هواى تفزدهی ظهر را تنفس کرد در این شعر نیز، خواننده گویی فیلمِ کوتاهی را تماشا میکند، درست مثل ت…
انتشار: 2026/07/22 05:28 UTCدریافت: 2026/08/14 07:23 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 07:23 UTC
هواى تفزدهی ظهر را تنفس کرد در این شعر نیز، خواننده گویی فیلمِ کوتاهی را تماشا میکند، درست مثل تصویر و بیننده با شعر همراهی دارد. مرد آهنین از اسپش پایین میآید و خاک پرتقدس را بوسه میزند و الی آخر…مهاجرت در شعر ناظمیگفتیم، جنگ و ناامنی در افغانستان تعداد زیادی از مردم این سرزمین را مجبور به آوارگی و مهاجرت ساخته است. لطیف ناظمی، یکی از شاعرانی استکه سالهای زیادی دور از وطن و در خاک غربت زندگی را سر کرده است و بهخوبی با رنجِ دوری از وطن دَمخور و دردآشناست. او در شعر خود از رنج مهاجرت و مهجوری و فراق از وطن زیاد سروده است و دردها و غصهها، آرزوها و امیدهای یک مهاجر در سخنش موج میزند:خدایِ من که چه سخت است قصهی کوچپرنده میرود و آشیانه میمانداین بیت ناظمی تصویر شگرفی از جابهجایی و آوارگی بهدست میدهد. این بیت از روی یک واقعیتِ تلخ، پرده بر میدارد. دوری از وطن برای هر کسی دشوار است. قصهی کوچ برای هر کسی قصهی پُرغصه است. آدم که مهاجر میشود درست شبیهی پرندهای استکه آشیانهاش را ترک میکند.چو آفتاب نشیند به شانههای هریوااز آن غروب به شبهای انتظار بیاورمفهوم وطن و زادگاه در شعر ناظمی از محبوبیت ویژهای برخوردار است. او همواره از دلتنگیهای مهجوری و دوری از آشیانه و خانه، در شعرش سخن میگوید. از هریوا (هرات) یاد میکند.نمادگرایی در شعر ناظمیناظمی در شعر خود از زبان سمبولیک و بیان نمادین بهره میگیرد. بهویژه اشعار انتقادی او که دستگاهِ سیاست در کشور را نشانه میرود، در زبان نمادین بیان میشود. کلمات به کار رفته در شعر ناظمی بیشتر در معنای فراقاموسی و ضمنیاش مورد نظر است. ناظمی وقتی باغ میگوید، منظورش وطن است، وقتی مرغان غزلخوان میگوید، منظورش شاعران و فرهیختگان است، وقتی زاغ میگوید، منظورش انسانهای زیانرسان و مردمآزار است، وقتی پاییز میگوید، منظورش فضا و جوِ سیاسی-اجتماعی است و … چنانچه در ادامه میخوانیم.از باغچهام فوجِ پرستو همه رفتنداز آفت پاییز به هرسو همه رفتند…زاغان چو گرفتند دگر باره چمن رامرغانِ غزلخوانِ سخنگو همه رفتندعاشقانههای ناظمیدر نخست گفتیم، شعر لطیف ناظمی روی دو بُعد فردی و اجتماعی حرکت میکند. فردیت شاعر در اشعار عاشقانهی او هویدا است. شاعر در عاشقانههایش، بیباکانه و آزاد از معشوق یاد میکند و به توصیف او میپردازد:شبی پرسیدمش با بیقراریکه غیر از من کسی را دوست داریدو چشمش از خجالت برهم افتادمیان گریهی خود گفت آری…شب عطر دو گیسوی ترا باد آوردبر سوختگان بوی ترا باد آوردبر باغچهی تنت گذر داشت مگرکاینجا گل شببوی ترا باد آوردلطیف ناظمی علاوه بر شعرسرایی در نقدنویسی نیز منتقد صاحبنام است و نقدنامههای او در حوزهی شعر و داستان معاصر افغانستان از اهمیت زیادی برخوردار است. واصف باختری یکی از شاعران و پژوهشگران برجستهی معاصر افغانستان در بارهی او مینویسد:«نبشتههای ناظمی در عرصههای گوناگون ادبیاتشناسی در سالهای چهل و پنجاه، از مایههای آبرومند ادبیاتشناسی ما در آن سالها هستند. این نبشتهها هم او را، به حق بیشتر بلندآوازه ساختند و هم در فرونشاندن عطش فرهنگی هواخواهان و شیفتگان ادبیات، یاری ناکرانمند رساندند.»(ناظمی، 1399: 32). ناظمی، لطیف. 1399. من باغ آتشم (مجموعهی شعرها). کابل: تاک٢١ جولاى ٢٠٢٦ انجمن سيد كيهان

