☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۲۶ امرداد زادروز حسامالدین سراج(زاده ۲۶ امرداد ۱۳۳۷ اصفهان) خواننده موسیقی سنتی و نوازنده سنتور و سهتار او در خرداد ۱۳۹۳ بهمدت چهارسال بهعنوان یکی از ۲۵ عضو شورایعالی بنیاد باران انتخاب شد و همچنین سرپرستی گروه موسیقی سنتی ایرانی «بیدل» را نیز به عهده دارد.وی دارای مدرک تحصیلی فوقلیسانس معماری از دانشگاه شهیدبهشتی و دکترای پژوهش هنر از دانشگاه هنر است.موسیقی را از سیزده سالگی با آموختن تنبک آغاز کرد، سپس سنتور را نزد سیروس ساغری آموخت و برای تکمیل آن از استادانی چون فرامرز پایور، رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهرهمند شد. همچنین در زمینه آواز از محمود کریمی و محمدرضا شجریان استفاده کرد. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر پدرش "محمدرضا سراج" بود که بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با استادان ادب و هنر مانند جلالالدین همائی، تاج اصفهانی، حسن کسایی و ... آشنایی داشت، بههمین جهت فضایی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود.وی علاوه بر آواز، در برخی از آثارش آهنگسازی را نیز بهعهده داشته و بانواختن سنتور و سهتار نیز آشنایی دارد. همچنین در دانشکده هنرهای زیبا بحثی با عنوان شناخت هنر را تدریس میکند. او، علاوه بر ایران، کنسرتهای فراوانی در کشورهای دیگر داشتهاست.لغو کنسرت در کرمانشاه: در روزهای ۱۸، ۱۹ و ۲۰ تیر ۱۳۸۹ وی به کمک جمعیت دانشجویی امامعلی در شهر کرمانشاه کنسرتی را تدارک دیده بودند که در اولین روز اجرای خود با قفل کردن درهای ورودی لغو شد. در اولین شب اجرای کنسرت عدهای که بلیتهای کنسرت را در دست داشتند بهمحل برگزاری کنسرت مراجعه کردند و عدهای دیگر در خارج از تالار مانع حضور مردم در تالار شدند و پس از مدتی مسئولان اجرای کنسرت در روزهای بعد را هم لغو کردند. این درحالی بود که نیروی انتظامی در محل حضور پیدا کرده بود ولی عملاً هیچ اقدامی انجام نداد. سراج در گفتگو با ایسنا چنین شرح داد:شب گذشته عدهای جلوی در سالن «انتظار» را زنجیر بستند و به مردمی که برای دیدن کنسرت آمده بودند، اجازه ورود به سالن ندادند و ما هم نتوانستیم برای اجرا وارد سالن شویم.در پی اقدام سراج، علیاکبر مرادی نوازنده و استاد تنبور نیز از برگزاری کنسرت در کرمانشاه منصرف شد.آثار منتشرشده:همپای جلودارنینوا ۱نینوا ۲باغ ارغوانوصل مستانشمس الضحییاد یار۱۳۷۲: آفاق عشق نظامی (خسرو شیرین، لیلی مجنون)طریقت عشق۱۳۷۴: آینه رو۱۳۷۴: بوی بهشت۱۳۷۵: دلآرابی نشاننگاه آسمانینرگس مستشهر آشنایی۱۳۷۸: شرح فراقرویای وصل۱۳۸۲: وداع۱۳۸۲: نازنین یار۱۳۸۳: عشق و مستی۱۳۸۳: ماه نو۱۳۸۴: آیینه و آه۱۳۸۷: قصه گیسو۱۳۸۸: جام الست۱۳۹۰: راه بینهایت۱۳۹۱: خوشا سرو۱۳۹۳: مسیحا۱۳۹۴: لب خوانی بارانآیین آوازسراج مبدع برنامه تخصصی آموزشی آیین آواز است که توسط علی شیرازی در فرهنگسرای ارسباران بنیانگذاری شد. بهگفته شیرازی در نطق افتتاحیهاش در نخستین نشست آیین آواز، فکر اولیه این برنامه را سراج در زمانی که این دو در خلال برگزاری شب آواز ایرانی بهمدیریت اولیه شیرازی با هم در ارتباط بودند با او در میان گذاشته بود. در نهایت آیین آواز با افزودن ایدههای خود شیرازی بهشکل فعلی درآمد و شروع بهکار کرد.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
ادامه👇👆روش اجرا: یک پاراگراف از یک متن بسیار منطقی و مرتب (مثلاً یک مقاله خبری یا کتاب تاریخی) را بخوانید. سپس سعی کنید همان محتوا را با استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن بازنویسی کنید. یعنی به جای بیان واقعیتها، بنویسید که یک شخصیت در حین خواندن آن خبر، چه آشفتگیهایی در ذهنش رخ میدهد.چند نکته برای موفقیت در تمرینات:1. با خودتان مهربان باشید: در مراحل اول، نوشتههای شما احتمالاً بیمعنی، درهمریخته و حتی آزاردهنده به نظر خواهند رسید. این کاملاً طبیعی است. شما در حال «پاکسازی مسیر» بین ذهن و دست هستید.2. از «من» استفاده نکنید (در مراحل پیشرفته):سعی کنید به جای استفاده زیاد از ضمیر «من»، از تصاویر و اشیاء استفاده کنید تا روایت را جلو ببرید. این کار باعث میشود جریان ذهنی، بیشتر شبیه به یک تجربه زیسته شود تا یک گزارش شخصی.3. ویرایش، اما بعداً: هرگز در حین تمرین، قلم را برای اصلاح کردن بردارید. ویرایش دشمنِ جریان سیال ذهن است. وقتی تمرین تمام شد، میتوانید به نوشته نگاه کنید تا «الگوهای ذهنی» خود را کشف کنید.خلاصه کلام:تمرین جریان سیال ذهن، تمرینِ «نوشتنِ بدونِ فکر کردن»است تا در نهایت بتوانید «فکرهایی که فکر نمیکنیم» (ناخودآگاه) را بنویسید.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدی •[️️️️️️️️️t.me/amirnormohamadi1976
تمرین کردن «جریان سیال ذهن در نویسندگی>>در واقع تمرینِ «رها کردنِ ناخودآگاه» و «متوقف کردنِ سانسورِ درونی» است. اکثر ما هنگام نوشتن، ناخودآگاه خود را کنترل میکنیم (آیا این جمله زیباست؟ آیا منطقی است؟ آیا غلط املایی دارم؟)؛ اما برای نوشتنِ جریان سیال ذهن، باید دقیقاً برعکس عمل کنید.در اینجا چند تمرین عملی و گامبهگام برای تقویت این مهارت در شما آوردهام: ۱. تمرین «نوشتن آزاد» این کلاسیکترین و موثرترین روش است. هدف این نیست که یک داستان بنویسید، بلکه هدف این است که «دست» و «ذهن» را با هم هماهنگ کنید.- روش اجرا: یک تایمر برای ۱۰ یا ۱۵ دقیقه تنظیم کنید. شروع به نوشتن کنید و هرگز دست از نوشتن برندارید. حتی اگر نمیدانید چه بنویسید، بنویسید: «نمیدانم چه بنویسم، قلم من سنگین است، صدای تیکتیک ساعت...». - قانون طلایی: نباید بازنگری کنید. غلط املایی، دستور زبان اشتباه یا جملات بیمعنی، همه بخشی از تمرین هستند. هدف این است که اجازه دهید کلمات بدون فیلترِ «منِ منطقی» از ذهن به کاغذ سرازیر شوند.