جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 172- دنیی در الهی نامه عطار 1خضر گفتش که گر شه را خبر نیسترباط این اس…
انتشار: 2026/08/13 06:33 UTCدریافت: 2026/08/16 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 15:20 UTC
جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 172- دنیی در الهی نامه عطار 1خضر گفتش که گر شه را خبر نیسترباط این است و بس، چیزی دگر نیستچو میآیند و میگذرند پیوستنشستن در رباطی چون دهد دست؟چو پیش از تو بسی شاهان گذشتندنکو خواهان و بد خواهان گذشتندترا هم نیز جان خواهان درآیندوز این کهنه رباطت در رباینددر این کهنه رباط آسودنت چیست؟نه زینجایی تو، اینجا بودنت چیست؟چو ابراهیم این بشنید در گشتچو گویی زین سخن زیر و زبر گشتروان شد خضر و او از پی دوان شدز دام خضر بیرون کی توان شد؟!بسی سوگند دادش کای جوانمرد!قبولم کن کنون گر میتوان کردچو تخمی در دلم کِشتی نهانیکنون آبی بده ای زندگانیبگفت این وز قفای او روان شدکه تا مردی ز مردان جهان شدرباط کهنهٔ دنیا* برانداختجهانداری به درویشی درانداختبزرگانی که سِرّ فقر دیدندبه ملک نقد درویشی خریدندز نقش پادشایی باز رستندبه معنی از گدایی باز رستندکه گرچه ملکِ دُنیی* پادشایی استولی چون بنگری اصلش گدایی است(بخش 15- حکایت ابراهمی ادهم با خضر)چنین دادهست صاحب شرع فتویکه هر کو یک سخن گوید ز دنیی*به پانصد سال ره کان را شمار استز جنّت دور افتد، این چه کار استز دنیا یک سخن، خود چون بوَد آنکه گر افزون بود افزون بود آنکسی کو عمر در دنیی* بسر بردقوی مردی بوَد، در دین اگر مُردچو کُشتی در ره دنیا* تو خود راخری باشی که باشی گول و خود راز دنیی* جزپشیمانی چه خیزدنمیدانی ز نادانی چه خیزد؟(بخش 19)آرامش و پرواز روح