مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 20 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/24 تا 2026/08/09
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 20 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
۴۰. تجلی آزادی و آزادگیفأخذ يدنو من حُسَيْن قليلا قليلا، فَقَالَ لَهُ رجل من قومه يقال له المهاجر ابن أوس: ما تريد يا بن يَزِيدَ؟ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ أتريد أن تحمل؟ فسكت وأخذه مثل العرواء، فقال له يا بن يَزِيدَ، وَاللَّهِ إن أمرك لمريب، وَاللَّهِ مَا رأيت مِنْكَ فِي موقف قط مثل شَيْء أراه الآن، ولو قيل لي: من أشجع أهل الْكُوفَة رجلا مَا عدوتك، فما هَذَا الَّذِي أَرَى مِنْكَ! قَالَ: إني وَاللَّهِ أخير نفسي بين الجنه والنار، وو الله لا أختار عَلَى الجنة شَيْئًا ولو قطعت وحرقت، ثم ضرب فرسه فلحق بحسين ع ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۷حر آهستهآهسته به حسین (ع) نزدیک میشد. یکی از خویشانش به نام مهاجر بن اوس به او گفت: ای پسر یزید میخواهی چه کنی؟ میخواهی حمله کنی؟ حرّ ساکت شد و بر تنش لرزه افتاد. مهاجر دوباره گفت: ای پسر یزید آیا میخواهی حمله کنی؟ حر باز هم ساکت شد و به خود لرزید. مهاجر گفت: به خدا قسم رفتارت مشکوک است! به خدا سوگند در هیچ نبردی چنین حالتی از تو ندیدهام و اگر از من میپرسیدند: شجاعترین مردان کوفه کیست؛ غیر تو را نام نمیبردم! پس این چه حالی است که در تو میبینم؟ حرّ گفت: به خدا سوگند، خودم را میان بهشت و دوزخ مخیّر میبینم و به خدا سوگند هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نخواهم داد؛ اگر چه تکهتکه گردم و به آتش کشیده شوم. سپس اسبش را زد و به حسین (ع) پیوست ...✍ حرّ در صحنه عاشورا نماد آزادی و آزادگی است؛ چنان که سید الشهداء (ع) به او فرمود: «تویی آزاد آنچنان که مادرت تو را نامید؛ تویی آزاد در دنیا و آخرت، اگر خدا بخواهد.» (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۲۸)در داستان حر، اراده آزاد انسان به بهترین شکل به تصویر کشیده است. حر ساعتی با خود اندیشید -از آن نوع اندیشهای که برتر از هفتاد سال عبادت است- و در یک لحظه تاریخیترین تصمیم را گرفت و سعادت جاودان را در آغوش کشید. افراد دیگری در همان صحنه بودند ولی تصمیم دیگری گرفتند. در پست بعد یک نمونه را از نظر میگذرانیم.#لسان_صدق @Bandani1
۳۹. آرزوی جهادقَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي أَبُو جناب، قَالَ: كَانَ منا رجل يدعى عَبْد اللَّهِ بن عمير، من بني عليم، كَانَ قَدْ نزل الْكُوفَة، واتخذ عِنْدَ بئر الجعد من همدان دارا، وكانت مَعَهُ امرأة له من النمر بن قاسط يقال لها أم وهب بنت عبد، فرأى القوم بالنخيلة يعرضون ليسرحوا إِلَى الْحُسَيْن، قَالَ: فسأل عَنْهُمْ، فقيل لَهُ: يسرحون إِلَى حُسَيْن بن فاطمة بنت رسول الله ص، فَقَالَ: وَاللَّهِ لقد كنت عَلَى جهاد أهل الشرك حريصا، وإني لأرجو أَلا يكون جهاد هَؤُلاءِ الَّذِينَ يغزون ابن بنت نبيهم أيسر ثوابا عِنْدَ اللَّه من ثوابه إياي فِي جهاد المشركين، فدخل إِلَى امرأته فأخبرها بِمَا سمع، وأعلمها بِمَا يريد، فَقَالَتْ: أصبت أصاب اللَّه بك أرشد أمورك، افعل وأخرجني معك، قَالَ: فخرج بِهَا ليلا حَتَّى أتى حسينا ...📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۲۹ابومخنف گفت: ابوجناب کلبی گفت: مردی از قبیله ما به نام عبدالله بن عمیر از بنی علیم، در کوفه ساکن شده بود و نزدیک چاه الجعد از محله قبیله هَمْدان خانهای اختیار کرده بود. زنی داشت از قبیله نمر بن قاسط که نامش ام وهب بنت عبد بود. در نخیله دید که از مردم سان میبینند تا آنها را به جنگ حسین (ع) بفرستند. درباره آنها پرسوجو کرد؛ گفتند به جنگ حسین پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) اعزام میشوند. گفت: "به خدا سوگند آرزو داشتم با مشرکان جهاد کنم و امید دارم که جهاد با اینها که با پسر دختر پیامبرشان میجنگند، ثوابش نزد خدا کمتر از جهاد با مشرکان نباشد." بر زنش وارد شد و آن چه را شنیده بود به او خبر داد و او را از قصد خود مطلع کرد. زنش گفت: "تصمیم درستی گرفتی؛ خدا تو را به بهترین امور راهنمایی کند. همین کار را بکن و مرا هم با خودت ببر." شبانه به همراه زنش بیرون آمد و خدمت حسین (ع) رسید ... 🔹🔹🔹⚠️تذکر یک خطاعبدالله بن عمیر کلبی ظاهراً همان شخصیت بزرگواری است که در بین ما به «وهب» مشهور شده و این خلط از کنیه همسرش «ام وهب» پیدا شده که او را مادرش پنداشتهاند یا احتمالاً کنیه خودش هم ابووهب بوده و در اثر سقط و تصحیف، نامش را وهب خواندهاند و شاید چون گروه زیادی از قبیله کلب سابقه نصرانی داشته و با مسیحیت پیوند خورده بودند، برخی او را مسیحی پنداشتهاند؛ با این که مسلماً از قبل، مسلمان بوده و شور جهاد در سر داشته است. پیرامون این شخصیت، خلط و تحریف و داستانپردازیهای زیادی صورت گرفته است. ⚠️گلایه از یک جفابه هر حال از این بحث تاریخی هم که بگذریم، تعبیر «وهب نصرانی» وجهی ندارد؛ بلکه جفا به آن شهید است؛ چرا که حتی فرضاً خودش یا پدرانش سابقه نصرانیت داشتهاند، مسلماً در آن هنگام به شرف اسلام، سرافراز بوده و نصرانی خواندن چنین مسلمان والامقامی بیمعنا است. «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ» (الحجرات، ۱۱) عجیبتر آن که برخی سخنرانها به تعبیر «نصرانی» اکتفا نمیکنند و از شدت غفلت و عدم تأمل، واقعا این شهید مظلوم را غیرمسلمان میپندارند!#لسان_صدق@Bandani1
🎥 آتش زدن امام حسین در گودال!!#نقلنامعتبر (۱۴۲)سیدحسینی (۱)سید مهدی حسینی: «قتل جدنا سبع مرات... الاول قتله بالحریق و الحسین حیّ». و ترجمه میکند که امام حسین را هفت جور کشتند.مدعی است برخی مقاتل ۱۱ تا ۴۰ نحو را هم ذکر نمودهاند! یکیش این بود: حضرت را در گودال، زندهزنده با هیزم آتش زدند.🔹این دروغ شاخدار و منحصربهفرد، نهتنها در هیچ مقاتل قابل اعتنای متقدم تا معاصر وجود ندارد، بلکه از غیر ایشان هم شنیده نشده!🔸جالب آنکه برای این دروغ، متنی عربی – با ادبیاتی کاملاً افتضاح – هم بافته شده که هیچ شباهتی به زبان روایات ندارد!