☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘۲۱ امرداد زادروز محسن کمالیان(زاده ۲۱ امرداد ۱۳۴۳ -- ۱۲ اوت ۱۹۶۴ آلمان)شرح خودنوشت محسن کمالیانگذشته است عمرم ز پنجاهوهشتدر این خاکدان پر از درد و وّشترخ زرد و موی سپیدم بهسردهند از سرانجام کارم خبردر شهر آخِن (Aachen) آلمان زاده شدم. پدرم، حاج رحیم کمالیان، اصالتاً قمی و بازرگان است. مادرم، بانو هِلا کِفِنباوم (Kefenbaum) یا سمیه کمالیان، اصالتاً آلمانی است که اسلام آورد و امروز مترجم بیش از صد عنوان کتاب اسلامی است. تا زمستان سال ۱۳۵۲ آلمان بودم. اواسط کلاسِ چهارم دبستان همراه پدر بهایران آمدم و در قم نزد پدربزرگم، حاج میرزا احمد کمالیان، ساکن شدم. او انسانی نیکنفس، از معتمدین بازار قم و حجره کوچکش در سرای همدانیها پاتوق علمای بزرگ وقت بود. کلاسهای سوم و چهارم را دوباره در دبستان امیرکبیر گذراندم و سال ۱۳۵۴ به خانه پدر در قلهک تهران رفتم و کلاس پنجم را در دبستان ارشاد گذراندم.آن سال پدرم زندانی سیاسی بود و سرپرستیام با عموی عزیزم، حاج محمد کمالیان، همچنین با شهید دکتر محمد حسینی بهشتی و همسر مکرمشان بود. زمستان سال ۱۳۵۴ پدر از زندان آزاد شد و خانواده دوباره، این بار در تهران، شکل گرفت و سال ۱۳۶۲ دیپلم ریاضی فیزیک گرفتم.همان سال دانشجوی مهندسی عمران دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم. سالهای ۱۳۶۷، ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ بهترتیب مدارج کارشناسی، ارشد و دکترای تخصصی را در همان دانشگاه و همان رشته، در گرایش ژئوتکنیک دریافت کردم. ماههایی از سالهای ۱۳۶۵، ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ را بهعنوان دانشجوی بسیجی در بخشهای مهندسی دفاع مقدس فعال بودم. همزمان با تحصیل، زیر نظر دوست عزیزم، دکتر محمدرضا حسینی بهشتی، در راهاندازی و فعالیتهای پژوهشی مؤسسه مطالعات تاریخ خاورمیانه، مشارکت کردم.از سال ۱۳۷۲ در کسوت مربی بهعضویت هیئت علمی پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله در آمدم. سالهای ۱۳۸۰، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۳ بهمراتب علمی استادیاری، دانشیاری و استادی ارتقاء یافتم و تاکنون دهها رساله کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی را در حوزه ژئوتکنیک لرزهای هدایت و بیش از هفتاد مقالهی علمی پژوهشی در مجلات معتبر داخل (ISC) و خارج از کشور (ISI) منتشر کردهام. از دوران نوجوانی بهشخصیت امام موسی صدر علاقمند شدم و بخشی از دوران جوانی صرف تحقیق درباره ایشان و خاندان شریف صدر کردم. حاصل این تحقیقات تدریجاً در کتابهای زیر منعکس گردید:۱. عزت شیعه (۱)، ۱۳۷۷۲. عزت شیعه (۲)، ۱۳۸۶۳. فریاد در خاموشی، ۱۳۸۸۴. صدرِ دین، ۱۳۹۱۵. مشاهیر خاندان صدر (۲)، ۱۳۹۳۶. مشاهیر خاندان صدر (۱)، ۱۳۹۶۷. مشاهیر خاندان صدر (۱۸)، ۱۳۹۶۸. سفرنامهی خاندان صدر، ۱۳۹۶۹. شعر در خاندان صدر (۱)، ۱۳۹۷۱۰. شعر در خاندان صدر (۲)، ۱۳۹۷۱۱. روحانیون خاندان صدر، ۱۳۹۸۱۲. شرححالهای