✳️ واژهٔ عنقا به چه معناست؟ایا همان ققنوس است؟❇️ عنقا[عَ] (ع اِ) نام سازي است که گردني دراز دارد. (…
انتشار: 2026/08/17 21:05 UTCدریافت: 2026/08/18 21:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 21:22 UTC
✳️ واژهٔ عنقا به چه معناست؟ایا همان ققنوس است؟❇️ عنقا[عَ] (ع اِ) نام سازي است که گردني دراز دارد. (از آنندراج) (غياث اللغات) :گهي سماع زني گاه بربط و گه چنگگهي چغانه و طنبور و شوشک و عنقا.فرخي.مطرباني چو باربد زيباچنگ و بربط چغانه و عنقا.مسعودسعد.به پيروزي و بهروزي نشين مي خور به کام دلبه لحن چنگ و طنبور و رباب و بربط و عنقا.مسعودسعد.ز دستان قمري در او بانگ عنقاز آواز بلبل در او زخم مزهر.ازرقي.از براي عاشقان مفلس اکنون بي طمعبلبل خوش نغمه گه شهرود و گه عنقا زند.فضل بن يحيي هروي.◀️ || نام نوايي است از موسيقي. (از آنندراج) (از غياث اللغات) (از ناظم الاطباء).❇️ عنقا[عَ] (اِخ) همان عنقاء است که در تداول فارسي زبانان همزهء آن مانند ساير الفهاي ممدود، به تلفظ درنيايد. سيمرغ. اشترکا. عنقاي مغرب. عنقاي مغربي. رجوع به عَنْقاء شود :بسان مخلب عنقا پديد شد ز افقو يا چو ابروي زال از نشيمن عنقا(1).منوچهري.ابله آن گرگي که او نخجير با شيران کنداحمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند.منوچهري.با هر کس منشين و مبر از همگان نيزبر راه خرد رو نه مگس باش نه عنقا.ناصرخسرو.رستم چرا نخواند بروز مرگآن تيز پرّ و چنگل عنقا را؟ناصرخسرو (ديوان چ مينوي ص167).خرسند مشو به نام بي معنينام تهي است زي خرد عنقا.ناصرخسرو.از چتر تو سايهء هماي افتدوز گرد سپاه سايهء عنقا.مسعودسعد.گرچه عنقا را نگيرد هيچ باز صيدگيرباز کز دست تو پرد صيد او عنقا بود.اميرمعزي.نقاش چيره دست است آن ناخداي ترسعنقا نديده صورت عنقا کند همي.؟ (از کليله و دمنه).گرچه شد ز اهل روزگار جداچه کم است آخر از مگس عنقا.سنايي.ز گرد راه چو عنقا به آشيانهء بازبسوي بنده خراميد شاه بنده نواز.سوزني.در جوف سپهر تنگدل بودعنقا به قفس درون نيايد.انوري.ملک به کام کي شود تا نرسد بحکم اوعنقا دايه کي شود نا نرسد بزال زر.مجير بيلقاني.من اندر رنج و دونان بر سر گنجمگس در گلشن و عنقا به گلخن.خاقاني.گر به خدمت کم رسم معذور دارکز پي عنقا نشان خواهم گزيد.خاقاني.وگر عنقايي از مرغان ز کوه قاف دين مگذرکه چون بي قاف شد عنقا عنا گردد ز ناداني.خاقاني (ديوان چ عبدالرسولي ص424).هنر نهفته چو عنقا بماند از آنکه بماندکسي که بازشناسد هماي را از خاد.ظهير فاريابي (ديوان ص66).چو مشک از ناف عزلت بو گرفتمبتنهايي چو عنقا خو گرفتم.نظامي.به باز چتر عنقا را بگيردبه تاج زر ثريا را بگيرد.نظامي.برون رفت و روي از جهان درکشيدچو عنقا شد از بزم شه ناپديد.نظامي.عنکبوت ار طبع عنقا داشتياز لعابي خيمگي افراشتي.مولوي.وصف بازان را شنيده در زمانگفته من عنقاي وقتم بيگمان.مولوي.نباشد محرم عنقا مگس.مولوي.اگر عنقا ز بي برگي بميردشکار از چنگ گنجشکان نگيرد.سعدي.وليکن ترا صبر عنقا نباشدکه در دام شهوت به گنجشک ماني.سعدي.مرا که عزلت عنقا گرفتمي همه عمرچنان اسير گرفتي که باز تيهو را.سعدي.يافت عنقا ز عزلت و دوريقاف تا قاف نام مستوري.اوحدي.برو اين دام بر مرغ دگر نهکه عنقا را بلند است آشيانه.حافظ.عنقا شکار کس نشود دام بازچينکآنجا هميشه باد به دست است دام را.حافظ.من و انديشهء مدح تو بادا زين هوس شرممچنان پرد مگس جايي که ريزد بال و پر عنقا.هاتف.◀️ - خود را عنقا کردن؛ کنايه از گم شدن و ناپديد گرديدن است :از که مشرق چو طاووسي برآيد بامداددر که مغرب شبانگه خويشتن عنقا کند.ناصرخسرو.◀️ - عنقاپيکر؛ بزرگ جثه. که پيکري چون عنقا دارد :در مقام عز عزلت در صف ديوان عهدراست گويي روستم پيکار و عنقاپيکرم.خاقاني.◀️ - عنقاسخن؛ که سخني چون عنقا دارد. بمجاز فصيح :خاقاني است بلبل عنقاسخن(2) وليعنقاست کبک هم صفت اوش چون نهي.خاقاني.◀️ - عنقاوار؛ مانند عنقا. بسان عنقا :قاز ار بازو زند بر ياد عدل پهلوانچرغ عنقاوار متواري شود از بيم قاز.سوزني.◀️ - عنقاي فرتوت؛ کنايه از زمين و ظلمت شب باشد. (انجمن آراي ناصري). کنايه از زمين است :شباهنگام اين عنقاي فرتوتشکم پر کرد از اين يکدانه ياقوت.نظامي.(1) - در صفت هلال است.(2) - ن ل: عنقاصفت.t.me/amirnormohamadi1976