۲. تمرین «تداعی حسی» جریان سیال ذهن اغلب از طریق حواس پنجگانه تحریک میشود. این تمرین به شما کمک میکند پیوندهای پنهان ذهنی را پیدا کنید.- روش اجرا: یک شیء یا یک موقعیت ساده را انتخاب کنید (مثلاً: فنجان قهوه یا صدای باران). - گامها: 1. ابتدا فقط آنچه میبینید را بنویسید. 2. سپس به اولین بویی که به ذهنتان میآید بروید. 3. از آن بو، به یک خاطره پرش کنید (حتی اگر به قهوه ربطی ندارد). 4. از آن خاطره، به یک حس یا یک سوال فلسفی برسید.- مثال: قهوه بوی خاک باران یادِ خانه پدربزرگ سنگینیِ تنهایی در شهر بزرگ چرا همه اینقدر تند میدوند؟ ۳. تمرین «تغییر زاویه دید درونی» در این تمرین، سعی کنید از حالت «گزارشگر» خارج شوید و به حالت «تجربهکننده» دربیایید.- روش اجرا: یک صحنه معمولی را انتخاب کنید (مثلاً ایستادن در صف نانوایی). به جای اینکه بنویسید: «من در صف ایستاده بودم و خسته بودم»، سعی کنید افکار پراکنده، صداهای مزاحم محیط، درد خفیف در کمر، و ناگهان یادآوری یک وعده غذایی که از یاد رفته را با هم ترکیب کنید. - هدف: ترکیبِ «واقعیت بیرونی» با «آشفتگی درونی». ۴. تمرین «خواندن و بازسازی» t.me/amirnormohamadi1976
بخش دوم👆👇* هدف: این کار برای نشان دادن بینظمی جهان، آشفتگی روان انسان، یا نمایش دنیای رویاها انجام میشود. اینجا هدف «توضیح دادن» نیست، بلکه «ایجاد شوک یا تعجب» است.--- مقایسه در یک نگاه| نوع ساختار | جهت حرکت | محرک اصلی | تجربه خواننده || :--- | :--- | :--- | :--- || خطی | مستقیم (آ/ب/ج) | زمان و اتفاقات | دنبال کردن یک داستان || غیرخطی | پرشی و دایرهای | خاطره و احساس | حل کردن یک پازل ذهنی || منطقی | پیوسته و استدلالی | عقل و پیوند معنایی | درک یک مفهوم یا پیام || غیرمنطقی | گسسته و پراکنده | رویا و ناخودآگاه | مواجهه با تعجب و ابهام | چرا شاعر از ساختار غیرخطی استفاده میکند؟شاعر مدرن میداند که ذهن انسان هم خطی نیست؛ ما مدام در میان خاطرات، رویاها و واقعیتها در حال پرش هستیم. بنابراین، برای اینکه شعر «واقعگرایانه» (در سطح روانشناختی) باشد، از ساختارهای غیرخطی و گاهی غیرمنطقی استفاده میکند تا بتواند آشفتگی درونی انسان را بازنمایی کند.• تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
