تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:08 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
🔻#دعوتید_به_بخشی_ازمجموع_کانالهای_ادبی_هنری🔻#آوای_اصیل_برمدارعشق❤️ #شعربداهه_ناب_وآوای_دکلمه_آنلاین🎤@ShVDekNabVAsillhttps://t.me/avayeasill┏━━━❤️━━━┓ 🎻 @avayeasill 🇮🇷┗━━━❤️━━━┛#ادمین_کانال👍👍👇👇@Mohammadr22222
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 20 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
همیشه درسکوت ِ من،صدای تار و تنبوریشروع ِجُمعه ایغمگین،نوای سردِ ماهوریکویری تشنه ام اما ، سراب ِ ظهر ِ گرماییشبیه ِ طعم ِ دریاها ، اگر آبی ، ولی شوریبجای بوسه، ازداغت، لبم صدها ترَک داردچنانمیخواهمت،گویی،شراب ِنابِانگوریبرای شب نشینی ها، همیشه راوی ِ عشقمکجایقصه خوابیدی،که ازچشمانمندوریتوَهّـُم میـزنم شاید ، که ماه ِ آسمان هاییدلم تاصبح میرقصد،گمانم قرص ِ ناجوریتمرکزکن دراینعاشق،ببین اصلاًچهمیبینیدلیلی هم مگرداری که ازاین عشقمنفوریتنم صحرای شنزار و نگاهت تلخ و طوفانیچه بی تابانه آشوبم،چه بیرحمانه مغروری#شیدا_التيام
🍃 بی حساب است غمت سقف رقم ریخته استکوه از بار غمت تا شده خم ریخته استگیسوانت که پریشانتر از احوال من استابرو بادی ست که درهاله ی غم ریخته استمثل ابروی تو شمشیر غبارآلودی ستکه به تصویر جمل جاه و جنم ریخته استروزه واکن ولی از آتش این آب منوشزهر عمریست به کام تو الم ریخته استپیچ وتابی که به خود می دهی ای موج غریبشوکرانی ست که در سرخی جم ریخته استقلم فرشچیان هم نتواند بکشدطرح دردی که دراین طشت به هم ریخته استکوزه ی صبر شکست وجگرت خورد ترکاین شکافی ست کزان سقف حرم ریخته استاز دمِ سردِ عرب گرچه نشد آبی گرمآتش داغ تو در قلب عجم ریخته استنشناسند تو را کوردلانی که خدا در کتاب سرشان بینش کم ریخته استغایت حسنی و در لوح زمان بی بدلیشرح چشمان تو در نون و قلم ریخته است#اڪرم_نورانی
در دلم غیر از تو و عشق تو دیگرهیچ نیستجز حضور سایهی عشق تو بر سر هیچ نیستآن قَدَر آرام میگیرم ز هر لبخند توکه قسمها برتو ،یک ذره از آن در هیچ نیستبا تو دنیا از برایم لب به لب سرسبز گشتبی تو عشقی در بَرِ باغِ صنوبرهیچ نیستدر دلم گلهای مهر و آشتی می کاشتیبی تو در قلبم بجز گلهای پرپر هیچ نیستدر نگاهم آسمانی روشن از خورشید هستبرلبم جز حرفهای مهرپرور هیچ نیستالتیامی من نمی بینم در این داراشِفاءدردِ شیدا را به جز سودای دلبر هیچ نیست#شیدا_التیام
🍃یا کنج قفــس یا مرگ این بخــت کبوترهاست
🍃آنچه گفتیم ما تفنگ نگفتما نگفتیم تا تفنگ نگفتنیمی از ماجرا نوشته نشدنیمه ماجرا تفنگ نگفتدست هر کس بهشت یا دوزخهیچ چون و چرا تفنگ نگفت باید از عشق ناب بنویسمآنچه این روزها تفنگ نگفتهر چه هم نه نمی شود گاهییا خدا گفت و یا تفنگ نگفتما به رگبار عشق میبندیمما نگفتیم یا تفنگ نگفتسود آن کارخانه را چه کسی خورده این سالها تفنگ نگفت#محمد_باقر_روشن_نیا#تفنگ_نگفت
🍃ای روشنیِ نگاه من صبح بخیر ای رونق هر پگاه من صبح بخیرافزون تر از آنکه در شمارش آییای بی عدد عشق و آه من صبح بخیردر خوف و رجا ،دلم به تنگ آمده است ای حضرت تکیه گاه من صبح بخیرخالق تویی و منم که مخلوق توامای امن ترین پناه من صبح بخیر #اڪرم_نورانی
🍃بر وجین اشکهایم باز داس آورده ایخوشه خوشه چشمهای بی حواس آورده ایاز کجا اینگونه بر من دشمنِ جانی شدیاینهمه حرف و حدیثِ بی اساس آورده ای مشتی از خر مهره های کولیِ ولگرد راهمطراز دُرّ نابم در قیاس آورده ای؟با عروسکها ی بازیگر چه نقشی می زنیاز چه باطل را به رنگ حق لباس آورده ای؟ با هر آنکس دوست داری پرسه هایت را زدی وقت ناچاری رفیقی از خواص آورده ای!!تیز از قلبم بریدی؛ تکه تکه شد دلماز دل ویرانه پل ها درتماس آورده ای🍃🍃من عجب دارم که پشت پرده هم چون روی توستاینچنین که لاف ها در اقتباس آورده ای#اڪرم_نورانی
