داستان شب 🌙 روزی گنجشکی پرِ کوچکی روی زمین پیدا کرد. آن را برداشت و گفت: «این که خیلی کوچیکه، به ه…
انتشار: 2026/08/12 19:26 UTCدریافت: 2026/08/13 06:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 06:25 UTC
داستان شب 🌙 روزی گنجشکی پرِ کوچکی روی زمین پیدا کرد. آن را برداشت و گفت: «این که خیلی کوچیکه، به هیچ دردی نمیخوره.» اما پیرترین گنجشک گفت: «گاهی چیزی که کوچک به نظر میرسد، اگر سر جای درستش قرار بگیرد، ارزش زیادی دارد.» گنجشک پر را کنار لانهای گذاشت که…داستان شب 🌙پسربچهای هر روز از کنار رودخانه رد میشد و یک سنگ کوچک را میدید که همیشه همانجا بود. یک روز با خودش گفت: «این سنگ که به درد هیچکس نمیخورد.»سنگ را برداشت و کنار جاده انداخت.چند روز بعد باران شدیدی گرفت. آب رودخانه بالا آمد و راه پر از گل و لای شد. پسربچه هنگام عبور لیز خورد، اما دستش به همان سنگ رسید و توانست خودش را نگه دارد.لبخند زد و گفت: «گاهی چیزی که بیارزش به نظر میرسه، درست وقتی لازمشه، ارزش واقعی خودش رو نشون میده.»نتیجه: هیچچیز و هیچکس را فقط از روی ظاهر یا اندازهاش قضاوت نکن؛ ارزش واقعی بعضی چیزها را زمان نشان میدهد. @AmolNoor

