
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 8 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/07/24
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 9 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
هواى تفزدهی ظهر را تنفس کرد در این شعر نیز، خواننده گویی فیلمِ کوتاهی را تماشا میکند، درست مثل تصویر و بیننده با شعر همراهی دارد. مرد آهنین از اسپش پایین میآید و خاک پرتقدس را بوسه میزند و الی آخر…مهاجرت در شعر ناظمیگفتیم، جنگ و ناامنی در افغانستان تعداد زیادی از مردم این سرزمین را مجبور به آوارگی و مهاجرت ساخته است. لطیف ناظمی، یکی از شاعرانی استکه سالهای زیادی دور از وطن و در خاک غربت زندگی را سر کرده است و بهخوبی با رنجِ دوری از وطن دَمخور و دردآشناست. او در شعر خود از رنج مهاجرت و مهجوری و فراق از وطن زیاد سروده است و دردها و غصهها، آرزوها و امیدهای یک مهاجر در سخنش موج میزند:خدایِ من که چه سخت است قصهی کوچپرنده میرود و آشیانه میمانداین بیت ناظمی تصویر شگرفی از جابهجایی و آوارگی بهدست میدهد. این بیت از روی یک واقعیتِ تلخ، پرده بر میدارد. دوری از وطن برای هر کسی دشوار است. قصهی کوچ برای هر کسی قصهی پُرغصه است. آدم که مهاجر میشود درست شبیهی پرندهای استکه آشیانهاش را ترک میکند.چو آفتاب نشیند به شانههای هریوااز آن غروب به شبهای انتظار بیاورمفهوم وطن و زادگاه در شعر ناظمی از محبوبیت ویژهای برخوردار است. او همواره از دلتنگیهای مهجوری و دوری از آشیانه و خانه، در شعرش سخن میگوید. از هریوا (هرات) یاد میکند.نمادگرایی در شعر ناظمیناظمی در شعر خود از زبان سمبولیک و بیان نمادین بهره میگیرد. بهویژه اشعار انتقادی او که دستگاهِ سیاست در کشور را نشانه میرود، در زبان نمادین بیان میشود. کلمات به کار رفته در شعر ناظمی بیشتر در معنای فراقاموسی و ضمنیاش مورد نظر است. ناظمی وقتی باغ میگوید، منظورش وطن است، وقتی مرغان غزلخوان میگوید، منظورش شاعران و فرهیختگان است، وقتی زاغ میگوید، منظورش انسانهای زیانرسان و مردمآزار است، وقتی پاییز میگوید، منظورش فضا و جوِ سیاسی-اجتماعی است و … چنانچه در ادامه میخوانیم.از باغچهام فوجِ پرستو همه رفتنداز آفت پاییز به هرسو همه رفتند…زاغان چو گرفتند دگر باره چمن رامرغانِ غزلخوانِ سخنگو همه رفتندعاشقانههای ناظمیدر نخست گفتیم، شعر لطیف ناظمی روی دو بُعد فردی و اجتماعی حرکت میکند. فردیت شاعر در اشعار عاشقانهی او هویدا است. شاعر در عاشقانههایش، بیباکانه و آزاد از معشوق یاد میکند و به توصیف او میپردازد:شبی پرسیدمش با بیقراریکه غیر از من کسی را دوست داریدو چشمش از خجالت برهم افتادمیان گریهی خود گفت آری…شب عطر دو گیسوی ترا باد آوردبر سوختگان بوی ترا باد آوردبر باغچهی تنت گذر داشت مگرکاینجا گل شببوی ترا باد آوردلطیف ناظمی علاوه بر شعرسرایی در نقدنویسی نیز منتقد صاحبنام است و نقدنامههای او در حوزهی شعر و داستان معاصر افغانستان از اهمیت زیادی برخوردار است. واصف باختری یکی از شاعران و پژوهشگران برجستهی معاصر افغانستان در بارهی او مینویسد:«نبشتههای ناظمی در عرصههای گوناگون ادبیاتشناسی در سالهای چهل و پنجاه، از مایههای آبرومند ادبیاتشناسی ما در آن سالها هستند. این نبشتهها هم او را، به حق بیشتر بلندآوازه ساختند و هم در فرونشاندن عطش فرهنگی هواخواهان و شیفتگان ادبیات، یاری ناکرانمند رساندند.»(ناظمی، 1399: 32). ناظمی، لطیف. 1399. من باغ آتشم (مجموعهی شعرها). کابل: تاک٢١ جولاى ٢٠٢٦ انجمن سيد كيهان
