"بادهنوشیِ زنان" (در ادبیات فارسی)این روزها پخشِ فیلمی در یکی از شبکهها که در صحنهای از آن بازیگ…
انتشار: 2026/07/23 14:41 UTCدریافت: 2026/08/01 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:10 UTC
"بادهنوشیِ زنان" (در ادبیات فارسی)این روزها پخشِ فیلمی در یکی از شبکهها که در صحنهای از آن بازیگرِ مرد و معشوقهاش همپیاله میشوند، بحثها برانگیخته. بهصرافتافتادم تا دربارهی بادهنوشیِ زنان در ادبیاتِ فارسی جستجوییکنم.اگرچه تصاویری از حضورِ زنان در بزم و بادهنوشی همواره در ادبیاتِ فارسی پیشینهداشته اما بادهنوشیِ خودِ آنان کمتر توصیفشده. آنان اغلب در هیأت ساقی و بادهپیما وصفمیشوند. بااینهمه در شاهنامه ضحاک با زنان فریدون همپیاله میشود. ناصرخسرو از زنانِ ارمنستان که درکنارِ مردان "بردکاننشسته شرابمیخوردند، بیتحاشی" سخن گفته (تصحیح استاد دبیرسیاقی، انجمنِ آثارِ ملی، ۱۳۵۴، ص۹). در ویس و رامین نیز دو دلداده در دژِ اشکفت همپیالهمیشوند و شاعر این صحنه را بتفصیل توصیفکرده (بهکوشش استاد محجوب، بنگاه نشر اندیشه، ۱۳۳۷، صص ۹_۱۸۷). در خسرو و شیرین نیز، هم شیرین با ندیمههایش بزمِ باده برپامیکند و هم پرویز که درجستجوی او به ارمنستان میرود با مهینبانو همپیالهمیشود. در ماجرای شکر اصفهانی نیز آنجا که شکر رندانه میخواهد دیگری را بهجای خود به بسترِ پرویز بفرستد، بزمی برپامیکند و خود با خسرو "مینشیند".تا اینجا یک نکته مسلم است: در تمامیِ این نمونهها یا زمانِ ماجرا به پیشاز اسلام بازمیگردد، یا مکانِ رویداد خارج از جغرافیای ایران و مربوطبه دین و آیینِ دیگری است، و یا هر دو. بهنظرمیرسد اگر بیشتر نیز جستجوکنیم، نتیجه کموبیش همین باشد.نکتهی دیگر، پررنگیِ بازتابِ بادهنوشیِ زنان در داستانهای عامیانه یا قصههای سنتی است. این قصهها نیز یا ریشههایی پیشازاسلامی دارند یا سرچشمههایی رومی و اسکندرانی. به دو اثرِ برجستهی این حوزه مراجعهشد. در سمکِ عیار ریحانهی مطرب شرابمینوشد (به تصحیح استاد خانلری، انتشاراتِ آگه، ۳۰۱/۲) و با سمک نیز همبزممیشود (۲۵۶/۲). کنیزان نیز گاه چنین میکنند (۲۵/۲). دخترانِ سلحشور و عیارپیشه نیز گاه در پیالهی نیمخوردِ خویش بیهوشانه میریزند و حریف را بهچنگمیآورند (۱۱۸/۴).در دارابنامه نیز همینگونه است. جداازآنکه بانوانِ برجسته شرابمینوشند (ابوطاهرِ طرطوسی، بهکوشش استاد صفا، چ چهارم، ۱۳۸۹، ۴۹/۱)، دیگر زنان نیز دستی به پیالهمیبرند (۹۵/۱ و ۴۸۴/۱). گاه نیز دو خواهر همبزممیشوند (۱۰۱/۱).اما در متونِ رسمی و در روایتهای پساز اسلام این نمونهها نادر است. و احتمالاً ممنوعیتهای مذهبی و پروا و پرهیز و نیز ترس از بدآموزیها موجبمیشد چنین تصاویر و مضامینی پرداختهنشود. در اخلاقِ ناصری خواجهنصیرِ طوسی تاکیدشده مبادا زنان قصهی یوسف بخوانند و بادهبنوشند: "چه شراب اگرچه اندک بود، سببِ وقاحت و هیجان شهوت گردد، و در زنان هیچ خصلت بدتر از این دو خصلت نبود" (به تصحیح استاد مینوی- علیرضا حیدری، انتشارات خوارزمی، ص۲۱۹).اما با مواردِ گوناگونی که در شعرِ سعدی و حافظ آمده چه بایدکرد؟ بهگمانام این موارد یا اغلب متأثر از نمادپردازیهای آرمانگرایانهی ادبِ مغانه و ملامتی و نمونهوار و نوعی است، یا محبوبی که مذکر است و تشخیص و تمایزِ هویت جنسیاش کاری بس دشوار.البته چنانکه آمد در دیگر منابع مواردی نادر میتوانیافت. مثلاً در حکایتی از مثنوی از زنی "پلید و رهزن" سخنرفته که شوهرش برای ضیافتی به هزار زحمت گوشتی فراهمآورد اما "زن بخوردش با کباب و با شراب"! و گناهش را هم به گردنِ گربه انداخت! یا در تاریخالوزراء ابوالرّجاء قمی، وصفِ زنی هوسباره آمده که اصطلاحاً "صیغهرو" و شرابخواره است (بهتصحیح استاد محمدتقی دانشپژوه، موسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳، ص ۲۴۰).نمونههایی هم در شعرِ فارسی آمده که رندان با باده و مستگرداندن، معشوق/معشوقه را بهچنگمیآوردند:- شراب باعثِ تسخیرِ خوبرویان استبه بوی بادهی گلگون پری به شیشه رود (سلیم تهرانی)- تمامِ عمر دلِ خویش میخورم صائبکه یار را به چه افسون شرابخواره کنم؟و در کلیاتِ عبید، دیدنِ فردِ مست و دستزدن به پلیدکاری بهکرات تکرارشدهاست.در ادبیات مشروطه به اینسو نیز آنجا که از بادهنوشیِ زنان سخنمیرود اغلب زمینهی اغفالکردن و بیسیرتگرداندنِ آنان مدنظراست. این مضمون، هم در معصومهشیرازیِ جمالزاده آمده که تباهروزیِ خود را پیامدِ عرقخوری ناخواستهاش میداند و هم در شازدهاحتجاب (البته اینجا برای یکیانگاریِ کنیز با خانمخانمها). جستجونکردهام اما احتمالا در برخی از رمانهای تاریخی و اجتماعی دهههای نخست سدهی بیستم، و نیز داستانهای رمانتیک و "پندآموزِ "حجازی و مستعان و دشتی نیز باید نمونههایی ازایندست آمدهباشد.نکتهی آخر آنکه در شعرِ پساز مشروطه نیز نخست در "سهتابلو" ی عشقی این مطلب دیدهمیشود؛ مریمی که نخست خام و سپس مست و درنهایت بیسیرت میشود.@azgozashtevaaknoon