🔹پژوهش تیم مکذوبات نشان میدهد که این آقا به یک الگوی جعل واحد مبتلاست:• روضه میسازد• به متنِ عربی برمیگرداند (احتمالاً با هوش مصنوعی)• بدون هیچ واهمهای و با جلوهٔ موجهی که برای خود دستوپا کرده، به خورد مستمعین میدهد!🔺ارتباط گرفتیم، ماهها مهلت دادیم. نپذیرفتند. حال دیگر حجت بر ما تمام شد.🔶 از ایشان بیش از صد روضهٔ ساختگی با همین الگو، گردآوری شده که با انتشار تدریجی وادار به پاسخگویی به این سوال مهم خواهند شد که:«جاعل این اکاذیب کیست!؟»t.me/makzoubat
۳۸. سرور قاریان در رکاب سالار شهیدان... يَزِيدُ [برير] بْنُ حُصَيْنٍ [خضير] الْهَمْدَانِيُّ وَكَانَ يُقَالُ لَهُ سَيِّدُالْقُرَّاءِ ...«به بریر بن خضیر، سیّد القرّاء یعنی سرور قاریان قرآن گفته میشد.»📘الکشي، الرجال، ص٧٩........ثُمَّ بَرَزَ مِنْ بَعْدِهِ بُرَيْرُ بْنُ خُضَيْرٍ الْهَمْدَانِيُ وَ كَانَ أَقْرَأَ أَهْلِ زَمَانِهِ ...«سپس بریر بن خضیر الهمدانی -که در قرائت، سرآمد اهل زمانش بود- به میدان رفت ...» 📗ابن بابویه، الأمالي، ص۱۶۱........قَالَ: فذهب كعب بن جابر بن عَمْرو الأَزْدِيّ ليحمل عَلَيْهِ، فقلت: إن هَذَا برير بن حضير القارئ الَّذِي كَانَ يقرئنا القرآن فِي المسجد، فحمل عَلَيْهِ بالرمح حَتَّى وضعه فِي ظهره... «عفیف بن زهیر گوید: کعب بن جابر بن عمرو الازدی رفت تا به بریر بن خضیر حمله کند. گفتم: "این بریر بن خضیر است! همان قاری که در مسجد به ما قرآن میآموخت!" ولی او با نیزه به او حمله کرد و نیزه را در پشتش فرو کرد ...»📘الطبري، التاریخ، ۵/ ۴۳۲........فلما رجع كعب بْن جابر قَالَت لَهُ أخته النوار بنت جابر: أعنت علي ابْن فاطمة وقتلت بريرا سيد القراء؟! لقد أتيت عظيما، والله لا أكلمك أبدًا ...«وقتی کعب بن جابر -لعنه الله- بازگشت، خواهرش نوار به او گفت: آیا بر ضدِّ پسر فاطمه یاری دادی و بریر، سرور قاریان را کشتی؟ جنایت بزرگی کردهای! به خدا قسم هرگز با تو سخن نخواهم گفت.»📘 البلاذري، أنساب الأشراف، ٣/ ١٩١#لسان_صدق @Bandani1
👈🏻 این مطلبی که ایشان میگوید، در مقاتل عصر قاجار مانند "ریاض القدس" آمده است که مستندی ندارد. در گزارش ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبيین، فقط ذکر شده که حضرت ام البنين عليها السلام، به بقيع میرفتند و جانسوز، گریه و عزاداری میکردند. و این جزئیات وجود ندارد. (ص ۸٩) و مرحوم مقرّم در مقتلش، به همین گزارش کوتاه و کلّی نیز إشکال میکند و از نظر خودش، این رفتار را دون شأن آن حضرت میداند. (نشر بعثت، ص۳۳۸)✅ حال باید پرسید:چرا جناب بندانی گزارشی در قرن سیزدهم را بدون اعتبارسنجی نقل میکند؟ چرا همین گزارش را از منابع متقدّم بیان نمیکند؟ واضح است، زیرا ایشان به دنبال جزئیاتی است که در منابع متقدّم خبری از آن نیست. گویی مصیبت امام حسین علیه السّلام فقط با این نوع جزئیات، جانسوز و محزون است!@bandani1