وقتی صحبت از **ساختارهای روایی و منطقی (در مقابل غیرخطی)** در شعر میکنیم، در واقع در حال بررسی این هستیم که «داستان» یا «سفر معنایی» در یک شعر چگونه پیش میرود. در شعر کلاسیک، روایت معمولاً مانند یک خط مستقیم است، اما در شعر مدرن و پستمدرن، این خط شکسته میشود.در اینجا این سه ساختار را به تفکیک بررسی میکنیم:---### ۱. ساختار روایی خطی (Linear Narrative)این ساختار سادهترین و قدیمیترین شیوه روایت است. در این حالت، شعر از نقطه الف شروع میشود، به نقطه ب میرسد و در نقطه ج به پایان میمیاندمد.- ویژگیها: رعایت ترتیب زمانی (گذشته $\leftarrow$ حال $\leftarrow$ آینده)، وجود رابطه علت و معلولی روشن، و یک سیر منطقی برای رسیدن به نتیجه.- در شعر: در اشعار حماسی (مانند شاهنامه) یا داستانسراییهای کلاسیک، ما یک سیر مشخص داریم. شخصیتها با زمان پیش میروند و خواننده به راحتی میتواند ردپای اتفاقات را دنبال کند.- منطق: این ساختار بر پایه «و بعد از آن...» بنا شده است.### ۲. ساختار روایی غیرخطی (Non-linear Narrative)در این ساختار، شاعر زمان را میشکنه و اجازه میدهد روایت از یک نقطه شروع نشود. روایت میتواند به جای حرکت مستقیم، به عقب بازگردد یا به چندین نقطه در زمانهای مختلف بپر کند.- ویژگیها: استفاده از تکنیکهایی مثل «فلاشبک» (بازگشت به گذشته) یا «فلاشفورورد» (پیشبینی آینده)، پرشهای زمانی ناگهانی، و عدم رعایت ترتیب زمانی.- در شعر: در شعر مدرن، شاعر ممکن است از میان یک خاطره شروع کند، ناگهان به یک تصویر از آینده بپرد و سپس به یک مفهوم فلسفی در زمان حال برسد. این کار باعث میشود خواننده احساس کند در میانهی یک جریان ذهنی قرار دارد، نه یک داستان مرتب.- منطق: این ساختار بر پایه «تداعی معنا» است؛ یعنی رویدادها نه بر اساس زمان، بلکه بر اساس شباهتِ احساسی یا فکری به هم وصل میشوند.### ۳. ساختار منطقی و غیرمنطقی (Logical vs. Illogical/Absurdist)این بخش به نحوه اتصال اجزاء شعر بر اساس قوانین عقل یا فراتر از آنها اشاره دارد:- ساختار منطقی: مفاهیم و تصاویر با هم در ارتباط هستند. اگر شاعر از «برق» صحبت میکند، تصویر بعدی میتواند «رعد» یا «تاریکی» باشد. این ساختار برای ایجاد یک استدلال یا یک نتیجهگیری مشخص به کار میرود.- ساختار غیرمنطقی (یا سوررئال/پوچ): در این ساختار، پیوند منطقی میان کلمات و تصاویر از بین میرود. تصاویر کنار هم قرار میگیرند که در دنیای واقعی هیچ رابطهای با هم ندارند (مانند یک ساعت که در حال ذوب شدن است). تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیhttps://t.me/amirnormohamadi1976ادامه دارد👇
✳️ واژهٔ عنقا به چه معناست؟ایا همان ققنوس است؟❇️ عنقا[عَ] (ع اِ) نام سازي است که گردني دراز دارد. (از آنندراج) (غياث اللغات) :گهي سماع زني گاه بربط و گه چنگگهي چغانه و طنبور و شوشک و عنقا.فرخي.مطرباني چو باربد زيباچنگ و بربط چغانه و عنقا.مسعودسعد.به پيروزي و بهروزي نشين مي خور به کام دلبه لحن چنگ و طنبور و رباب و بربط و عنقا.مسعودسعد.ز دستان قمري در او بانگ عنقاز آواز بلبل در او زخم مزهر.ازرقي.از براي عاشقان مفلس اکنون بي طمعبلبل خوش نغمه گه شهرود و گه عنقا زند.