خودنوشت در خاندان صدر، ۱۴۰۰۱۳. خانداننگاری آل صدر، ۱۴۰۰۱۴. امام موسی صدری که من شناختهام، ۱۳۹۸۱۵. سفر اسارت، ۱۳۹۸۱۶. قصهی راز نی، ۱۳۹۸چهار عنوان اول در قالب "ناشر مؤلف" منتشر شد و عناوین پنجم تا سیزدهم توسط انتشارات "راز نی". دفتر نشر اخیر را در سال ۱۳۹۵ تأسیس کردم تا بهتولید آثار اصیل در حوزهی صدرپژوهی بپردازد. سهعنوان اخیر را بخش ممیزی وزارت ارشاد مجوز چاپ نداد و لذا بهنشر نسخههای دیجیتالی آنها در فضای مجازی اکتفا کردم. کتابی نیز با عنوان "قلم دل" در سال ۱۳۹۹ بهشکل دیجیتالی منتشر کردم. فایلهای "پیدیاف" اغلب این کتابها در کانال تلگرامی "کتابخانه کمالیان" (t.me//mkamalianbooks) قابل دانلود است.سال ۱۳۶۴ با دختر عمهام، بانو معصومه هاشمیزادگان ازدواج کردم. بزرگترین حامی و بهترین رفیق زندگیام است. دو فرزند داریم: محجوبه، متولد سال ۱۳۶۹ و حامد، متولد سال ۱۳۷۱. هر دو، نورچشمان پدر و مادرشان هستند. منزلم در قم است و محل کارم در تهران. هفتهای سه روز سحرگاه عازم تهران میشوم و بعد از غروب باز میگردم. خداوند را بابت همه نعماتش شاکر هستم.در جریان زندگی برخی افراد بیش از دیگران بر افکار، روحیات و نگاهم بهدنیا تأثیر گذاشتند که همواره خوش دارم آنان را یاد کنم: پدرم، امام صدر، شهید بهشتی، استاد محسن وحید کاشانی (مدیر دبیرستان نیکان)، محمدرضا بهشتی، صدرالدین صدر (فرزند امام صدر)، دکتر صادق طباطبایی، دکتر محمدکاظم جعفری (استادم) و حسین روحانیراد (دوستم).مرا چون سخن تا بدینجا رسیدبکف خامه بشکست و کاغذ دریدسخنهای ناگفته بسیار ماندکه از دفتر دل زبانم نخواند🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
ادامه👇👆روش اجرا: یک پاراگراف از یک متن بسیار منطقی و مرتب (مثلاً یک مقاله خبری یا کتاب تاریخی) را بخوانید. سپس سعی کنید همان محتوا را با استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن بازنویسی کنید. یعنی به جای بیان واقعیتها، بنویسید که یک شخصیت در حین خواندن آن خبر، چه آشفتگیهایی در ذهنش رخ میدهد.چند نکته برای موفقیت در تمرینات:1. با خودتان مهربان باشید: در مراحل اول، نوشتههای شما احتمالاً بیمعنی، درهمریخته و حتی آزاردهنده به نظر خواهند رسید. این کاملاً طبیعی است. شما در حال «پاکسازی مسیر» بین ذهن و دست هستید.2. از «من» استفاده نکنید (در مراحل پیشرفته):سعی کنید به جای استفاده زیاد از ضمیر «من»، از تصاویر و اشیاء استفاده کنید تا روایت را جلو ببرید. این کار باعث میشود جریان ذهنی، بیشتر شبیه به یک تجربه زیسته شود تا یک گزارش شخصی.3. ویرایش، اما بعداً: هرگز در حین تمرین، قلم را برای اصلاح کردن بردارید. ویرایش دشمنِ جریان سیال ذهن است. وقتی تمرین تمام شد، میتوانید به نوشته نگاه کنید تا «الگوهای ذهنی» خود را کشف کنید.خلاصه کلام:تمرین جریان سیال ذهن، تمرینِ «نوشتنِ بدونِ فکر کردن»است تا در نهایت بتوانید «فکرهایی که فکر نمیکنیم» (ناخودآگاه) را بنویسید.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدی •[️️️️️️️️️t.me/amirnormohamadi1976
