جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 171- دنیی در شعر وطواط و ادیب صابرقدح گیر یک چند و دنیا مگیرکه بدبخت…
انتشار: 2026/08/12 19:44 UTCدریافت: 2026/08/16 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 15:20 UTC
جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 171- دنیی در شعر وطواط و ادیب صابرقدح گیر یک چند و دنیا مگیرکه بدبخت شد هر که دنیی* گرفت(ادیب صابر-غزل9)دنیی* سگ طبع خوی گربگان دارد از آنکچون بزاید بچه را تا بچه گردد شیرخوارقوت خود سازد همی آن بچه را از دوستیدشمن جانی است او آن بچه را نی دوستدارچون کناری نیست این غم را میان دربند چستدر میان غمگنان از خون دل پر کن کناردیده را پر نم کن و جان پر غم و برخیز و رودر نگر یک ره به گورستان به چشم اعتبارمور را بین در میان گور آن کس دانهکشکز تکبر زهر میانداخت از لب همچو ماراز غبار خاک ره مفشان سر و فرق عزیززانکه آن فرق عزیزی بود کاکنون شد غبار(عطار -قصیده 17)ببین این احمقان بیخبر راکه میخواهند دنیا* یکدگر رانمیگیرند عبرت زین بلایهنمیسازند از تسلیم مایهدریغا خلق این معنی ندیدندکه دین از دست شد دنیا ندیدندچو حرفی چند گفت آن پاکِ معصومبگردانید روی از دنیی شومچو مُرداری است این دنیای* غدّارتو چون سگ گشتهٔ مشغول مردارچو در بند سگ و مردار باشیپس از هر دو بتر صد بار باشیگر این سگ مینگردد سیرِ مردارتو زین سگ مینگردی سیر یکباراگر بندش کنی زو رسته باشیوگرنه روز و شب زو خسته باشی(الهی نامه-بخش پنجم-مناظره عیسی با دنیا)ز من ثنای جمیل است بس درین دنیی*که خود به عقبی یابی بسی ثواب جمیلهمیشه تا که بود اندر این سرای فنایکی ز بخت عزیز و یکی ز چرخ ذلیل(رشید الدین وطواط-قطعه 63)آرامش و پرواز روح