جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 170- دنیی در شعر سنایی غزنوی 8گشت زین کاینات جمله خصوصاحسنالصوره مر…
انتشار: 2026/08/12 19:43 UTCدریافت: 2026/08/16 15:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 15:20 UTC
جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 170- دنیی در شعر سنایی غزنوی 8گشت زین کاینات جمله خصوصاحسنالصوره مر ترا مخصوصگرد هزل و عبث چرا گردیعمر خود در عبث هبا کردیکه ترا غرهّ کرد بر دنیی*تا بدادی ز دست خود عقبیکار خود دیر و زود دریابیلیک اکنون هنوز در خوابیغافلی زین زمانهٔ* غدّاراز وجود زمانه* دست بدارکین امانی نه پایدار بُوَدحسرتافزای و عمر خوار بُوَدچون من و چون تو صد هزاران کشتناشده سرخ یک سر انگشتتو در این راه کودکی طفلینه شراب مروّقی ثفلیمرد راهی درآی و مردی کنورنه ره گیر و رو مه سردی کن(حدیقه الحقیقه- باب هفتم-در کاهلی)آرامش و پرواز روح
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — آرامش و پرواز روح
بغیر آنکه بشد دین و دانش از دستمبیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم(۳۱۵)دلبر زیبا! بیا و بگو که از عشق تو چه فایدهای بردهام؟ غیر از اینکه دانش و دینم هم از دستم رفته است!۲-گرچه غم عشق دستاورد زندگیام را به باد فنا داده است، اما سوگند به خاک پای با ارزشت که پیمان عشق را نشکستم.(بر باد دادن سرمایه ها، ویرانی و ساختن دوباره کار عشق است- تمرکز دائمی)۳- اگر چه مانند ذرهای ناچیزم، اما بنگر که در پادشاهی عشق و هواداری چهره زیبایت چگونه به خورشید رسيدم(ایهام:خورشید رویت- خورشید حقیقت- اشاره به آیین مهرپرستی و میترائیسم در ایران باستان)۴- اکنون برایم شراب بیاور که در مدت عمرم، یک لحظه از روی آسایش برای خوشگذرانی ننشستهام.۵- اگر درد عشق را نچشیدهای و از هشیاران هستی پند و نصيحت خود را به خاک نینداز که من مست عشقم و نمیشنوم.۶- آری چگونه در برابر معشوق سر از خجالت بردارم؟! که خدمت شایستهای انجام ندادهام.۷- حافظ در این عشق سوخت، اما آن یار مهربان مرهمی نفرستاد تا خاطر زخمیاش را التیام بخشد!آرامش و پرواز روح
لایههای خودخواهی ۸۶خودآگاهی از دیدگاه فلوطین ۴عقل را تصویر او مینامیم، همانگونه که روشنایی با خورشید شباهت دارد، ولی او عقل نیست. پس چگونه عقل را تولید میکند؟ از طریق اندیشیدن، زیرا آنچه چیز دیگری را درمییابد و به خود میپذیرد یا ادراک حسی است یا عقل. عقل چون دایره و ادراک حسی، چون خطی مستقیم است. دایره را میتوان تقسیم کرد در حالی که عقل قابل تقسبم نیست و او خود از نخستین برآمده و در پرتو آن ذات کاملی است...اما چگونه ما به چنین گنجی آگاه نمیشویم و بیشتر اوقات آن را به حال خود میگذاریم و اصلا فعالش نمیسازیم؟ آن جوهرها یعنی عقل و آنچه پیش از عقل است اثر خاص خود را در ما میبخشند از اینرو روح متحرک دائم است.ما همه آنچه را در روحمان روی میدهد ادراک نمیکنیم. اگر بخواهیم از آنچه در روح است باخبر شویم باید نیروی ادراک را متوجه درون خود سازیم.همانگونه که کسی میخواهد صدایی خاص را بشنود، گوش خود را به همه صداها میبندد و همه توجه خود را معطوف آن صدای خاص میسازد، ما نیز باید صداهای محسوس را از خود دور سازیم و نیروی ادراک روح را پاک و آماده شنیدن صداهایی نگاه داربم که از بالا می آیند(دوره آثار فلوطین، ص ۶۷۰ و ۶۷۵)آرامش و پرواز روح