تمرین کردن «جریان سیال ذهن در نویسندگی>>در واقع تمرینِ «رها کردنِ ناخودآگاه» و «متوقف کردنِ سانسورِ درونی» است. اکثر ما هنگام نوشتن، ناخودآگاه خود را کنترل میکنیم (آیا این جمله زیباست؟ آیا منطقی است؟ آیا غلط املایی دارم؟)؛ اما برای نوشتنِ جریان سیال ذهن، باید دقیقاً برعکس عمل کنید.در اینجا چند تمرین عملی و گامبهگام برای تقویت این مهارت در شما آوردهام: ۱. تمرین «نوشتن آزاد» این کلاسیکترین و موثرترین روش است. هدف این نیست که یک داستان بنویسید، بلکه هدف این است که «دست» و «ذهن» را با هم هماهنگ کنید.- روش اجرا: یک تایمر برای ۱۰ یا ۱۵ دقیقه تنظیم کنید. شروع به نوشتن کنید و هرگز دست از نوشتن برندارید. حتی اگر نمیدانید چه بنویسید، بنویسید: «نمیدانم چه بنویسم، قلم من سنگین است، صدای تیکتیک ساعت...». - قانون طلایی: نباید بازنگری کنید. غلط املایی، دستور زبان اشتباه یا جملات بیمعنی، همه بخشی از تمرین هستند. هدف این است که اجازه دهید کلمات بدون فیلترِ «منِ منطقی» از ذهن به کاغذ سرازیر شوند.۲. تمرین «تداعی حسی» جریان سیال ذهن اغلب از طریق حواس پنجگانه تحریک میشود. این تمرین به شما کمک میکند پیوندهای پنهان ذهنی را پیدا کنید.- روش اجرا: یک شیء یا یک موقعیت ساده را انتخاب کنید (مثلاً: فنجان قهوه یا صدای باران). - گامها: 1. ابتدا فقط آنچه میبینید را بنویسید. 2. سپس به اولین بویی که به ذهنتان میآید بروید. 3. از آن بو، به یک خاطره پرش کنید (حتی اگر به قهوه ربطی ندارد). 4. از آن خاطره، به یک حس یا یک سوال فلسفی برسید.- مثال: قهوه بوی خاک باران یادِ خانه پدربزرگ سنگینیِ تنهایی در شهر بزرگ چرا همه اینقدر تند میدوند؟ ۳. تمرین «تغییر زاویه دید درونی» در این تمرین، سعی کنید از حالت «گزارشگر» خارج شوید و به حالت «تجربهکننده» دربیایید.- روش اجرا: یک صحنه معمولی را انتخاب کنید (مثلاً ایستادن در صف نانوایی). به جای اینکه بنویسید: «من در صف ایستاده بودم و خسته بودم»، سعی کنید افکار پراکنده، صداهای مزاحم محیط، درد خفیف در کمر، و ناگهان یادآوری یک وعده غذایی که از یاد رفته را با هم ترکیب کنید. - هدف: ترکیبِ «واقعیت بیرونی» با «آشفتگی درونی». ۴. تمرین «خواندن و بازسازی» t.me/amirnormohamadi1976
بخش دوم👆👇* هدف: این کار برای نشان دادن بینظمی جهان، آشفتگی روان انسان، یا نمایش دنیای رویاها انجام میشود. اینجا هدف «توضیح دادن» نیست، بلکه «ایجاد شوک یا تعجب» است.--- مقایسه در یک نگاه| نوع ساختار | جهت حرکت | محرک اصلی | تجربه خواننده || :--- | :--- | :--- | :--- || خطی | مستقیم (آ/ب/ج) | زمان و اتفاقات | دنبال کردن یک داستان || غیرخطی | پرشی و دایرهای | خاطره و احساس | حل کردن یک پازل ذهنی || منطقی | پیوسته و استدلالی | عقل و پیوند معنایی | درک یک مفهوم یا پیام || غیرمنطقی | گسسته و پراکنده | رویا و ناخودآگاه | مواجهه با تعجب و ابهام | چرا شاعر از ساختار غیرخطی استفاده میکند؟شاعر مدرن میداند که ذهن انسان هم خطی نیست؛ ما مدام در میان خاطرات، رویاها و واقعیتها در حال پرش هستیم. بنابراین، برای اینکه شعر «واقعگرایانه» (در سطح روانشناختی) باشد، از ساختارهای غیرخطی و گاهی غیرمنطقی استفاده میکند تا بتواند آشفتگی درونی انسان را بازنمایی کند.• تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