۳۷. آخرین سخن هانئ بن عروةقَالَ: فضربه مولى لعبيد اللَّه بن زياد -تركي يقال لَهُ رشيد- بالسيف، فلم يصنع سيفه شَيْئًا، فَقَالَ هانئ: إِلَى اللَّهِ المعاد! اللَّهُمَّ إِلَى رحمتك ورضوانك! ثُمَّ ضربه أخرى فقتله.📘تاريخ الطبري، ط. دار المعارف، ۵/ ۳۷۹روایت شده است که غلام ترکی عبیدالله بن زیاد به نام رشید، هانئ (ره) را با شمشیر زد. ضربه اول در او اثر نکرد. هانئ گفت: بازگشت تنها به سوی خدا است. خداوندا به سوی رحمت و رضوان تو!سپس رشید ضربه دیگری بر هانئ زد و او را کشت.#لسان_صدق @Bandani1
۳۶. شرافت و اخلاقمداری هانئ بن عروةهانئ بن عروة در برابر فشار ابن زیاد و درخواست مسلم بن عمرو الباهلی برای تسلیم کردن مسلم بن عقیل (ره) پاسخ داد:... وَاللَّهِ إن علي فِي ذَلِكَ للخزي والعار، أنا أدفع جاري وضيفي وأنا حي صحيح أسمع وأرى، شديد الساعد، كثير الأعوان! وَاللَّهِ لو لم أكن إلا واحدا ليس لي ناصر لم أدفعه حَتَّى أموت دونه ...ترجمه:به خدا سوگند در چنین کاری برای من ننگ و خواری است. من مهمان خود و کسی را که به من پناهنده شده، تسلیم کنم؛ در حالی که زنده و سالم هستم؛ میشنوم و میبینم؛ نیرومندم و یاران بسیاری دارم؟! به خدا سوگند حتی اگر تنها باشم و هیچ یاوری نداشته باشم؛ او را تسلیم نمیکنم تا به پای او بمیرم ... 📗تاريخ الطبري، ط. دار المعارف، ج۵، ص۳۶۶رحمت خدا بر هانئ بن عروة که به سوگند خود وفا کرد و سرانجام جان خود را بر سر ارزشمداری و عزت و شرافت خود گذاشت و به خیل یاران شهید امام حسین (ع) ملحق شد. اگر چه مهماننوازی و وفاداری هانئ بارزترین خصلت او است که در تاریخ جلوهگر شده؛ اما نباید تصور کرد که عملکرد او فقط اخلاقی بوده و مبنای مذهبی نداشته است؛ زیرا شواهد مختلفی در دست است که هم خود هانئ و هم پدرش از هواداران و دوستداران امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودهاند و عِرق شیعی داشتهاند. #لسان_صدق @Bandani1
۳۵. ذکر خدا در آخرین لحظاتقال أبو مخنف: حدثنى الصقعب بن زهير عن عوف بن أبى جحيفة قال: نزل الأحمري بكير بن حمران الذى قتل مسلماً فقال له ابن زياد: قتلته؟ قال: نعم. قال: فما كان يقول وأنتم تصعدون به؟ قال: كان يكبر ويسبح ويستغفر فلما أدنيته لأقتله قال: اللهم احكم بيننا وبين قوم كذبونا وغرونا وخذلونا وقتلونا ...📚تاريخ الطبري، ط. الاعلمي، ج۴، ص۲۸۳-۲۸۴روایت شده است که وقتی بکیر بن حمران احمری که مسلم بن عقیل را کشت، پایین آمد، ابن زیاد به او گفت: او را کشتی؟ گفت: آری. گفت: وقتی او را بالا میبردید چه میگفت؟ گفت: تکبیر و تسبیح میگفت و استغفار میکرد. وقتی او را نزدیک کردم تا بکشم، گفت: خدایا داوری کن بین ما و قومی که به دروغ گفتند؛ ما را فریفتند؛ تنها و بییاور گذاشتند و سرانجام کشتند ...#لسان_صدق @Bandani1
◾️دعای امام حسین (ع) در صبح عاشورا نقل شده که صبح عاشورا هنگامی که سواران دشمن به سوی امام حسین (ع) هجوم آوردند، ایشان دستهایشان را به سوی آسمان بلند کرده، فرمودند:اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ، وَأَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الْفُؤَادُ، وَتَقِلُّ فِيهِ الْحِيلَةُ وَيَخْذُلُ فِيهِ الصَّدِيقُ وَيَشْمَتُ فِيهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَشَكَوْتُهُ إِلَيْكَ، رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ، فَفَرَّجْتَهُ وَكَشَفْتَهُ، وَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَصَاحِبُ كُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَةٍ.خدایا! تو تکیهگاه من در هر اندوهی، و امیدم در هر سختی هستی! تو در هر کاری که بر من وارد شود، اعتماد و پشتوانهام هستی! چه بسیار اندوهی که در آن دل ناتوان میشود، چاره کم میآید، دوست یاری نمیکند، و دشمن شادمان میشود! آن را نزد تو فرود آوردم، و به تو شکایت کردم؛ به امید تو، نه غیر تو! پس تو آن را گشودی و برطرف کردی! پس تویی وَلیِّ هر نعمتی، صاحب هر نیکی، و نهایتِ هر آرزو!📚 تاریخ الطبري، 5/ 423 و تاریخ دمشق، 14/ 217، از ابوخالد کاهلی [کابلی؟] از امام حسین (ع)؛ الإرشاد للمفید، 2/ 96 و المصابیح للحسني، 372، از امام سجاد (ع) از امام حسین (ع)؛ الطبقات الکبیر، 6/ 437، به صورت مختصر از امام حسین (ع)مشابه این دعا از امام صادق (ع) نیز روایت شده (الکافي، 2/578 و تهذیب الأحکام، 3/ 94، از بکر بن محمد ازدی) و گفته شده که هنگامی که امام صادق (ع) دچار امر دشواری میشدند، وضو میگرفتند و دو رکعت نماز میخواندند و پس از آن مشابه این دعا را میخواندند (الدعاء للطبراني، 316، از محمد بن جعفر بن محمد). همچنانکه از ریان بن صلت روایت شده که مشابه همین دعا را از امام رضا (ع) شنید و پس از آن در هر سختی آن را خواند و گشایش برایش حاصل شد (أمالي المفید، 273). این دعا ضمن روایات دیگری هم آمده است (الکافي، 2/ 593؛ تهذیب الأحکام، 3/ 83-84).@Al_Meerath
٣٣. تنها سفارش مسلم به حبیب ... ثُمَّ إن عَمْرو بن الحجاج حمل عَلَى الْحُسَيْن فِي ميمنة عُمَر بن سَعْد من نحو الفرات، فاضطربوا ساعة، فصرع مسلم بن عوسجة الأسدي ...ثُمَّ انصرف عَمْرو بن الحجاج و أَصْحَابه، و ارتفعت الغبرة، فإذا هم بِهِ صريع، فمشى إِلَيْهِ…۳۴. دعای بیهوده خیانتپیشگانقال الحصين: وحدثني سعد بن عبيدة قال: إن أشياخا من أهل الكوفة لوقوف على التل يبكون ويقولون: اللهم أنزل نصرك! قال: قلت: يا أعداء الله ألا تنزلون فتنصرونه؟📘تاريخ الطبري، ج۴، ص٢٩۵؛ أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۲۵از سعد بن عبیدة [که در سپاه عمر بن سعد حاضر بود] روایت شده است که گفت: پیرمردانی از اهل کوفه روی بلندی ایستاده بودند؛ گریه میکردند و میگفتند: "خدایا یاریت را [بر حسین (ع)] فرو فرست!" گفتم: ای دشمنان خدا! چرا پایین نمیروید و او را یاری نمیکنید؟!#لسان_صدق کسی که در آسایش، هیچ قدمی در دفع باطل برندارد، چگونه میتواند در سختی، حق را یاری کند؟@Bandani1
شماره ۳۴۱بندانی نیشابوری، ۲۵ آبان ۱۴۰۳، امامزاده صالح، هیئت ریحانة النبی (ص)«یک چیزی جوانها بدانند، تاریخ، شب عاشورا هفتادهزار از اهالی کوفه به کوهستانهای کوفه رفتند، نه این کوفه ها! این کوفه دهکده است! رفتند دست به دعا برداشتند، امام حسین (ع) صبح پیروز بشود.»بعضی از منبریها به جهت ضعف قوای فکری، هر چیزی را که بشنوند به صورت مضحکه و اسطوره درمیآورند. مثلا در این جا رقم هفتادهزار و دیگر اوهام بندانی، ماجرا را به صورت نامعقولی درآورده و اصل حکایت چنین است:«قال الحصين وحدثني سعد بن عبيدة قال إن أشياخا من أهل الكوفة لوقوف على التل يبكون ويقولون اللهم أنزل نصرك قال قلت يا أعداء الله ألا تنزلون فتنصرونه؟» (تاريخ الطبري، ج۴، ص٢٩۵؛ أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۲۵)@Bandani1
