ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهادهام سر، چو سگان، ب…
انتشار: 2026/08/08 20:53 UTCدریافت: 2026/08/10 23:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 23:11 UTC
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانهٔ گداییمژهها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختاییدر گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآییسر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفاییبه کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریاییدر دیر میزدم من، که یکی ز در در آمدکه درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی#عراقی