لایههای خودخواهی ۸۵خودآگاهی از دیدگاه فلوطین ۳اکنون که دانستی روح ارجمند و خدایی است، پس یقین بدان به یاری چنین چیزی به خدا میتوانی رسید و بیواهمه و تردید پای در راه صعود بنه و بدان که راهی دراز در پیش نداری، زیرا مراحل میان تو و او بسیار نیستند.اکنون آن حوزه خدایی را تصور کن که روح پس از او و از او میآید. روح تصویری از عقل است: روح اندیشه به زبان آمده عقل است و نیروی زندگی از عقل میتراود. همانگونه که میان گرمایی که در درون آتش است و گرمایی که میبخشد تفاوت است، ولی در مورد عقل نباید اندیشید که گویی از آن بیرون میرود، زیرا این نیرو در خود آن میماند.چون روح از عقل برمیآید، طبیعتی همانند طبیعت عقل دارد و کمال خود را از عقل کسب میکند و عقل آن را تربیت میکند و ببار میآورد همچون پدری که فرزند خود را رشد میدهد.روح از عقل برمیآید در عقل مینگرد و به خود تحقق میبخشد و این تحقق بخشیدن فعال، روح نام دارد. در حالیکه هر چیز فروتر از جایی دیگر به او روی میآورد و درد و انفعال روح فروتر است.عقل چون پدر روح است و در روح حاضر، جنبه خدایی روح را نیرومندتر میسازد زیرا میان آن دو چیزی نیست. روح در مرتبه پس از عقل است و نسبت به آن ماده است و عقل صورت. بنایر این ماده عقل نیز زیباست، زیرا بسیط و معقول است.(دوره آثار فلوطین، ۶۶۴)آرامش و پرواز روح
لایه های خودخواهی ۸۴رسیدن به خودآگاهی از دیدگاه فلوطین ۲اکنون پژوهشکننده(خود روح) برای چگونگی دمیدن زندگی در جهان توسط روح، باید جهان را دریابد، روی در روح جهان آورد و در او بنگرد،ولی باید از فریبی که سایر ارواح را گیج کرده دور بماند تا قابلیت نگریستن را دارا باشد.همچنین از هر جهت آرام باشد:قالب جسمانی - امواج شهوت و هوس- همه چیزهای پیرامونشزمین، دریا، هوا آرام و حتی از آسمان موجی نجنبد بعد آن روح بنگرد و دریابد چگونه از هر سو روح جهان از بیرون به درون جهان جاری میشود و در آن فرو میریزد. چگونه از همه جا و از هر سو بر آن می تابد و روشنش میکند آنگاه زندگی مییابد و مرگ ناپذیر میشود و از خواب و سکون و آرامش بیدار میگردد. آنچه روح جهان بر آن تابید و زندگی بخشید، موجو زنده نیکبختی میشود و نخستبن بار چون روح جهان در آن سکنی یافت، ارزش خود را درمییابد. حال آنکه پیشتر تودهای مرده بود، تاریکی ماده و لاوجودی بود و چنانکه شاعر میگوید خدایان از او بیزار بودند(ایلیاد هومر- فصل ۲۰)اما روح جهان را کسی روشنتر دریافت میکند که بیندیشد چگونه روح جهان با اراده خود آسمان را در آغوش میگیرد و رهبری میکند.جهان با آنکه منقسم به قسمتهای متعدد است و دارای کثرت بینهایت، به نیروی روح جهان واحد است و این جهان به سبب روح جهان خدایی استخورشید و ستارگان نیز همینطور. خود ما نیز اگر اصلا چیزی هستیم به سبب بهرهوری از چنین روحی است، زیرا مردگان همچون سرگین بی فایدهاند که دور افکنده میشود.موجود جسمانی همهاش خاک است اگر هم آنش باشد، آنچه میسوزاند روح است. تنها چیزی که ارزش دارد روح است، پس چرا از خود غافل میمانی و در پی چیز دیکری میروی؟ چون آنچه از همه چیز گرانبها میدانی جز روح نیست. پس بدان که تو خود نیز گرانبها هستی(دوره آثار فلوطین، ترجمه محمد حسن لطفی، ۶۶۲-۶۶۴)آرامش و پرواز روح