باز هم پنجشنبه و بار دگردل هوای خانه ات کرده پدربازهم پنجشنبه و دل بیقرارمن گرفتار تو ای روح بهارسینهام از داغ تو پرخون شدهچشمهایم همچنان جیحون شدهکاش میشد تا شبی وقت سحرغرق آغوشت بخوابم ای پدررفتی و آتش به جانم زد غمتدرد را تا استخوانم زد غمتمن همان شیدای محزون توامدختر زیبای دلخون توام کاش میشد باز برگردد به منوقت گیلاس و شکوه نسترنیار هم بابای خوبم میشدیهم شمال و هم جنوبم میشدیرفتی و یک عمر داغت با من استدر دل شبها چراغت بامن استیا بیا بار دگرپیشم نشینیا مرا با خود ببر ای نازنین#شيدا_التيام
فکر ما خلوتنشینان لبت آزاد نیستخانهی ما عاشقان چشم تو آباد نیست بیتفاوت نگذر از یک عمر عاشقپیشگیپاسخ دل بستن من «هر چه بادا باد» نیستشاعران از چشم آهوها فراوان گفتهاند ...هیچ کس در فکر راضی کردن صیاد نیستسینهات لبریز یاد دشمنانم بوده است ...واقعیت آن چه چشم تو نشانم داد، نیستکوه هم سنگینی درد مرا باور نکردبیستون سنگ صبور غربت فرهاد نیستانتهای بیت پایانی کنار افتادهام هیچ جایی نامی از احوال من در یاد نیست#شیدا_التیام
دیگر نامت را صدا نمیزنماز یک جایی به بعد،آدمنه میبخشد،نه انتقام میگیردفقطدلش را برمیداردو میرود.منتمام راههای رسیدن به تو رایکییکی خاموش کردم؛مثل چراغهای خانهایکه دیگرکسی قرار نیستبه آن برگردد.گمان میکردیبا چند سایهمیتوانی آسمان مراتیره کنی.نمیدانستیخورشید،با رفتنِ پرندههاخاموش نمیشود.روزهایی بودکه برای ماندنتتمام خودم راخرج میکردم؛امروز اماحتی خاطرهاتتوانِ مکثی کوتاهدر ذهنم ندارد.آینهدیگرتو را به یادم نمیآورد.هرچه از من رفت،اندوه بود؛و هرچه ماند،خودِ من بود.چه دیر فهمیدمبعضی آدمهابرای دوست داشتن نمیآیند،میآیندتا آدمدوست داشتنِ خودش رادوباره یاد بگیرد.اکنوننه پرسشی مانده است،نه گلایهای،نه حتیآرزوی بازگشت.فقطهر بار که از کنار گذشته میگذرم،لبخندی آرام میزنمو با خودم میگویم:چقدر خوبکه دیگرمهم نیستی#شیدا_التیام
مفهوم شب تارم، این بار که می آیمسر خورده ی هنجارم، این بار که می آیماز فاصله ها زخمی، آشفته ی بودن هااز فلسفه بیزارم، این بار که می آیمسیبی به زمین افتاد، تاوان همگی دادیممحکوم به اجبارم، این بار که می آیمآرامش من تنها در دست تو و وهیهاتاز حادثه سرشارم این بار که می آیم غیر از تو که بی مهری ؛ بر روی زمین کس را من دوست نمی دارم این بار که می آیم#شيدا_التيام@SheidaaEltiyam
👣گوش کنیـمریشه در آب دارند مژههاخشک نمیشود انتظار#اڪرم_نورانی
🍃ای زندگی تن و توانم همه توجانی و دلی ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی از آنی همه منمن نیست شدم در تو از آنم همه تو#مولانا
🍃حمایت از مادرمادر پسری زاد و بهگرمی، نظرشکردیاد از رخ و اندام و جمال پدرش کردبگرفت درآغوشو بهقلبش،تپش افتاداز نغمۀ موسیقیِ هستی، خبرش کردپوشاند تنش را به لباسی نو و هم نرموز بافتۀ خویش، کلاهی به سرش کرداز شیرۀ جان، داد به او شیر- پیاپی؛بس بوسه نثارِلبِهمچونشکرش کردآن غنچۀ خُردی که نهان بود به شاخهپرورد و دراطرافِچمن،جلوهگرشکردآن جوجۀ یکروزۀ ریزه، شده لرزانباپرورشِخویش، پُراز بالوپرش کردچون کوکب خُردی به مدارِ دل مادر، بگرفتبهبر محکمو قرصقمرش کردآن هستۀخرمایضعیفیکه بهبر داشتچون نخلتنومند،بهجان، بارورش