"محمد قاضی و برگردانِ ضربالمثلها" (در ترجمهی "حلقهی سوم")بعضی از مترجمها چنان با اثری که ترجمه…
انتشار: 2026/08/03 05:31 UTCدریافت: 2026/08/15 03:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:19 UTC
"محمد قاضی و برگردانِ ضربالمثلها" (در ترجمهی "حلقهی سوم")بعضی از مترجمها چنان با اثری که ترجمهاش میکنند و گاه با زبانی که اثر در آن خلق شده یگانه میشوند که گویی در آن زیستهاند. مرادم کسانی همچون زندهیادان محمد قاضی و نجفِ دریابندری است. یکی از هنرهای مترجمانِ زبده، توفیقشان در برگردانِ تعابیر و ضربالمثلها است. خوشبختانه ازآنجاکه عباراتِ عامیانه و ضربالمثلها اغلب براساسِ تجربههای عام و زیستهی آدمها ساختهمیشود، در زبانهای گوناگون یافتنِ معادلهای مناسب، ممکن است.قاضی شاید بهسببِ قرابتهای تاریخی و اجتماعی و فرهنگی، به رمانهای سرزمینهای غرب و جنوبِ غربِ اروپا (ایتالیا، اسپانیا و یونان) شیفته بود. او چندین رمان از این فرهنگها (آثاری از سروانتس، کازانتزاکیس، سیلونه و بوکاچیو) را به فارسی برگردانده و حتی در مقدمهی "زوربای یونانی" خود را نیز "زوربای ایرانی" خواندهاست.از جملهی توفیقهای قاضی در این ترجمهها، چیرگیِ رشکبرانگیزِ او بر زبانِ فارسی و گزینشِ ضربالمثلهای مناسب است. در بسیاری از صفحاتِ ترجمهی دن کیشوت ذوقورزیهای قاضی را در تطبیقِ ضربالمثلهای اسپانیایی با فارسی میتواندید؛ چراکه سانچو این مهترِ بذلهگو و باتجربه و درحقیقت ندای خردِ دنکیشوت، از این ساحتِ زبان بسیار بهرهمیبرد.این روزها که برگردانِ "حلقهی سوم" اثرِ کوستاس تاکتِسیسِ (۱۹۸۸_۱۹۲۷) یونانی را میخواندم، تلاشِ قاضی در بهکارگیریِ ضربالمثلها و تعابیرِ فارسی و پانوشتهای گوناگونِ کتاب نظرم را جلبکرد. رمان روایتِ تراژیکِ زندگیِ زنی است به نامِ اِکاوی. زندگیِ خانوادهای یونانی با نقلِ همه مصائبی که تاریخِ معاصرِ یونان به آن دچار بودهاست. قاضی در مقدمهی کوتاهِ خود، این اثر را ازمنظر تصویرگریِ تیرهگیها و تباهیهای حاکمبر زندگیِ انسانِ معاصر، همانندِ آثارِ ژان ژنه و سلین دانستهاست. نمونههایی از این موارد را نقلمیکنم:_ مگسِ تسهتسه کسی را گزیدن: از دندهی چپ بلندشدن (فرهنگِ جاوید، ۱۳۹۸، ص ۳۵)._ آبِ دریا مثلِ ماست شدن: حضورِ خانمها در آبِ دریا (ص ۷۰)._ مارماهی زیرِ سنگ بودن: کاسهای زیرِ نیمکاسه بودن (ص ۱۲۰)._ مثلِ گلِ خطمیِ درختی شدن: مثلِ لبو شدن (ص ۱۴۵)._ گوشِ ساعت یا زمان کر!: گوشِ شیطان کر! (ص ۱۴۷)._ زبانات را قورتبده: زبانات را گازبگیر (ص ۲۶۸)._ تهِ چرخ بودن: کفگیر به تهِ دیگ خوردن (ص ۳۰۸)._ فقط پای درختِ سیب میتوان سیب جمعکرد: گندم از گندم بروید جو ز جو (صد۳۲۲)._ آب در شرابِ خود ریختن: از خرِ شیطان پایینآمدن (ص ۳۴۲)._ نمیگذاشت حتی انگشتِ کوچکاش را بلندکند: نمیگذاشت دست به سیاه و سفید بزند (ص ۳۶۵)._ از چیزهای کوچک وحشتنمیکرد: بیدی نبود که از این بادها بلرزد (ص ۳۷۷)._ بهاصطلاح خودشان را خنککنند: بهاصطلاح نفسیبکشند (ص ۳۷۹)._ به مگس هم بدینکردن: به مورچه هم آزارنرساندن (۴۲۸)._ چه کسی چشمانِ تو را از تَه کندهاست؟: گفتا ز که نالیم که از ما است که بر ما است! (ص ۴۳۰).البته قاضی گاه ضربالمثلهای موازیِ موجود در دو زبان را با اندکتغییری جایگزین کردهاست. مثلاً جایی در متن فقط آمده: "دیوارها گوش دارند!"، و مترجم در متن آورده: "دیوارها موش دارند و موشها گوش!" (ص ۳۶۳). جایی نیز در متن آمدهبود: "او همان چیزی را میدروَد که کاشته"، و مترجم در متن این مصراع را آورده: هرکسی آن درود عاقبتِ کار که کِشت". گاه نیز مترجم بهجای برگزیدنِ معادلی مناسب، توضیحی روشنگرانه در پانویس آورده. مثلاً جایی خانمی که آرزومیکند مرگِ همسرِ خود را نبیند، میگوید: "امیدوارم که خداوند قرصِ تلخِ سومی به من نخورانَد"، و قاضی در پانوشت توضیحداده: "یعنی "انشاءالله که مرگِ شوهرِ سومام را نبینم". جایی دیگر نیز با لحنی اهانتبار ایتالیاییها "ماکارونیخور" خواندهمیشوند؛ قاضی عینِ همان تعبیر را به فارسی برگردانده. شاید بهسببِ شهرتِ جهانیِ مصرفِ ماکارونی در فرهنگِ ایتالیاییها، مترجم تلاشنکرده حتماً معادلی فارسی جای آن بنشانَد (ص ۳۱۵).در سراسرِ رمان، این شیرینزبانیهای قاضی است که بهموازاتِ ماجرا رمان خواننده را به دنبالِکردنِ اثر وامیدارد.@azgozashtevaaknoon