جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 178-دنیی در شعر نجم الدین رازی و عراقیبیدار شو دلا که در این روزگار د…
انتشار: 2026/08/13 06:33 UTCدریافت: 2026/08/16 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 15:20 UTC
جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 178-دنیی در شعر نجم الدین رازی و عراقیبیدار شو دلا که در این روزگار دونخفته دلند و دیدهٔ بیدار مانده نیستاندر سرای دنیی* فانی عزیز منبسیار دل مبند که بسیار مانده نیست(نجم الدین رازی-6)چنین دولت تو را ممکن، تو از بیدولتی دایمچو دونان مانده اندر ره، اسیر نفس شهوانیهوای دنیی* دون را تو از بیهمتی مپسندکه وامانی به مرداری در این وادی ظلمانیچه بینی سبزه دنیا؟ که چشم جان کند خیرهتماشای دل خود کن، اگر در بند بستانیدلی تا باشد اصطبل ستور و گلخن شیطاننیابد از مشام جان نسیم روح ریحانیاگر خواهی که این گلخن گلستانی شود روشنمیان دربند روز و شب عمارت را چو بستانیاگر شاخ وفا بینی ز دیده آب ده او راوگر خار جفا بینی بزن راه پشیمانیبروب از صحن میدانش صفات نفس بدفرمانبرآور قصر و ایوانش به ذکر و شکر یزدانیمراعات زمین دل بدینسان گر کنی یک چندگلستانی شود روشن نظارهگاه اخوانیدر او از مشرب عرفان روان صد چشمهٔ حیواندر او از منبع اخلاق جاری هم دوصد خانیکشیده طوبی ایمان سر از طاعت به علیینغصونش پرتو احسان، ثمارش ذوق وجدانیفروزان از سر هر غصن صد قندیل در میداننمایان نور هر قندیل خورشیدی درخشانی(قصیده 25)دل در طلب دنیی* دون هیچ منهبر دل غم او کم و فزون هیچ منهخواهی که به بارگاه شاهی برسیاز کوی طلب پای برون هیچ منه(رباعی 134)آرامش و پرواز روح