فضل بن يحيي هروي.◀️ || نام نوايي است از موسيقي. (از آنندراج) (از غياث اللغات) (از ناظم الاطباء).❇️ عنقا[عَ] (اِخ) همان عنقاء است که در تداول فارسي زبانان همزهء آن مانند ساير الفهاي ممدود، به تلفظ درنيايد. سيمرغ. اشترکا. عنقاي مغرب. عنقاي مغربي. رجوع به عَنْقاء شود :بسان مخلب عنقا پديد شد ز افقو يا چو ابروي زال از نشيمن عنقا(1).منوچهري.ابله آن گرگي که او نخجير با شيران کنداحمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند.منوچهري.با هر کس منشين و مبر از همگان نيزبر راه خرد رو نه مگس باش نه عنقا.ناصرخسرو.رستم چرا نخواند بروز مرگآن تيز پرّ و چنگل عنقا را؟ناصرخسرو (ديوان چ مينوي ص167).خرسند مشو به نام بي معنينام تهي است زي خرد عنقا.ناصرخسرو.از چتر تو سايهء هماي افتدوز گرد سپاه سايهء عنقا.مسعودسعد.گرچه عنقا را نگيرد هيچ باز صيدگيرباز کز دست تو پرد صيد او عنقا بود.اميرمعزي.نقاش چيره دست است آن ناخداي ترسعنقا نديده صورت عنقا کند همي.؟ (از کليله و دمنه).گرچه شد ز اهل روزگار جداچه کم است آخر از مگس عنقا.سنايي.ز گرد راه چو عنقا به آشيانهء بازبسوي بنده خراميد شاه بنده نواز.سوزني.در جوف سپهر تنگدل بودعنقا به قفس درون نيايد.انوري.ملک به کام کي شود تا نرسد بحکم اوعنقا دايه کي شود نا نرسد بزال زر.مجير بيلقاني.من اندر رنج و دونان بر سر گنجمگس در گلشن و عنقا به گلخن.خاقاني.گر به خدمت کم رسم معذور دارکز پي عنقا نشان خواهم گزيد.خاقاني.وگر عنقايي از مرغان ز کوه قاف دين مگذرکه چون بي قاف شد عنقا عنا گردد ز ناداني.خاقاني (ديوان چ عبدالرسولي ص424).هنر نهفته چو عنقا بماند از آنکه بماندکسي که بازشناسد هماي را از خاد.ظهير فاريابي (ديوان ص66).چو مشک از ناف عزلت بو گرفتمبتنهايي چو عنقا خو گرفتم.نظامي.به باز چتر عنقا را بگيردبه تاج زر ثريا را بگيرد.نظامي.برون رفت و روي از جهان درکشيدچو عنقا شد از بزم شه ناپديد.نظامي.عنکبوت ار طبع عنقا داشتياز لعابي خيمگي افراشتي.مولوي.وصف بازان را شنيده در زمانگفته من عنقاي وقتم بيگمان.مولوي.نباشد محرم عنقا مگس.مولوي.اگر عنقا ز بي برگي بميردشکار از چنگ گنجشکان نگيرد.سعدي.وليکن ترا صبر عنقا نباشدکه در دام شهوت به گنجشک ماني.سعدي.مرا که عزلت عنقا گرفتمي همه عمرچنان اسير گرفتي که باز تيهو را.سعدي.يافت عنقا ز عزلت و دوريقاف تا قاف نام مستوري.اوحدي.برو اين دام بر مرغ دگر نهکه عنقا را بلند است آشيانه.حافظ.عنقا شکار کس نشود دام بازچينکآنجا هميشه باد به دست است دام را.حافظ.من و انديشهء مدح تو بادا زين هوس شرممچنان پرد مگس جايي که ريزد بال و پر عنقا.هاتف.◀️ - خود را عنقا کردن؛ کنايه از گم شدن و ناپديد گرديدن است :از که مشرق چو طاووسي برآيد بامداددر که مغرب شبانگه خويشتن عنقا کند.ناصرخسرو.