شماره ۳۳۳ بندانی نیشابوری، سه شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴، مسجد گیاهی، هیئت ریحانة النبی (ص) «فرمود: اگر میتوانید نام عیالتان را کسی نداند!» کجا حدیث داریم اسم زنان را نباید کسی بداند؟ نام و کنیه زنان و دختران اهل بیت (ع) شناختهشده بوده و در روایات بسیاری هنگام…بندانی نیشابوری، ۲۳ آبان ۱۴۰۳، امامزاده صالح، هیئت ریحانة النبی (ص)«میفرماید تا میتوانی نام عیالت را کسی نامحرم نداند؛ تو روایات ما.»قبلاً نیز آورده شد:t.me/Bandani1/952%D9%88%D9%84%DB%8C این بار تصریح کرده که روایت است و راه توجیهات را بسته است.@Bandani1
آیا مزار منتسب به طفلان مسلم سندیت تاریخی دارد؟🎤 مصاحبه با احمد خامهیار@Bandani1
▪️مقام دست راست و دست چپ حضرت عباس (ع) در کربلادر ۵۰ متری جنوب باب القبلة کوچک روضه عباسیه (ع) ضریح مشبک کوچکی از برنز قرار دارد ... نوشته شده: «جایی که دست راست عباس سلام الله علیه در آن قطع شد»؛ ولی تاریخ بنای این مقام نوشته نشده و تمام آن چه درباره ساختن آن میدانیم این است که از جانب شخصی به نام محمد علی شنطوط در سال ۱۳۲۷ ق. بر اساس یک خواب بنا شد. او خواب دید که ساعد راست حضرت عباس (ع) در این جا قطع شده؛ صبح برخاست و دیوار خانهاش را شکافت و این مقام را ساخت تا جای افتادن ساعد ماندگار شود. همچنین در ۲۵۰ متری شمال شرقی این مقام، ضریح مشبک دیگری از برنز قرار دارد ... نوشته شده: «این جا دو دست ابو الفضل العباس قطع شد.» و تاریخ بنای این مقام یافت نمیشود؛ ولی طبق آن چه در تحقیقات خود به آن رسیدیم، ترجیحاً این مقام در اواسط قرن ۱۳ ق. از جانب حاج اسماعیل شمعدار روضه عباسی ساخته شده و آن را بر بقایای نهری که به نهر مقبره حضرت عباس (ع) مشهور بود ساخت ... این مقام را بنا کرد تا نماد یادبود ماندگاری باشد از جایی که ساعد حضرت عباس در آن قطع شد. ساختن این دو مشهد از روی ذوق و باور درونی بود که پیوسته دوستداران اهل بیت (ع) را به ساخت مقامات و نمادها وامیدارد؛ زیرا این کار را تتمه وظیفه خود در تقدیس [اهل بیت (ع)] و محبت [به آنها] میدانند.📘محمد حسن مصطفی الکلیدار آل طعمة، مدینة الحسین (ع)، ۱۴۳۷ ق.، ج۲، ص۶۸@Alasar_1
تبلیغ حجاب با جعل و دروغ!#شجاعیمجموعه دروغهای این شخص:t.me/Bandani1/591@Bandani1
