مسیر ظریف 🔺جواد ظریف در یادداشت جدید خود در فارن افرز نوشت: "تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست باشند..…
انتشار: 2026/07/21 13:02 UTCدریافت: 2026/08/15 01:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:04 UTC
مسیر ظریف 🔺جواد ظریف در یادداشت جدید خود در فارن افرز نوشت: "تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست باشند...زخمهای عمیق نه فراموش و نه بخشیده خواهند شد، اما لزومًا نباید به ادامه درگیری یا تشدید تنش منجر شوند. رمز موفقیت در این نهفته است که... برخی از اختلافات ایران و آمریکا بنیادین و هویتی هستند...برخی دیگر ناشی از سوءظنهای متقابل پیرامون منافع تاکتیکی مشترک هستند که مانع هرگونه همکاری تاکتیکی شدهاست. موارد دیگر شامل موضوعات سیاسی قابل مذاکره هستند که برای توافق راهبردی مناسباند. حرکت به جلو مستلزم آن است که هر دو کشور میان ارزشهای بنیادین و اهداف مشترک معاملاتی تمایز قائل شوند و در عین حال از پیگیری بیحاصل دستیابی به اهرمهای بیشتر پرهیز کنند."🔺جواد ظریف در بخش دیگر مقاله اش ریشه به هم خوردن تفاهمنامه را خود تفاهم میداند که در آن بخش مربوط به تنگه هرمز واضح نیست که آیا تنگه تحت حاکمیت ایران است یا آزاد شده. و این باعث به هم خوردن تفاهمنامه شده. اگر به متن قبلی او در فارن افرز برگردیم خواهیم دید او موافق آزاد شدن تنگه از تحت حاکمیت ایران است. او به عنوان مشاور دولتمردان ما یک مبنایی دارد که در بالا بیان شد و یک بنا دارد که در اینجا میبینیم و در این یادداشت هم بر آن پا میفشارد، "تنگه را رها کنیم"🔺مبنای او این است که حساب جنگ هویتی را از سطح نبرد راهبردی و درگیری تاکتیکی جدا کنیم، تا مساله به مرور و گام به گام حل شود. او دنبال چیست؟ جنگ تمام شود. جنگ نباشد اصلا. بعد برای اینکه رو به آینده ایده ای بدهد میگوید از اختلافات تاکتیکی و سوء ظنها شروع کنیم. این رویکرد عاقلانه و واقع گرایانه نیست.🔹جنگ هویتی و وجودی وقتی شکل گرفت، مشکلات راهبردی اساسا قابل حل نیست، حل و فصل دعواهای تاکتیکی هم علی القاعده سر کاری یا بی اهمیت است مگر موارد محدودی در زمان و مکان خاص که آنهم نیاز به بررسی دارد که دو طرف به صورت مقطعی نخواهند در این زمان یا این مکان با هم درگیر شوند. این یعنی چه؟ یعنی علی القاعده گفتگو منتج نیست چون خارج بودن یک مساله از مسائل راهبردی باید اثبات شود. مثل ماجرای گفتگوی با آمریکا در قصه عراق یا طالبان. و الا قاعده این است که نبرد هویتی حتما تبدیل به نبرد راهبردی میشود و در بستر نبرد راهبردی، گفتگوی بر پایه تعامل واقع بینانه و عاقلانه نیست. گفتگوی بر پایه تقابل و نبرد واقع گرایانه است که آن هم بالکل چیز دیگری است.🔹گفتگوی بر پایه تقابل ، کاملا از جنگ و میدان تغذیه میکند. جنگ در میدان هست، شما پای میز موفقیت خود را رسمیت میدهی، چیزی را نمیدهی برود، حفظش میکنی و به دلیل وجود آن از طرف مقابل مطالبه رفتارهایی میکنی که قدرت را اعمال نکنی، این نظام جدید بر پایه اعمال قدرت بر علیه هم میسازد. آمریکا مذاکره و گفتگویش با دنیا بر پایه تقابل نیست بلکه بر پایه ارتباط حاکم و تابع است. گفتگوی بر پایه تبعیت یعنی دیکته کردن. گفتگوی بر بستر تقابل بر موازنه قدرت میدانی شما سامان میگیرد. هر چه بتوانی باید در میدان قدرت ایجاد کنی، اینجا اصلا جای گفتگو نیست مگر زمانی که موازنه قدرت میدانی پیدا کنید، آنگاه درباره اعمال آن با هم گفتگو میکنید. این با گفتگوی بر پایه تعامل که ظریف دنبال میکند فرق میکند که بده بستان است. چیزی را میدهی تا چیزی بدست آوری. این گفتگو جایی که دو موجودیت با هم تقابل راهبردی ندارند شدنی است مثل معاملات عادی ما در زندگی. 🔹بر این اساس بحث تنگه هرمز یک مساله راهبردی کلیدی است، نه یک سوء ظن تاکتیکی. بحث از حاکمیت و نظام جدید در غرب آسیا است، نظم غرب آسیا چیزی است که سالها است آمریکا منطقه را برای آن درگیر کرده و همه کار کرده، پول و ثروت و آبرو گذاشته و سالها است در این جهت در تقابل با ایران و در حال شکست خوردن از ایران است. ریشه جنگ ها اینجا است. وجود اسراییل اساسا تابع همین راهبرد است. ایده تطبیع هم همینطور. جنگ هشت ساله و داعش هم همینطور، در این سطح اگر هم تفاهمنامه ای امضا شود، حتما تفسیرش باید متکی بر تسلیم یک طرف یا توازن قدرت در میدان محقق شود. روشن است که پذیرش حکمرانی ایران بر تنگه، کل شمایل غرب آسیا را عوض میکند و آمریکا فقط با زور و اجبار زیر بار این اتفاق میرود، ایران روی کاغذ این نکته را رسمیت داده و در عمل هم پای تفسیر خود ایستاده و این شده که امروز میبینیم. @ali_mahdiyan