◀️ - عنقاپيکر؛ بزرگ جثه. که پيکري چون عنقا دارد :در مقام عز عزلت در صف ديوان عهدراست گويي روستم پيکار و عنقاپيکرم.خاقاني.◀️ - عنقاسخن؛ که سخني چون عنقا دارد. بمجاز فصيح :خاقاني است بلبل عنقاسخن(2) وليعنقاست کبک هم صفت اوش چون نهي.خاقاني.◀️ - عنقاوار؛ مانند عنقا. بسان عنقا :قاز ار بازو زند بر ياد عدل پهلوانچرغ عنقاوار متواري شود از بيم قاز.سوزني.◀️ - عنقاي فرتوت؛ کنايه از زمين و ظلمت شب باشد. (انجمن آراي ناصري). کنايه از زمين است :شباهنگام اين عنقاي فرتوتشکم پر کرد از اين يکدانه ياقوت.نظامي.(1) - در صفت هلال است.(2) - ن ل: عنقاصفت.t.me/amirnormohamadi1976
🐺 دو اصطلاح گرگی!✳️ یکی از مواردی که شاید بسیاری از ما امروزه واژهای برایش سراغ نداشته باشیم «آشتی ظاهری» و «آشتی مصلحتی» است که چندان حق مطلب و عمق کدورت و اجبار را ادا نمیکند؛ ◀️ اما «گرگآشتی» اصطلاحی است که از گذشته برای این مواقع بهکار میرفت. این واژه در فرهنگهای لغت چنین تعریف شدهاست: «آشتی ظاهری که دلهای طرفین در باطن بر کینه و دشمنی باشد؛ صلح و سازش از روی مکر و نفاق». چند نمونه از کاربرد این اصطلاح:دشمنانِ خویش را قهر کردیم، و صواب آن است که گرگآشتیای کنیم و بازگردیم. (تاریخ بیهقی، قرن ۵)الهی! ای دیرخشم زودآشتی، بنده را در ناامیدی نگذاشتی. با ما مکن گرگآشتی (رسائل خواجه عبدالله، قرن ۵)ز عدلش میش و گرگ اندر حوالی/ بههم گرگآشتی کردند حالی (الهینامۀ عطار، قرن ۶)هیچکدام را مجال آب گذشتن نبود. جمعی در میان آمدند و گرگآشتیای کردند. (جغرافیای حافظ ابرو، قرن ۹)هر دو طایفه، یکی برای فرصتِ افزایش قوت دریایی، دیگر بهجهت تسلی عامۀ مُلک که رغبتِ کلی به صلح بهامید ارزانیِ اشیا داشتند، بنای گرگآشتی گذاشتند. (سفینۀ طالبی، قرن ۱۳)◀️ اصطلاح دیگر «گرگآشنایی» است که همان «دوستی مصلحتی» باشد؛ یعنی «دوستی از روی فریب و نفاق و مکر و حیله». برای این اصطلاح تنها یک شاهد یافت شد: مکن قصد جفا گر باوفایی/ ز سگطبعی بُوَد گرگآشنایی (سعادتنامه، منسوب به ناصرخسرو، قرن ۵)عطار نیز در اسرارنامه، در حکایتی از دوستیِ بیفرجام گرگ و روباه، «گرگآشنا» را در معنی دوست مصلحتی بهکار بردهاست: اگر از چَهْ برون آیی تو را بِهْ/ در این صحرا چو من گرگآشنا بِهْ!◀️ برخی فرهنگها مانند بهار عجم و رشیدی، احتمالاً بهدلیل نیافتن شاهد مثال، گرگآشتی و گرگآشنایی را مترادف دانستهاند.❇️ منابع: فرهنگ فارسی عمید؛ فرهنگ فارسی معین؛ برهان قاطع، فرهنگ نفیسی (فَرنودسار)؛ فرهنگ بهار عجم؛ فرهنگ رشیدی؛ سفرنامۀ ناصرخسرو (بهکوشش محمود غنیزاده)؛ دیوان قصاید و مقطعات حکیم ناصرخسرو (بهکوشش تقیزاده، مینوی، و دهخدا، مطبعۀ مجلس، ۱۳۰۴–۱۳۰۷)؛ پیکرۀ دادگان فرهنگستان زبان و ادب فارسی.✍🏻 سمانه ملکخانی#واژه_پژوهیhttps://t.me/amirnormohamadi1976