٣٣. تنها سفارش مسلم به حبیب... ثُمَّ إن عَمْرو بن الحجاج حمل عَلَى الْحُسَيْن فِي ميمنة عُمَر بن سَعْد من نحو الفرات، فاضطربوا ساعة، فصرع مسلم بن عوسجة الأسدي ...ثُمَّ انصرف عَمْرو بن الحجاج و أَصْحَابه، و ارتفعت الغبرة، فإذا هم بِهِ صريع، فمشى إِلَيْهِ الْحُسَيْن فإذا بِهِ رمق، فَقَالَ: رحمك ربك يَا مسلم بن عوسجة، «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» و دنا مِنْهُ حبيب بن مظاهر فَقَالَ: عزّ عليّ مصرعك يَا مسلم، أبشر بالجنة، فَقَالَ لَهُ مسلم قولا ضعيفا: بشرك الله بخير! فَقَالَ لَهُ حبيب: لو لا أني أعلم أني فِي أثرك لاحق بك من ساعتي هَذِهِ لأحببت أن توصيني بكلّ مَا أهمّك حَتَّى أحفظك فِي كل ذَلِكَ ... قَالَ: بل أنا أوصيك بهذا رحمك الله -و أهوى بيده إِلَى الْحُسَيْن- أن تموت دونه، قَالَ: أفعل و رب الكعبة ...📘تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۳۵ ... عمرو بن حجاج (لع) با جناح راست سپاه عمر سعد از جانب فرات بر حسین (ع) یورش برد. دقائقی درگیر شدند؛ پس مسلم بن عوسجه بر زمین افتاد ... عمرو بن حجاج و یارانش بازگشتند و گرد و غبار برخاست. [چون غبار نشست] مسلم را دیدند که بر زمین افتاده است. حسین (ع) به سوی او رفت؛ دید هنوز نیمه جانی در او هست. فرمود: ای مسلم، پسر عوسجه! پروردگارت تو را رحمت کند. [سپس آیه ۲۳ سوره احزاب را خواند:] "فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً" (برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند و برخی از آنان هنوز در انتظارند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] ندادهاند)پس حبیب بن مظاهر نزدیک آمد و گفت: ای مسلم! به خاک افتادنت بر من گران آمد؛ بشارت باد تو را به بهشت. مسلم با صدای ضعیف پاسخ داد: خدا تو را به نیکی بشارت دهد. حبیب گفت: میدانم که من نیز در پی تو میآیم و تا دقایقی دیگر به تو خواهم پیوست؛ و گر نه دوست داشتم هر چه میخواهی به من وصیت کنی تا همه را ادا کنم ... مسلم گفت: خدا رحمتت کند؛ تو را به [یاری] این مرد سفارش میکنم _پس با دست به حسین (ع) اشاره کرد_ وصیت میکنم که خود را پیشمرگ او سازی. حبیب گفت: به خدای کعبه سوگند، چنین خواهم کرد ...#لسان_صدق@Bandani1
۳۰. نماز آخر ... فلا يزال الرجل من أَصْحَاب الْحُسَيْن قَدْ قتل ... فلما رَأَى ذَلِكَ أَبُو ثمامة عَمْرو بن عَبْدِ الله الصائدي قَالَ للحسين: يَا أَبَا عَبْد الله نفسي لك الفداء! إني أَرَى هَؤُلاءِ قَدِ اقتربوا مِنْكَ، وَ لا وَ الله لا تقتل حَتَّى…🏴 جایگاه حبیب بن مظاهر (ره) نزد امام (ع) قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ قيس، قَالَ: لما قتل حبيب بن مظاهر هدّ ذَلِكَ حسيناً وَ قَالَ عِنْدَ ذَلِكَ: أحتسب نفسي و حماة أَصْحَابي ...📗تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۴۰ابو مخنف گفت: محمد بن قیس روایت کرد: کشته شدن حبیب، حسین (ع) را درهمشکست و در آن هنگام بود که گفت: بر مصیبت خود و بزرگان و پهلوانان اصحابم صبر میکنم و اجرش را نزد خدا میجویم [تعبیری است که هنگام مصیبت به کار میرود] ...#لسان_صدق@Bandani1
