"از محاورهسراییهای شاملو"شاملو در محاورهسرایی نیز آیتی بود. او ادبیاتِ عامیانه و زبانِ روز را خو…
انتشار: 2026/07/24 03:58 UTCدریافت: 2026/08/01 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:10 UTC
"از محاورهسراییهای شاملو"شاملو در محاورهسرایی نیز آیتی بود. او ادبیاتِ عامیانه و زبانِ روز را خوب میشناخت. در اواخرِ عهدِ قاجار و نیز در دورهی پهلویِ اول زبانِ شعرِ محاوره با زمینهای سیاسی و اجتماعی، و البته در قالبهای کهن (در آثارِ دهخدا و نسیم شمال) آزموده شدهبود و مخاطبانِ فراوانی نیز داشت. این زبان و شیوه، جدااز تصنیفهای ملی_میهنی و ترانههای عاشقانه، دهههای بعد، بیشتر در زبانِ شوخطبعانهی شاعرانِ فکاههسرا و بحرِطویلسراییها دنبال شد.شاملو درکنارِ گونهگون تجربههای شعریاش، چندین قطعهی محاورهایِ نو نیز سروده. گرچه دیگران ازجمله فروغ نیز در این عرصه دست به تجربه زدند و گاه نیز سربلند بیرونآمدند، اما شاملو سرآمدِ تجربهگرانِ این عرصه بود. این توفیق و درخشش، بیشتر مرهونِ دههها دقت و مطالعهی او در زیروبمِ زبانِ روز و فرهنگِ مردم بودهاست. "کتابِ کوچه"ی شاملو بهخوبی بیانگرِ کنجکاویها و اشرافِ او در این عرصه است. شاملو بهرغمِ شغلِ شاغلاش (شاعری) که بهقولِ صاحبِ تذکرهی نصرآبادی"کاهلی لازمهی آن است"، تا روزهای پایانیِ حیات، باسماجت دو چیز را دنبالمیکرد: یکی بهسرانجامرساندنِ "کتاب کوچه" و دیگری ویرایشِ نهاییِ ترجمهاش از "دُن آرام"؛ و در این برگردانِ شاملو نیز محاورهگرایی و وسواسِ زبانیاش بهخوبیِ آشکار است. البته اینجا سخنام تنها و تنها دربارهی جنسِ زبانِ شاملو در این برگردان است و به حواشیِ مطرحشده دربارهی کیفیّتِ ترجمهی او کاری ندارم؛ چراکه هیچ تخصصی در آن زمینهها ندارم.درخشانترین تجربههای شاملو در این عرصه را در دفترِ "هوای تازه" میتوان جست. ازجمله "پریا"، "یه شبِ مهتاب". و نیز "دخترای ننه دریا" در دفترِ "باغِ آینه". شاملو در قطعهی "نازِ انگشتای بارونِ تو باغممیکنه" نیز خوشدرخشیده. از دیگر نمونههای درخشانِ او، "شبانه" تقدیمشده به غلامحسینِ ساعدی است:کوچهها باریکن دکّونا بستهس [...]در برخی از این نمونهها شاعر چندان طبیعی سروده یا سخنگفته که گویی با اشعاری از جنسِ "فولکلور" مواجه ایم. سایه نیز در "تو ای پری کجایی؟" به همین درجه از توفیق دستیافته. و هنرِ شاملو بهویژه در آن بوده که در فرمِ نو، محاورهسرایی کرده. ناگفتهنماند شاملو چندین قطعهی محاورهای از سرودههای شاعرانِ جهان را نیز استادانه به فارسی برگرداندهاست. شاملو جز این قطعات، در برخی از دفترها نیز خردهمولفههای شعرِ محاورهای را به زیبایی و شوخوشنگی تمام بهکارگرفته. مثلاً در "ترانهی اندوهبارِ سه حماسه" که آن را "برای" عِمران صلاحی سروده، آنجایی که ترجیعوار میگوید:[...] اینو یکی میگفتکه سرِ پیچِ خیابون وایساده بودتاآنجاکه:والاّهِه اینام یکی میگفت:سروِ لرزونی که راستوسطِ چهارراهِ هر وَر باد وایساده بود.او در آخرین دفترش ("در آستانه") نیز شعری محاورهای دارد با عنوانِ "قصهی مردی که لب نداشت". گرچه او خود از سرودنِ این اثر چندان خرسند نبود و حقیقت هم همین است که نمیتوان آن را از اوجیّاتِ محاورهایسراییهایش دانست، اما این قطعه هم بندهای درخشانی دارد و هم خیالانگیز و افسانهرنگ و فانتزیوار است. قصهی حسینقلیِ بینوایی که از نعمتِ لب بیبهره است. او از چاه و حوض و دریا میخواهد لبانشان را به او ببخشند اما آنها هرکدام عذر و بهانههایی شیرین پیشمیآورند! بهخصوص چند بندِ آغاز این "قصه" یا افسانه، شیرین و شنیدنی است:یه مردی بود حسینقلیچشاش سیا لُپاش گلیغصه و قرض و تب نداشتاما* واسه خنده لب نداشتخندهی بیلب کی دیده؟مهتابِ بیشب کی دیده؟لب که نباشه خنده نیسپَر نباشه، پرنده نیس.یا ببینید در این بیت، شاملو چهمایه شوخی و شنگی درکارکرده و چه هنری بهخرجداده. چاه میگوید اگر لبام را به تو بدهم مردم چهطور طهارت کنند و وضوبگیرند:"ضو" بگیرن "رَت" بگیرنوضو بیطهارت بگیرن؟یادآورمیشوم گرچه این قطعه در اواخرِ عمرِ شاعر منتشرشده اما سالِ سرودهشدناش (۱۳۳۸) مصادف بوده با انتشارِ دفترِ "باغِ آینه".* هرگاه این بند را میخوانم، بهجای "اما" میگویم: ولی.@azgozashtevaaknoon