لایه های خودخواهی ۸۳ خودآگاهی از دیدگاه فلوطینچه شده است که ارواح که از آن جهان آمدهاند و متعلق به آنند، پدر خود خدا را از یاد بردهاند و نه خود را میشناسند و نه او را ؟! آغاز بدی(شر) برای آنان گستاخی بود، هوس"شدن"، غیریت نخستین و حرص استقلال. چون از استقلال شاد شدند، راه مخالف در پیش گرفتند، از اصل خود بسیار دور شدند، به گمراهی افتادند، همچون کودکانی که زمانی دراز جدا از پدر و مادر در سرزمینی بیگانه به بار آمدهاند، نه خود را میشناسند، نه پدر را. وطن و پدر خویش را از یاد بردهاند و به علت نادانی بر اصل و مبدا خود بر خویشتن بیحرمتی روا داشتند و جهان و همه چیز دبگر را بر خود برتری نهادند و چشم بر جهان دوختند، مهرش را به دل گرفتند*.دلبستگی بدین جهان محسوس، سبب شد جهان برین را به کلی از باد ببرند، چه موجودی که به دیگری دل بندد و به چشم ستایش به آن بنگرد، خود را کمتر از محبوب میداند.روحی که خود را از اشیائی که دستخوش کون و فسادند فرومایهتر شمارد، از قابلیت پذیرایی ماهیت و نیروی خدایی بیبهره میگردد.برای آگاهی و بازگشت، پژوهش کننده که خود روح است باید بدین نکته توجه کند، که خود او همه موجودات است، چه آنها که غذای خود را از زمبن و دریا میگیرند یا آنها که در هوا زندگی میکنند، آفریده و ستارگان، خورشید و آسمان بزرگ را پدید آورده و در آنها زندگی دمیده و به آسمان نظم بخشیده و گردش دورانی آسمان را رهبری میکند. ماهیت خود او غیر از ماهیت همه آن چیزهایی است که می آفریند و زنده میکند و منظم می سازد و ارزشش به مراتب بیش از آنهاست.خود او ابدی است، زیرا هرگز از خود بیرون نمی شود(دوره آثار فلوطین، ترجمه محمد حسن لطفی،۶۶۱)*راهکار کاربردی برای خارج کردن محبت دنیا از دل.آرامش و پرواز روح
جهانشناسی و معرفی حقیقت هستی 178-دنیی در شعر نجم الدین رازی و عراقیبیدار شو دلا که در این روزگار دونخفته دلند و دیدهٔ بیدار مانده نیستاندر سرای دنیی* فانی عزیز منبسیار دل مبند که بسیار مانده نیست(نجم الدین رازی-6)چنین دولت تو را ممکن، تو از بیدولتی دایمچو دونان مانده اندر ره، اسیر نفس شهوانیهوای دنیی* دون را تو از بیهمتی مپسندکه وامانی به مرداری در این وادی ظلمانیچه بینی سبزه دنیا؟ که چشم جان کند خیرهتماشای دل خود کن، اگر در بند بستانیدلی تا باشد اصطبل ستور و گلخن شیطاننیابد از مشام جان نسیم روح ریحانیاگر خواهی که این گلخن گلستانی شود روشنمیان دربند روز و شب عمارت را چو بستانیاگر شاخ وفا بینی ز دیده آب ده او راوگر خار جفا بینی بزن راه پشیمانیبروب از صحن میدانش صفات نفس بدفرمانبرآور قصر و ایوانش به ذکر و شکر یزدانیمراعات زمین دل بدینسان گر کنی یک چندگلستانی شود روشن نظارهگاه اخوانیدر او از مشرب عرفان روان صد چشمهٔ حیواندر او از منبع اخلاق جاری هم دوصد خانیکشیده طوبی ایمان سر از طاعت به علیینغصونش پرتو احسان، ثمارش ذوق وجدانیفروزان از سر هر غصن صد قندیل در میداننمایان نور هر قندیل خورشیدی درخشانی(قصیده 25)دل در طلب دنیی* دون هیچ منهبر دل غم او کم و فزون هیچ منهخواهی که به بارگاه شاهی برسیاز کوی طلب پای برون هیچ منه(رباعی 134)آرامش و پرواز روح