«نیما و انقلابِ مشروطه»*نیما هنگامِ امضای فرمانِ مشروطه (۱۲۸۵ ه. ش) حدوداً دهساله بود. اما ازآنج…
انتشار: 2026/08/05 05:52 UTCدریافت: 2026/08/15 03:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:19 UTC
«نیما و انقلابِ مشروطه»*نیما هنگامِ امضای فرمانِ مشروطه (۱۲۸۵ ه. ش) حدوداً دهساله بود. اما ازآنجاکه پژواکِ صداهایی که از تهران، تبریز، مشهد و رشت برخاستهبود به مازندران و حتی دهکدهٔ یوش نیز رسیدهبود، او احتمالاً از همان کودکی با مفاهیمی همچون انقلاب و شورش، آشناییِ اجمالی داشت. مطابقبا برخی منابع، یوش نیز در همان سالها موردِ تاختوتازِ نیروهای حکومتی قرارگرفت. بنابراین نیما دورانِ نوجوانیاش را در حالوهوایی مشروطهاش گذراند. او حتی در یکی از یادداشتهای روزانهاش، اشارهمیکند حدودِ سالهای ۱۲۹۰_۱۲۸۸ ه. ق، مردی «مرموز» با عبایی بوشهری، پسازآنکه ازجانبِ امیرمؤیّدِ سوادکوهی ناامید شد، به سراغِ پدرِ من آمد تا او را برای پادشاهی برگزیند. این سخنِ نیما تاچهحد با واقعیت منطبق باشد و یا زادهٔ صرفِ تخیّل شاعرانهاش باشد، اکنون مدّنظر نیست، سخن بر سرِ آگاهیِ نیمای نوجوان از حال و هوای سیاسی و اجتماعیِ آن سالها است.اگر آرمانهای سیاسیِ سالهای آغازینِ سدهٔ چهاردهم را بهگونهای ذیلی بر مطالباتِ مشروطهای تلقیکنیم، نیما دورانِ جوانیاش را نیز در فضایی مشروطهای گذراند. او در مقدمهٔ دفترِ شعرِ خانوادهٔ سرباز، بهصراحت مینویسد: «انقلابهای اجتماعیِ حوالیِ سالهای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱، شاعر (نیما) را به راههای دیگری مشغولداشت». و درادامه میافزاید، جنونی که محصولِ زندگیِ «اهلِ کوهپایه» است، او را به جنگل و کوه کشاند. و این سالها، همان سالهایی است که عشقی و عارف، درپیِ گرفتنِ «عیدِ خون» و نواختنِ «مارشِ خون» هستند؛ سالهایی که ایران پریشان است و شیخ محمدِ خیابانی، کلنل محمدتقیخانِ پسیان، میرزا کوچکخان و لاهوتی، افکاری درسرمیپرورانند و در عرصهٔ عمل نیز اقداماتی انجاممیدهند. مرورِ نامهای (نوشته در سال۱۳۰۰) از نیما خطاب به مادرش، ذهنیتِ انقلابیاش را که بیشتر متأثّر از اعلانِ جمهوری سرخِ گیلان و اندیشههای برادرش لادبُن بود، برملامیسازد:«مادرِ عزیزم! گریهنکن! از سرنوشتِ پسرت شکایتنداشتهباش! پسرت باید فردا در میدانِ جنگ، اصالتِ خود را بهخرجدهد. با خونِ پدرانِ دلاورم، به جبینِ من دو کلمه نوشتهشدهاست: خون و انتقام».نیما همین سال خطاب به برادرش مینویسد: «تا چند روزِ دیگر از ولایت میروم [...] اگر موفق شدم، همهمهای تازه در این قسمت از البرز بهتوسطِ من درخواهدافتاد».اما این تبِ تند زود بهعرقمینشیند و نیما اندکاندک به درونِ خویش میخزد و از انقلاب و شورش به رمانتیسم میگراید و از مدعیانِ اینعرصهها سرخوردهمیشود. سالِ ۱۳۰۵ با سرخوردگی مینویسد: «من سالها مردم را سنجیدهام [...] انقلاب و اشخاص را شناختهام». نیز سالِ ۱۳۰۸ چنین مینویسد: «پشیمان ام چرا به انقلابِ عدهای، بدونِ اینکه فکرکنم، اطمینانکردم و از اضمحلالِ دستهای دیگر خوشحال شدم».نیما انقلابِ مشروطه را سرآغازِ دورهٔ جدیدی از تاریخِ میدانست و سالِ ۱۳۱۰ به بیستوششسالهشدنِ «ادبیاتِ جدید» اشارهمیکند. او بهطورکلی «تجدّدِ» ادبیاتِ مشروطه و اشعارِ «وطنی» و «عمومی و بازاری»، «شعرِ توپ و تفنگدار» و بعدها «ماشیندارِ» آن را میستود و ضروری میدانست اما آن را نارس و ناقص ارزیابیمیکرد.نیما همچنین به آثارِ اندیشمندان و نثرنویسانِ آن دوره توجهی ویژه داشت؛ نشانههای آشنایی و شیفتگیِ او به آثارِ آخوندزاده (از دورهٔ کودکی) و «جیجکعلیشاهِ» بهروز و «یکی بود یکی نبودِ» جمالزاده و نیز آثارِ طالبوف، مراغهای و جمالالدینِ اسدآبادی و ملکمخان، در جایجای نوشتههایش آشکار است.* تلخیصی است از بخشی از اثرِ نویسنده: در تمامِ طولِ شب: بررسیِ آراء نیما یوشیج، مروارید، صص ۱۹۸_۱۷۳).@azgozashtevaaknoon