چه دانستم که این سودامرا زینسان کند مجنوندلم را دوزخی سازددو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلاب…
انتشار: 2026/08/08 21:07 UTCدریافت: 2026/08/10 23:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 23:11 UTC
چه دانستم که این سودامرا زینسان کند مجنوندلم را دوزخی سازددو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلابیمرا ناگاه بربایدچو کشتیام دراَندازدمیان قلزم پرخونزند موجی بر آن کشتیکه تخته تخته بشکافدکه هر تخته فرو ریزدز گردشهای گوناگوننهنگی هم برآرَد سر،خورَد آن آب دریا راچنان دریای بیپایانشود بیآب چون هامونشکافد نیز آن هاموننهنگِ بَحرفَرسا راکشد در قعر ناگاهانبه دست قهر چون قارونچو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریاچه دانم من دگر چون شدکه چون غرقست در بیچونچه دانمهای بسیار استلیکن من نمیدانمکه خوردم از دهان بندیدر آن دریا کفی افیون▪️مولانا