🏴 ما جنگ را آغاز نمی کنیم!▪️زهیر بن القین گفت: ای پسر رسول خدا (ص)! جنگ با اینها [یعنی حرّ و یارانش] برای ما آسانتر از جنگ با کسانی است که پس از آنها میآیند؛ به جانم سوگند پس از این ها که میبینی، لشکری میآید که ما توان رویارویی با آنها را نداریم. حسین (ع) فرمود: من هرگز جنگ با آنها را آغاز نخواهم کرد!فَقَالَ لَهُ زهير بن القين: يا بن رَسُول اللَّهِ، إن قتال هَؤُلاءِ أهون من قتال من يأتينا من بعدهم، فلعمري ليأتينا من بعد من ترى مَا لا قبل لنا بِهِ، فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْن: مَا كنت لأبدأهم بالقتال (طبری، تاریخ، ۵/ ۴۰۹).▪️مسلم بن عوسجة گفت: ای پسر رسول خدا (ص)! فدایت شوم! شمر بن ذی الجوشن در تیررسم قرار دارد؛ آیا او را با تیر نزنم؟ تیر من به خطا نمیرود و این فاسق از بزرگترین سرکشان و ستمگران است. امام حسین (ع) فرمود: او را مزن! زیرا من دوست ندارم آغازگر جنگ باشم!فَقَالَ له مسلم بن عوسجة: يا بن رَسُول اللَّهِ، جعلت فداك! أَلا أرميه بسهم؟ فإنه قَدْ أمكنني، وليس يسقط مني سهم، فالفاسق من أعظم الجبارين، فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْن: لا ترمه، فإني أكره أن أبدأهم (طبری، تاریخ، ۵/ ۴۲۴).علاوه بر نکات فقهی و اخلاقی که در این گزارشها دیده میشود؛ نتیجه اعتقادی مهمی نیز در پی دارد. اگر به پیشنهادهایی که اصحابِ سید الشهداء و دوستدارانش پس از مرگ معاویه تا شهادت امام حسین ع به ایشان دادهاند، دقت شود میبینیم که ذهنِ این بزرگواران، با همه امتیازاتی که داشتند، از افق علم امام، بسیار دور است. به گونهای که اگر هر یک از این بزرگواران در جای امام قرار میگرفتند، قیام را به گونه دیگری رقم میزدند. اما این امام است که در هر مرحله آنها را راهنمایی میکند و پیشنهادهای آنان را معصومانه میپذیرد یا رد میکند. این است که به راستی هیچ کس نمیتواند یک قیام را مانندِ امام معصوم و آن چنان که او میخواهد، هدایت کند؛ اگر چه از نزدیکترین یاران او باشد.@Al_Meerath
۳۲. مهربانی امام حسین (ع) با سپاه مخالف قبل از جنگقَالَ هِشَام: حَدَّثَنِي لقيط، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الطعان المحاربي: كنت مع الحر بن يَزِيدَ، فجئت فِي آخر من جَاءَ من أَصْحَابه، فلما رَأَى الْحُسَيْن مَا بي وبفرسي من العطش قَالَ: أنخ الراوية- والراوية عندي السقاء- ثم قال: يا بن أخ، أنخ الجمل، فأنخته، فَقَالَ: اشرب، فجعلت كلما شربت سال الماء من السقاء، فَقَالَ الْحُسَيْن: اخنث السقاء -أي اعطفه- قَالَ: فجعلت لا أدري كيف أفعل! قَالَ: فقام الْحُسَيْن فخنثه، فشربت وسقيت فرسي.📗تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۰۱از علی بن الطعان المحاربی روایت شده است که گفت: همراه حر بن یزید بودم. از آخرین نفرات حر بودم که [به منزلگاه حسین (ع) در ذی حسم] رسیدم. وقتی حسین (ع) تشنگی من و اسبم را دید گفت: راویه (شتر حامل آب) را بخوابان. راویه در لهجه من به معنای مشک است [و برای همین نفهمیدم مقصود حسین (ع) چیست.] حسین (ع) [که فهمید مقصودش را نفهمیدهام] گفت: پسر برادرم، شتر را بخوابان! شتر را خواباندم. گفت: آب بنوش. همین که میخواستم آب بنوشم، آب از مشک سرریز میشد. حسین (ع) گفت: سر مشک را تا کن. نمیدانستم چگونه باید چنین کنم. حسین (ع) خودش برخاست و آن را تا کرد. پس نوشیدم و به اسبم آب دادم.#لسان_صدق@Bandani1