برگزیده ادب پارسی- رستاخیز تمدن ایرانی 63راهزنی که به بزرگان فرهنگ میآموختامام محمد غزالی، اهل طوس…
انتشار: 2026/08/01 10:14 UTCدریافت: 2026/08/08 00:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:02 UTC
برگزیده ادب پارسی- رستاخیز تمدن ایرانی 63راهزنی که به بزرگان فرهنگ میآموختامام محمد غزالی، اهل طوس بود. در آن وقت(قرن پنجم) نیشابور مرکز و دار العلم محسوب میشد. غزالی نیز به نیشابور و گرگان آمد و سالها از محضر اساتید کسب فضل و هنر نمود. و برای آنکه معلوماتش فراموش نشود و خوشههایی که چیده از دستش نرود، آنها را مرتب مینوشت و جزوه میکرد. آن جزوهها را که محصول سالها زحمتش بود مثل جان شیرین دوست میداشت.بعد از سالها عازم بازگشت به وطن شد. جزوهها را مرتب کرده در توبرهای پیچید و با قافله به طرف وطن روانه شد. قافله به راهزنان برخورد. دزدان جلو قافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته یافت می شد یکی یکی جمع کردند.نوبت به غزالی رسید. غزالی شروع به التماس و زاری کرد و گفت: غیر از این توبره، هر چه دارم ببرید و این یکی را به من وا گذارید.دزدها خیال کردند داخل این بسته متاع گران قیمتی است. بسته را باز کردند، جز مشتی کاغذ سیاه شده چیزی ندیدند.راهزن: اینها چیست و به چه درد می خورد؟غزالی گفت: هر چه هست به درد شما نمی خورد، ولی به درد من می خورد. اینها ثمره چند سال تحصیل من است. اگر اینها را از من بگیرید، معلوماتم تباه می شود و سالها زحمتم در راه تحصیل علم به هدر می رود.راهزن: علمی که جایش توی بقچه و قابل دزدیدن باشد، آن علم نیست، برو فکری به حال خود بکن.این گفته ساده، تکانی به غزالی داد. بعد از آن در فکر افتاد که کوشش کند بیشتر فکر کند و تحقیق نماید و مطالب مفید را در دفتر ذهن خود بسپارد.غزالی میگوید: من بهترین پندها را، که راهنمای زندگی فکری من شد، از زبان یک دزد راهزن شنیدم.(غزالی نامه، جلال الدین همایی، 116)آرامش و پرواز روح