کرداو «زالِ زر»- افکنده به دامان دماوندسیمرغصفت،چون یل بایالوبرش کردبا واکسن و دارو و درمانِ بههنگام،بهداشتیو پاکو مصونازخطرش کردبنشاند سر سفره و بنشست کنارش دستیبهسر و دستدگر درکمرش کردپس،داد بهاو بسخورش ازمایعوجامددر وزن بدن، بیشتر از پیشترش کردتا راه بیفتد، شده خود، پای به پایشهرمرحله، تسلیمِ قضا وُ قدَرش کردتا آنکه زبان باز کند بر الف و لام،بر درگهِ الله، دعای دگرش کردچون رفتدبستان پسر،اوهمچو معلّم،تعلیم بدو با دل پر شور و شرش کردشد تازهجوانیّو برومند وقوی گشتمادر، طلب میوه زشاخِ شجرش کردآورد عروسیّ و در و بام بیاراستخود،صرفِهمانزوج همهسیموزرشکردشد خاطر او جمع چو میدید عروسش یارپسرش گشتو چو او،خشکوترش کردمی دید که دارد صنمی نادره دربرزانچهرهکه خود قبلهنمایدگرش کردخم شد قدمادر که پساز موی سپیدش، حاکیست زعمریکه بهزحمت،هدرش کردحالا، شده محتاج به فرزند و عروسشبایدکه حمایت به سفر یا حضرش کردحکم پسر امروز چنین است که مادرباید بهبرش بود؛ نه ازدر،بهدرش کرد«الهام» بخوانْد این به سرِ تربت مادر ازدیده،دوید اشکغمو شعلهورشکرد#دکترسیدمحمود_الهامبخش ۱۴۰۵/۵/۶
🍃دارم به بیمجالی خود فکر میکنمبا ذهن پیرسالی خود فکر میکنمهر سال وقت کشتن شمع تولدمبر قتل احتمالی خود فکر میکنمگاهی دلم برای خودم تنگ میشودگاهی به جای خالی خود فکر میکنمنارس تر از همیشه به توجیه بودنمروی خواص کالی خود فکر میکنمیادم به خیر... آینهام شرمگین نبودبا شرم بر توالی خود فکر میکنمبا این یقین که شعر نه، شاعر شنیدنیستمن با منِ خیالی خود فکر میکنملبریز پاسخی به خودم، پرسشی نیستدر خود به بی سوالی خود فکر میکنمجام طلای شعر، مرا قیمتی نکردبر کاسهی سفالی خود فکر میکنممن زندهام هنوز و غزل نه... ترانه نه...تنها به گوشمالی خود فکر میکنم#محمدعلی_بهمنی
بر خلاف اختیار اینجا رها افتادهاماتفاقی در خلال ماجرا افتادهامهیچ از پستان خوشبختی مرا سهمی نبودکودکی هستم که از مادر جدا افتادهامدورهی بی اعتباری هاست، هر کس قد کشیدمن یکی از اعتبار خود چرا افتادهام؟فکر میکردم جهان باغی است مالامالِ عشقاینچنین آسوده در دام خطا افتادهام !از ازل تقدیر من با اشک و آه آغاز شدقطرهای هستم که از چشم خدا افتادهامگَرد دلتنگی منم! یک عمر در بازار عمرروی دست خستهی آیینه ها افتادهامسخت پاشیده است از بی همدمی شیرازهامدل جدا، جسمم جدا، من هم جدا افتادهامبسکه هر شب ماه را روی تو میپنداشتمدیگر از بالا پریدن ها ز پا افتادهاممن ابوذرزادهی این قصه بودم، آه آهکاروان عاشقان رفتند و جا افتادهام#شيدا_التيام
🍃شبنم،غـــزل،مینا،عسـل،خورشیـــد بودیدر آسمان چشــم من ناهیــــد بودیهر صبــح مثل گل درونـم می شکفتیاصلاً تو یک دامن گل امیـــد بودی از جست و خیزت زندگی بیـدار می شدتو یک نهــالِ سبزِ بی تردیــد بودی قنـــد نـگاهت آب می شد در دل مندلچسب و شیرین،لُعبتِ توحید بودیتکرار در تکرار می سوزم برایتروی حروف قلب من تشـــدید بودیدر هیچ قانونی ندیدم ،جُرم باشی آخر کجای این جهـــان، تهدید بودی؟تعریفِ تو جز یک بغل پر؟وای بر منتوآن گلــی که بـــاد زودت چیـــد،بودیهی کاسه کاسه ماه شد ردِ عبورتآن کهکشـــانی که سحـر بارید بودیتاریــــخ، پرواز تو را فریاد می زدوقتی غمِ تا حشـــر در تمـــدید بودیگهواره ی اشــک مرا هرشب بجنبان تو خوابِ خیسِ باد،روی بیـــد بودیجایت همیشه در دل این خانه خالیستاز کودکی شایستـــه ی تمجیــد بودیقرآن جیــبیِ منی، شیرین بیــانملُبُ الُّبٰابِ صنـــعتِ تجــوید بودی #اڪرمـ_نورانی#بیاد_غنچه_های_مدرسه_میناب