وقتی صحبت از **ساختارهای روایی و منطقی (در مقابل غیرخطی)** در شعر میکنیم، در واقع در حال بررسی این هستیم که «داستان» یا «سفر معنایی» در یک شعر چگونه پیش میرود. در شعر کلاسیک، روایت معمولاً مانند یک خط مستقیم است، اما در شعر مدرن و پستمدرن، این خط شکسته میشود.در اینجا این سه ساختار را به تفکیک بررسی میکنیم:---### ۱. ساختار روایی خطی (Linear Narrative)این ساختار سادهترین و قدیمیترین شیوه روایت است. در این حالت، شعر از نقطه الف شروع میشود، به نقطه ب میرسد و در نقطه ج به پایان میمیاندمد.- ویژگیها: رعایت ترتیب زمانی (گذشته $\leftarrow$ حال $\leftarrow$ آینده)، وجود رابطه علت و معلولی روشن، و یک سیر منطقی برای رسیدن به نتیجه.- در شعر: در اشعار حماسی (مانند شاهنامه) یا داستانسراییهای کلاسیک، ما یک سیر مشخص داریم. شخصیتها با زمان پیش میروند و خواننده به راحتی میتواند ردپای اتفاقات را دنبال کند.- منطق: این ساختار بر پایه «و بعد از آن...» بنا شده است.### ۲. ساختار روایی غیرخطی (Non-linear Narrative)در این ساختار، شاعر زمان را میشکنه و اجازه میدهد روایت از یک نقطه شروع نشود. روایت میتواند به جای حرکت مستقیم، به عقب بازگردد یا به چندین نقطه در زمانهای مختلف بپر کند.- ویژگیها: استفاده از تکنیکهایی مثل «فلاشبک» (بازگشت به گذشته) یا «فلاشفورورد» (پیشبینی آینده)، پرشهای زمانی ناگهانی، و عدم رعایت ترتیب زمانی.- در شعر: در شعر مدرن، شاعر ممکن است از میان یک خاطره شروع کند، ناگهان به یک تصویر از آینده بپرد و سپس به یک مفهوم فلسفی در زمان حال برسد. این کار باعث میشود خواننده احساس کند در میانهی یک جریان ذهنی قرار دارد، نه یک داستان مرتب.- منطق: این ساختار بر پایه «تداعی معنا» است؛ یعنی رویدادها نه بر اساس زمان، بلکه بر اساس شباهتِ احساسی یا فکری به هم وصل میشوند.### ۳. ساختار منطقی و غیرمنطقی (Logical vs. Illogical/Absurdist)این بخش به نحوه اتصال اجزاء شعر بر اساس قوانین عقل یا فراتر از آنها اشاره دارد:- ساختار منطقی: مفاهیم و تصاویر با هم در ارتباط هستند. اگر شاعر از «برق» صحبت میکند، تصویر بعدی میتواند «رعد» یا «تاریکی» باشد. این ساختار برای ایجاد یک استدلال یا یک نتیجهگیری مشخص به کار میرود.- ساختار غیرمنطقی (یا سوررئال/پوچ): در این ساختار، پیوند منطقی میان کلمات و تصاویر از بین میرود. تصاویر کنار هم قرار میگیرند که در دنیای واقعی هیچ رابطهای با هم ندارند (مانند یک ساعت که در حال ذوب شدن است). تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیhttps://t.me/amirnormohamadi1976ادامه دارد👇