در شناخت گُلسنگها| آشنایی با شاعرانِ معاصر افغانستاننویسنده: حیاتالله رهیابشاعران بهقول احمد شاملو، شاخهای زِ جنگلِ خلقاند. این شاخهها از رگِ و ریشهی درختِ اجتماع تغذیه میکنند و متاثر از حالاتِ اجتماعاند. استعارهی «گُلسنگها» را برای شاعران افغانستان استعارهی بجا دانستم، زیرا گُلسنگها برخلاف دیگر گیاهان در خاک و زمین نرم نمیرویند، بل از تنِ سخت و زمختِ سنگ و کوه تغذیه میکنند و زندگی میکنند و سبز میشوند و گُل میکنند. شاعران افغانستان، البته شاعران راستین نیز با درد، زندگی میکنند و غم و غصهی جامعه، ذهن و قلب این جماعت را همواره ناآرام میکند. شاعران دردمند افغانستان همچون شگوفههایی استکه از درون صخرهها سر برمیآورد. درجهی سختی درد و رنج در افغانستان درست مثل سختی صخرههاست.یک) لطیف ناظمیلطیف ناظمی، در ادبیات معاصر افغانستان یکی از چهرههای شاخص است. مقالات و نوشتههای ناظمی حکایت از تبحر این فرد در ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر فارسی دری دارد. ناظمیِ ادیب بماند، در ادامه به ناظمیِ شاعر نگاهی میاندازیم. ناظمی شاعر خوب نیز است که شعرش روی دو بُعد فردی و اجتماعی حرکت میکند. اندیشههای شاعرانهی ناظمی از آبشخورهای ادبیات و شعر کلاسیک فارسی دری بهره میگیرد و از سوی دیگر با ظرایف و کموکیف شعر معاصر فارسی و قالبهای جدید شعری آشنایی دارد. نقدنامههایی که لطیف ناظمی نوشته است، نشان میدهد که او با نظریات جدید در حوزهی نقد و نظریهی ادبی آشنایی کامل دارد و در زمینهی بوطیقا و شعرشناسی مطالعات ژرف دارد. در ادامه از زوایایی به شعر ناظمی مینگریم.تصویر در شعر لطیف ناظمیو زن زِ پنجرهاش دید، برف میباردبه بام کوچه، چه نومید، برف میباردنگاه کرد زمین و زمان کفنپوشندبه دوش سرد دو تا بید برف میباردز دور، دخترک او دوان دوان آمدکنار مادر و پرسید: «برف میبارد؟»بلند کرد سر شانه دخترش را گفت:«ببین به پنجره ناهید، برف میبارد!»«تو گفته بودی بابا دوباره میآید»«اگر به پنجره دیدید برف میبارد»«تو گفته بودی مادر، ولی پدر نامد»«ببین! چه خوب شب عید برف میبارد»و زن دو قطره اشکش سترد و هیچ نگفتز شیشه دید، چه نومید برف میبارد (ناظمی، 1399: 252).جنگهای ویرانگر و دیرسال در افغانستان از نظر مادی و معنوی به مردم افغانستان زیان و ضرر رسانده است. روح این مردم نیز زخمیست. تمام جنگها (تحمیلی و خودخواسته) مردم افغانستان را به گونههای مختلف آسیب زده است و از هر لحاظ انسانهای این سرزمین را بهعقب کشانده است. جنگهای خانمانسوز و ویرانگر زندگیهای زیادی را به نیستی کشانده است و خیلیها را تبعید و مهاجر کرده است. بسیاری همچون پرندگانی بیلانه و آشیانه سرگردان در جنگلِ تاریخ سیر میکنند. شاعران هر ملت و اجتماع اما، راویان راستین این حجم از درد و آلام است. شعر با زبان ملایم و نرم روایتگر گزندهترین حالات و دشوارترین لحظات زندگی انسانهاست. آنچه ارسطو در فنِ شعر خود از شعر تعریف میکند، بیانگر این استکه شعر از تاریخ فلسفیتر است، زیرا شعر روایتگرِ صرفِ جزئیات نیست و با امرِ کلی سر و کار دارد. دقیقاً شعر قسمتهای دیدهنشدهی زندگی را بازنمایی میکند و به تصویر میکشد.