پستهای تلگرام @azizi_poet
انتشار: 2026/07/16 06:28 UTC
پستهای تلگرام — محمد عزیزی
عشق می آید گاهیشوق می کارد روی رگ های درخت کوه می زند دف تا صبح تو صدا می زنی از دور مرا #محمد_عزیزی
شبی که ؛آخرین صفحات رمان بزرگ زندگی ام « نهنگ آب های عمیق » را داشتم می نوشتم ، چنان غرق در کارم بود که از آنچه در اطرافم می گذشت ، بی خبر بودم . من برای نوشتن این رمان حدود ۳۵۰۰ صفحه ای سال ها جان کندم . دوبار ( یک بار جلد ، جلد / و یک بار متن کامل را با هم ) برای گرفتن مجوز نشر به ارشاد رفت و هر دوبار خیلی ساده غیر قابل چاپ اعلام شد ! چرا ؟ چون با سلیقه و با روایت آن ها سازگار نبود … مگر می شود به همین سادگی روح و روان یک نویسنده را کشت ؟! من پاسخ گوی سطر سطر آنچه نوشته ام در یک دادگاه صالح و منصف با قاضی عادل و وکلای مستقل ، هستم و رای آن ها را می پذیرم . اما به همین سادگی سلیقه و ممیزی کارمندان اداره کتاب را که این جوری حاصل چندین سال کار مرا نابود می کنند ، نمی پذیرم . من در این رمان نه به کسی و قومیتی ، نه به دین و شریعتی و نه به ملک و ملتی کوچکترین بی ادبی نکرده ام . بیش از نیم قرن زندگی فرهنگی این نویسنده ، پایبندی او را به این اصول نشان می دهد . در « نهنگ آب های عمیق » من همچون آیینه ، تصویرگر واقعی شادکامی و تلخکامی های زندگی چند نسل از مردم ایران بوده ام .#محمد_عزیزی
آتش گرفت و خانه ی ما را خراب کرد درهم فشرد و ، هر نفسم را مذاب کردگفتم چراغ قلب من افروختی ، مرو در حسرت وصال ، دلم را کباب کردچیزی نداشتم بجز اشک دمادمم از رخ سترد اشکم و کاری ثواب کرددل تنگ بودم و نیامده بود و چو دیدمش می خواستم که بیش بماند ، شتاب کرد تا هیچ کس به غیر خودش در دلم مباد هر چیز دیده دید ، تمامی جواب کرد گفتم مرو که تیره شب است و حرامیان بر ره نشسته اند ، برفت و ، عتاب کرد می خواستم بماند و ، جان نو کنم ، نماند هر آرزو که داشتم آن را سراب کردچیزی نمانده بود زمن تا کنار گور دنیا دلم لبالب عشق و شراب کرد…محمد عزیزی ۹ بهمن ۱۴۰۳
آتش گرفت و خانه ی ما را خراب کرد درهم فشرد و ، هر نفسم را مذاب کردگفتم چراغ قلب من افروختی ، مرو در حسرت وصال ، دلم را کباب کردچیزی نداشتم بجز اشک دمادمم از رخ سترد اشکم و کاری ثواب کرددل تنگ بودم و نیامده بود و چو دیدمش می خواستم که بیش بماند ، شتاب کرد تا هیچ کس به غیر خودش در دلم مباد هر چیز دیده دید ، تمامی جواب کرد گفتم مرو که تیره شب است و حرامیان بر ره نشسته اند ، برفت و ، عتاب کرد می خواستم بماند و ، جان نو کنم ، نماند هر آرزو که داشتم آن را سراب کردچیزی نمانده بود زمن تا کنار گور دنیا دلم لبالب عشق و شراب کرد…محمد عزیزی ۹ بهمن ۱۴۰۳
…سری به کوی تو گاهی ، شبانه خواهم زد به باد ، گیسوی تو ، باز شانه خواهم زد مرا ز خانه برون کرده ای ، غریبانه ، سری دوباره به آن سوگ خانه خواهم زد هزار مرتبه ام باز ، اگر ببری سر ز هر هزار ، دوباره جوانه خواهم زد کران کران همه جا پهن کرده سوگ ستم دوباره شادی و دف بی کرانه خواهم زد که گفته است تو را ، آتش ستم ها باش ؟ برای دفع تو ، صدها زبانه خواهم زد … محمد عزیزی / ۱۶ شهریور ۱۴۰۲




