«شاید شبی بر گردی........ » شاید شبی برگردی وخاموش باشد خانه ام هر تکه از قلبم رها در گوشه ی ویرانه…
انتشار: 2026/08/07 13:41 UTCدریافت: 2026/08/15 03:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:07 UTC
«شاید شبی بر گردی........ » شاید شبی برگردی وخاموش باشد خانه ام هر تکه از قلبم رها در گوشه ی ویرانه ام تصویر چشمی خسته که یادت نمی آید چرا باران زد و لرزید از آن طوفان دوری شانه ام قفلی زدم بعد از تو بر دست ودل وچشمان خود بسیار ضربه خورده ام از خویش واز بیگانه ام دردم نمی فهمد کسی زخمم نمی بندد کسی خوابیده در خاموشی ام فریاد بی تابانه ام می آید ازراه این همه انسان که تنها بگذرد آن کس که می ماند یقین پر می کند پیمانه ام آهی کشیدم ازدل و آرام گفتم باخودم جام می تنهایی ات سرکش بگو دیوانه ام ابر ی رسید و باد زد از شاخه ها گلبرگ ریخت دلواپس حال بد کوچکترین پروانه ام قلبم گرفت از شدت سرمای بی مهر خزان دلتنگ رقص قطره ی بارا ن وبرگ و دانه ام. با پا ی دردم در زمین نقشی زدم از جمله ی : شاید شبی بر گردی و خاموش با شد خانه ام! #Tamanna_poem#لیلا_رضاوند_تمنا@ashkeghalbTamannah.website