در غزل بالا، لطیف ناظمی گویی داستان کوتاهی را روایت کرده است. داستان مادر و دختری که به انتظار پدر لبِ پنجره نشستهاند و چشمبهراهِ آمدن پدر هستند. داستانِ کوتاه، اما غمبار و پُرحسرت و افسوس…!این شعر ناظمی با تصویر و ایماژِ ماندگاری که خلق کرده است، روایتگر شرایط و اوضاع دردآور جنگ است که خانوادههای زیادی را از وجود پدر بینصیب کرده و فرزندانشان سالها چشمبهراه آمدن پدر با غم و غصه سر میکنند. دختری که در روز برفی از پشت پنجره به بیرون مینگرد و در انتظار پدر است، نماد خیلیهاستکه با این رنج سر میکنند.روایت در شعر ناظمینوعِ روایت و چگونگی نقلِ موضوعات، پدیدهها، رخدادها و … در شعر ناظمی بیشتر داستانی است. خواننده با خواندن غزلیات اجتماعی ناظمی حس میکند شعری را میخواند که ساختار داستانی دارد و جریانِ اتفاقی را در قاب شعر بهشکل زیرکانه روایت میکند. بهطور مثال، غزل «و زن زِ پنجره دید برف میبارد» تا آخر بهشکل داستانی روایت میشود. یا در ادامه شعر دیگری را میخوانیم که روایتگری در آن داستانیگونه است:فرود آمد از اسپ آهنینش مرد نشست و بوسه بر آن خاک پر تقدس کرد دوباره دور و برش دید و شادمان خندید هواى تازه و نمناک را تنفس کرد دو گام دورتر از وى به خنده سربازى به گوش رهگذرى، با اشاره پُسپُس کرد گرفت مرد ره خانهاش پس از عمرى نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد چه خانهایکه پس از سالهاى رنج و تلاش به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد نشست بر سر آوار و زار زار گریست
🎯 انجمن علمی - دانشجویی مطالعات افغانستان برگزار میکند:جلسه ٥١: 🔷 فراز و فرود ادبیات داستانی مدرن افغانستان مهمان برنامه:آقای علی رضا شیخ زاده✅ دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شهید بهشتی تهران دبیر نشست:فرشته عظیمی✅ دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی 🕑 زمان: چهارشنبه ٣١ سرطان/ تیر ۱٤٠٥، ساعت ١٦ به وقت تهران/ ساعت ١٧ به وقت كابل دوستان از افغانستان لطف نموده با لینک زیر به جلسه وصل شوند.🛜لینک ورود به جلسه از کابل:meet.google.com/yjp-pxor-wci%F0%9F%9B%9C آدرس اسکای روم: meeting.atu.ac.ir/ch/anjoman-afghanistan%… ما همراه باشید 👇👇t.me/Afghanistanfiction
وطن| سخی ظفری |خسته بودیم و باز میرفتیم سوی مرگ این مسیر جریان داشتسر نعش من و تو چانهزنی بین گرگان پیر جریان داشتابر را با خشاب ترساندند، کوه را با عتاب کوچاندندگل و باغ و درخت را کشتند، تا بخواهی کویر جریان داشتتشنهکامان زندگی بودیم سر هر چاه کنده میرفتیمقبرمان را عمیق میدیدیم، مردن ناگزیر جریان داشتما دو تا خط یک سرک بودیم امتدادی پر از ترک بودیماینطرف انفجار غوغا داشت آنطرف مرگ و میر جریان داشتآرزوی محال ماهیها دیدن بیکران دریا بودیک تقلای سخت بیهوده بین جویی حقیر جریان داشت