✳️ واژهٔ عنقا به چه معناست؟ایا همان ققنوس است؟❇️ عنقا[عَ] (ع اِ) نام سازي است که گردني دراز دارد. (از آنندراج) (غياث اللغات) :گهي سماع زني گاه بربط و گه چنگگهي چغانه و طنبور و شوشک و عنقا.فرخي.مطرباني چو باربد زيباچنگ و بربط چغانه و عنقا.مسعودسعد.به پيروزي و بهروزي نشين مي خور به کام دلبه لحن چنگ و طنبور و رباب و بربط و عنقا.مسعودسعد.ز دستان قمري در او بانگ عنقاز آواز بلبل در او زخم مزهر.ازرقي.از براي عاشقان مفلس اکنون بي طمعبلبل خوش نغمه گه شهرود و گه عنقا زند.فضل بن يحيي هروي.◀️ || نام نوايي است از موسيقي. (از آنندراج) (از غياث اللغات) (از ناظم الاطباء).❇️ عنقا[عَ] (اِخ) همان عنقاء است که در تداول فارسي زبانان همزهء آن مانند ساير الفهاي ممدود، به تلفظ درنيايد. سيمرغ. اشترکا. عنقاي مغرب. عنقاي مغربي. رجوع به عَنْقاء شود :بسان مخلب عنقا پديد شد ز افقو يا چو ابروي زال از نشيمن عنقا(1).منوچهري.ابله آن گرگي که او نخجير با شيران کنداحمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند.منوچهري.با هر کس منشين و مبر از همگان نيزبر راه خرد رو نه مگس باش نه عنقا.ناصرخسرو.رستم چرا نخواند بروز مرگآن تيز پرّ و چنگل عنقا را؟ناصرخسرو (ديوان چ مينوي ص167).خرسند مشو به نام بي معنينام تهي است زي خرد عنقا.ناصرخسرو.از چتر تو سايهء هماي افتدوز گرد سپاه سايهء عنقا.مسعودسعد.گرچه عنقا را نگيرد هيچ باز صيدگيرباز کز دست تو پرد صيد او عنقا بود.اميرمعزي.نقاش چيره دست است آن ناخداي ترسعنقا نديده صورت عنقا کند همي.؟ (از کليله و دمنه).گرچه شد ز اهل روزگار جداچه کم است آخر از مگس عنقا.سنايي.ز گرد راه چو عنقا به آشيانهء بازبسوي بنده خراميد شاه بنده نواز.سوزني.در جوف سپهر تنگدل بودعنقا به قفس درون نيايد.انوري.ملک به کام کي شود تا نرسد بحکم اوعنقا دايه کي شود نا نرسد بزال زر.مجير بيلقاني.من اندر رنج و دونان بر سر گنجمگس در گلشن و عنقا به گلخن.خاقاني.گر به خدمت کم رسم معذور دارکز پي عنقا نشان خواهم گزيد.خاقاني.وگر عنقايي از مرغان ز کوه قاف دين مگذرکه چون بي قاف شد عنقا عنا گردد ز ناداني.خاقاني (ديوان چ عبدالرسولي ص424).هنر نهفته چو عنقا بماند از آنکه بماندکسي که بازشناسد هماي را از خاد.ظهير فاريابي (ديوان ص66).چو مشک از ناف عزلت بو گرفتمبتنهايي چو عنقا خو گرفتم.نظامي.به باز چتر عنقا را بگيردبه تاج زر ثريا را بگيرد.نظامي.برون رفت و روي از جهان درکشيدچو عنقا شد از بزم شه ناپديد.نظامي.عنکبوت ار طبع عنقا داشتياز لعابي خيمگي افراشتي.مولوي.وصف بازان را شنيده در زمانگفته من عنقاي وقتم بيگمان.مولوي.نباشد محرم عنقا مگس.مولوي.اگر عنقا ز بي برگي بميردشکار از چنگ گنجشکان نگيرد.سعدي.وليکن ترا صبر عنقا نباشدکه در دام شهوت به گنجشک ماني.سعدي.مرا که عزلت عنقا گرفتمي همه عمرچنان اسير گرفتي که باز تيهو را.سعدي.يافت عنقا ز عزلت و دوريقاف تا قاف نام مستوري.اوحدي.برو اين دام بر مرغ دگر نهکه عنقا را بلند است آشيانه.حافظ.عنقا شکار کس نشود دام بازچينکآنجا هميشه باد به دست است دام را.حافظ.