن قاسط که نامش ام وهب بنت عبد بود. در نخیله دید که از مردم سان میبینند تا آنها را به جنگ حسین (ع) بفرستند. درباره آنها پرسوجو کرد؛ گفتند به جنگ حسین پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) اعزام میشوند. گفت: "به خدا سوگند آرزو داشتم با مشرکان جهاد کنم و امید دارم که جهاد با اینها که با پسر دختر پیامبرشان میجنگند، ثوابش نزد خدا کمتر از جهاد با مشرکان نباشد." بر زنش وارد شد و آن چه را شنیده بود به او خبر داد و او را از قصد خود مطلع کرد. زنش گفت: "تصمیم درستی گرفتی؛ خدا تو را به بهترین امور راهنمایی کند. همین کار را بکن و مرا هم با خودت ببر." شبانه به همراه زنش بیرون آمد و خدمت حسین (ع) رسید ... 🔹🔹🔹⚠️تذکر یک خطاعبدالله بن عمیر کلبی ظاهراً همان شخصیت بزرگواری است که در بین ما به «وهب» مشهور شده و این خلط از کنیه همسرش «ام وهب» پیدا شده که او را مادرش پنداشتهاند یا احتمالاً کنیه خودش هم ابووهب بوده و در اثر سقط و تصحیف، نامش را وهب خواندهاند و شاید چون گروه زیادی از قبیله کلب سابقه نصرانی داشته و با مسیحیت پیوند خورده بودند، برخی او را مسیحی پنداشتهاند؛ با این که مسلماً از قبل، مسلمان بوده و شور جهاد در سر داشته است. پیرامون این شخصیت، خلط و تحریف و داستانپردازیهای زیادی صورت گرفته است. ⚠️گلایه از یک جفابه هر حال از این بحث تاریخی هم که بگذریم، تعبیر «وهب نصرانی» وجهی ندارد؛ بلکه جفا به آن شهید است؛ چرا که حتی فرضاً خودش یا پدرانش سابقه نصرانیت داشتهاند، مسلماً در آن هنگام به شرف اسلام، سرافراز بوده و نصرانی خواندن چنین مسلمان والامقامی بیمعنا است. «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ» (الحجرات، ۱۱) عجیبتر آن که برخی سخنرانها به تعبیر «نصرانی» اکتفا نمیکنند و از شدت غفلت و عدم تأمل، واقعا این شهید مظلوم را غیرمسلمان میپندارند!#لسان_صدق@Bandani1
🎥 آتش زدن امام حسین در گودال!!#نقلنامعتبر (۱۴۲)سیدحسینی (۱)سید مهدی حسینی: «قتل جدنا سبع مرات... الاول قتله بالحریق و الحسین حیّ». و ترجمه میکند که امام حسین را هفت جور کشتند.مدعی است برخی مقاتل ۱۱ تا ۴۰ نحو را هم ذکر نمودهاند! یکیش این بود: حضرت را در گودال، زندهزنده با هیزم آتش زدند.🔹این دروغ شاخدار و منحصربهفرد، نهتنها در هیچ مقاتل قابل اعتنای متقدم تا معاصر وجود ندارد، بلکه از غیر ایشان هم شنیده نشده!🔸جالب آنکه برای این دروغ، متنی عربی – با ادبیاتی کاملاً افتضاح – هم بافته شده که هیچ شباهتی به زبان روایات ندارد!🔹پژوهش تیم مکذوبات نشان میدهد که این آقا به یک الگوی جعل واحد مبتلاست:• روضه میسازد• به متنِ عربی برمیگرداند (احتمالاً با هوش مصنوعی)• بدون هیچ واهمهای و با جلوهٔ موجهی که برای خود دستوپا کرده، به خورد مستمعین میدهد!🔺ارتباط گرفتیم، ماهها مهلت دادیم. نپذیرفتند. حال دیگر حجت بر ما تمام شد.🔶 از ایشان بیش از صد روضهٔ ساختگی با همین الگو، گردآوری شده که با انتشار تدریجی وادار به پاسخگویی به این سوال مهم خواهند شد که:«جاعل این اکاذیب کیست!؟»t.me/makzoubat
۳۸. سرور قاریان در رکاب سالار شهیدان... يَزِيدُ [برير] بْنُ حُصَيْنٍ [خضير] الْهَمْدَانِيُّ وَكَانَ يُقَالُ لَهُ سَيِّدُالْقُرَّاءِ ...«به بریر بن خضیر، سیّد القرّاء یعنی سرور قاریان قرآن گفته میشد.»📘الکشي، الرجال، ص٧٩........ثُمَّ بَرَزَ مِنْ بَعْدِهِ بُرَيْرُ بْنُ خُضَيْرٍ الْهَمْدَانِيُ وَ كَانَ أَقْرَأَ أَهْلِ زَمَانِهِ ...«سپس بریر بن خضیر الهمدانی -که در قرائت، سرآمد اهل زمانش بود- به میدان رفت ...» 📗ابن بابویه، الأمالي، ص۱۶۱........قَالَ: فذهب كعب بن جابر بن عَمْرو الأَزْدِيّ ليحمل عَلَيْهِ، فقلت: إن هَذَا برير بن حضير القارئ الَّذِي كَانَ يقرئنا القرآن فِي المسجد، فحمل عَلَيْهِ بالرمح حَتَّى وضعه فِي ظهره... «عفیف بن زهیر گوید: کعب بن جابر بن عمرو الازدی رفت تا به بریر بن خضیر حمله کند. گفتم: "این بریر بن خضیر است! همان قاری که در مسجد به ما قرآن میآموخت!" ولی او با نیزه به او حمله کرد و نیزه را در پشتش فرو کرد ...»📘الطبري، التاریخ، ۵/ ۴۳۲........فلما رجع كعب بْن جابر قَالَت لَهُ أخته النوار بنت جابر: أعنت علي ابْن فاطمة وقتلت بريرا سيد القراء؟! لقد أتيت عظيما، والله لا أكلمك أبدًا ...«وقتی کعب بن جابر -لعنه الله- بازگشت، خواهرش نوار به او گفت: آیا بر ضدِّ پسر فاطمه یاری دادی و بریر، سرور قاریان را کشتی؟ جنایت بزرگی کردهای! به خدا قسم هرگز با تو سخن نخواهم گفت.»📘 البلاذري، أنساب الأشراف، ٣/ ١٩١#لسان_صدق @Bandani1