بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم(۳۱۳)ساقی شراب و آورنده حال خوش، بازگرد که م…
انتشار: 2026/08/02 13:39 UTCدریافت: 2026/08/08 00:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:02 UTC
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم(۳۱۳)ساقی شراب و آورنده حال خوش، بازگرد که مشتاق خدمتگزاریات هستم و برای خدمتگزاری و تمرکز بر تو اشتیاق شدید دارم. آری دعاگوی این پادشاهیام(پادشاهی حال خوش)۲- در آنجا که جام شرابت، فروغ خوشبختی دارد، راه بیرون آمدن از تاریکی سرگردانیام را به من نشان بده!۳- گرچه در دریای گناه از صد جهت فرو رفتهام، ولی تا آگاه شدم از عشق مستحق بخشایش و لطفم(ایهام: آشنا به معنای شنا کردن)۴- ای خردمند رندی و بدنامی را بر من خرده نگیر! سرنوشت من از دیوان تقدیر همین بوده است.۵- شراب بیخودی سرکش! که عاشقی به تلاش و اختیار آدمی نیست، بلکه میراثی است از سرشت آدمی از روز ازل.(غزالی: فعل بنده نه مثل فعل حق اختراع است و نه مثل فعل درخت، ناشی از اضطرار بلکه چیزی است میان این دو. این را کسب مینامند. کیمیای سعادت، ۲، ۵۳۵) ۶- در طول عمرم هیچگاه سفر نکردم، اما عشق دیدن تو، مرا مشتاق غربت کرده است.۷- و برای این سفر از دریا و کوه باید عبور کنم. ای خضر مبارکقدم! به همتم برای دیدن یار، یاری برسان.(یادآور داستان خضر و موسی در قرآن در سوره کهف/۶۵)۸- آری گرچه از درگاه پادشاهیات دور هستم، اما جان و دلم مقیم حضور و درگاه توست.۹- حافظ در برابر چشم تو میخواهد جان دهد. در این خیال شیرینم اگر عمر مهلت دهد(پارادوکس: مهلت عمر را برای زیستن میخواهند ولی اینجا برای مردن- خواهد سپرد فعل مستقبل نیست فعل تام است، قصد دارد.شرح شوق، ۳۱۲۸)آرامش و پرواز روح