من و انديشهء مدح تو بادا زين هوس شرممچنان پرد مگس جايي که ريزد بال و پر عنقا.هاتف.◀️ - خود را عنقا کردن؛ کنايه از گم شدن و ناپديد گرديدن است :از که مشرق چو طاووسي برآيد بامداددر که مغرب شبانگه خويشتن عنقا کند.ناصرخسرو.◀️ - عنقاپيکر؛ بزرگ جثه. که پيکري چون عنقا دارد :در مقام عز عزلت در صف ديوان عهدراست گويي روستم پيکار و عنقاپيکرم.خاقاني.◀️ - عنقاسخن؛ که سخني چون عنقا دارد. بمجاز فصيح :خاقاني است بلبل عنقاسخن(2) وليعنقاست کبک هم صفت اوش چون نهي.خاقاني.◀️ - عنقاوار؛ مانند عنقا. بسان عنقا :قاز ار بازو زند بر ياد عدل پهلوانچرغ عنقاوار متواري شود از بيم قاز.سوزني.◀️ - عنقاي فرتوت؛ کنايه از زمين و ظلمت شب باشد. (انجمن آراي ناصري). کنايه از زمين است :شباهنگام اين عنقاي فرتوتشکم پر کرد از اين يکدانه ياقوت.نظامي.(1) - در صفت هلال است.(2) - ن ل: عنقاصفت.t.me/amirnormohamadi1976
🐺 دو اصطلاح گرگی!✳️ یکی از مواردی که شاید بسیاری از ما امروزه واژهای برایش سراغ نداشته باشیم «آشتی ظاهری» و «آشتی مصلحتی» است که چندان حق مطلب و عمق کدورت و اجبار را ادا نمیکند؛ ◀️ اما «گرگآشتی» اصطلاحی است که از گذشته برای این مواقع بهکار میرفت. این واژه در فرهنگهای لغت چنین تعریف شدهاست: «آشتی ظاهری که دلهای طرفین در باطن بر کینه و دشمنی باشد؛ صلح و سازش از روی مکر و نفاق». چند نمونه از کاربرد این اصطلاح:دشمنانِ خویش را قهر کردیم، و صواب آن است که گرگآشتیای کنیم و بازگردیم. (تاریخ بیهقی، قرن ۵)الهی! ای دیرخشم زودآشتی، بنده را در ناامیدی نگذاشتی. با ما مکن گرگآشتی (رسائل خواجه عبدالله، قرن ۵)ز عدلش میش و گرگ اندر حوالی/ بههم گرگآشتی کردند حالی (الهینامۀ عطار، قرن ۶)هیچکدام را مجال آب گذشتن نبود. جمعی در میان آمدند و گرگآشتیای کردند. (جغرافیای حافظ ابرو، قرن ۹)هر دو طایفه، یکی برای فرصتِ افزایش قوت دریایی، دیگر بهجهت تسلی عامۀ مُلک که رغبتِ کلی به صلح بهامید ارزانیِ اشیا داشتند، بنای گرگآشتی گذاشتند. (سفینۀ طالبی، قرن ۱۳)◀️ اصطلاح دیگر «گرگآشنایی» است که همان «دوستی مصلحتی» باشد؛ یعنی «دوستی از روی فریب و نفاق و مکر و حیله». برای این اصطلاح تنها یک شاهد یافت شد: مکن قصد جفا گر باوفایی/ ز سگطبعی بُوَد گرگآشنایی (سعادتنامه، منسوب به ناصرخسرو، قرن ۵)عطار نیز در اسرارنامه، در حکایتی از دوستیِ بیفرجام گرگ و روباه، «گرگآشنا» را در معنی دوست مصلحتی بهکار بردهاست: اگر از چَهْ برون آیی تو را بِهْ/ در این صحرا چو من گرگآشنا بِهْ!◀️ برخی فرهنگها مانند بهار عجم و رشیدی، احتمالاً بهدلیل نیافتن شاهد مثال، گرگآشتی و گرگآشنایی را مترادف دانستهاند.❇️ منابع: فرهنگ فارسی عمید؛ فرهنگ فارسی معین؛ برهان قاطع، فرهنگ نفیسی (فَرنودسار)؛ فرهنگ بهار عجم؛ فرهنگ رشیدی؛ سفرنامۀ ناصرخسرو (بهکوشش محمود غنیزاده)؛ دیوان قصاید و مقطعات حکیم ناصرخسرو (بهکوشش تقیزاده، مینوی، و دهخدا، مطبعۀ مجلس، ۱۳۰۴–۱۳۰۷)؛ پیکرۀ دادگان فرهنگستان زبان و ادب فارسی.✍🏻 سمانه ملکخانی#واژه_پژوهیhttps://t.me/amirnormohamadi1976