«تا کجا باید رفت؟! » در گلو بغضی اسیرم کرده است در دلم دردی ودر چشمم نگاهی که به پهنای طبیعت خاموش!…
انتشار: 2026/07/10 14:38 UTCدریافت: 2026/08/15 03:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:07 UTC
«تا کجا باید رفت؟! » در گلو بغضی اسیرم کرده است در دلم دردی ودر چشمم نگاهی که به پهنای طبیعت خاموش! هیچکس از مقصد من آگه نیست! بلبل شیفته ویار و وفادار کجاست!؟ تا کجا باید رفت؟! پشت دیوار کدامین لبخند خانه دوست یکدل پیداست؟ بار دیگر تاریک! من ودیگر کس و گلهای فرو رفته به آب! منتظر می مانیم! بعداز این عمر درازی که به منظور رسیدن طی شد، قاصدی نیست که پنهان خبر از بار دهد! همجنان منتظریم می رسیم آیا ما؟ تا کجا باید رفت؟! «لیلا رضاوند»#Tamanna_poem#لیلا_رضاوند_تمنا@ashkeghalbTamannah.website