درین قاموس نهتنها مختصات زبان دری در لهجهی هزارهگیت ثبیت گردیده، بلکه در ضمن مقایسهی کلمههای مستعمل در لهجهی هزارهگی با کلمههای لهجههای گوناگون زبان ترکی و مغولی، بقایای تأثیرات آن زبانها بر لهجهی هزارهگی نیز آشکار شده است.» دیده میشود که استاد قویم، هم کاربرد «لهجهی دری هزارگی» را تأیید کرده و هم «لهجهی هزارگی» به کار برده است. به این معنا که هردو، بر لهجه بودن «هزارگی» اشاره میکند.ویژگیهای لهجه یا گویش هزارگیاستاد شهرستانی بخشی تحت عنوان «گفتگویی کوتاه دربارهی قواعد زبان دری هزارهگی» آورده و در آن، به ویژگیها و خصوصیات لهجهی هزارگی میپردازد. به گفتهی شهرستانی: «در گفتار موجزی که در مورد خصوصیتهای زبان دری هزارهگی کردهام، فقط تفاوت چند نکتهی بسیار ویژه و نمایان آن را که از زبان ادبی دری دارد، توضیح کردهام و در سایر موارد، زبان هزارهگی همهی مشخصات زبان دری را از گاه پیشین تا کنون در خود نگه داشته است.» (همان: 4). به گفتهی شهرستانی، با اندک تعمق به مکالمات مردم میتوان پی برد که «این زبان[،] لهجه و شاخهای است از اصل استوار زبان دری خراسانی که با گذشت چندین صد سال همان مختصات را با امانت حفظ کرده است. آغوش این لهجه تنها برای نگهداشت مختصات زبان دری گرم نبوده است، بلکه بسیاری از خصوصیتهای لهجههای گوناگون زبان ترکی و مغولی را نیز محفوظ داشته است.» (همان: 5). مرحوم شهرستانی، در این بخش، به تفاوتهای واجی، واژگانی و دستوری پرداخته که در یادداشت، فقط به تفاوتهای واجیای که ایشان اشاره کرده، اشاره میشود:ویژگیهای صوتی1. ایجاز؛ قصر یا کوتاه شدنبسیاری از کلمات زبان دری یا زبانهای مستعمل در زبان هزارهگی، صوت «آ» در آغاز یا وسط، کوتاه شده و تبدیل به «ا» یا «ـَ» شده است؛ مانند: آری = اری؛ خانه= خنه؛ آب= اَو؛ و...2. ایجاز حذفدر این حادثهی زبانی، قسمتی از کلمات زبان دری یا زبانهای دیگر، حذف و در نتیجه، موجز شده است؛ اما در معنا تغییری پدید نیامده است.نوربند = نوربنسربند = سربنحذف نون آخر مانند: سرگین = سرگیآستین = آستی/ استی3. ابدال «را» به «ها» مختفی یا (a) لاتینابدال به معنای بدل شدن است. در زبانشناسی، یک واج، به واج دیگر تبدیل میشود. در لهجهی هزارگی، «را» نشانهی مفعولی، به «ه» یا (a) تبدیل میشود؛ مانند: نو را= نوَهچوبسای را = چوب/ چیوسیَه4. قصر «را» قصر به معنای کوتاه کردن است. در زبانشناسی، واج «آ» به واج کوتاه (ـَ) یا «ها»ی بیان فتحه تبدیل میشود؛ مانند: خانه را= خانه رهکوه را= کوه ره5. حذف و تبدیل «است» در لهجهی هزارگی، است تبدیل به «ya» میشود؛ مانند: خانه است = خانه یهبابه است= بابه یه6. اشباع یا تطویل صوتدر لهجهی هزارگی، یک واج، طویل شده است؛ مانند: غوچ = غووچنور= نَوُورکور= کَوُورجوز= جوُوز7. اشباع کسرههمانگونه که در بالا واج «واو» کشیده شد، در مورد کسره هم گاهی همین اتفاق میافتد؛ مانند: کیک = کییککیل = کییل8. التقاء صوتیندر گویش هزارگی، دو صوت باهم ترکیب میشوند. البته بر خلاف زبان فراسی دری معیار، صفتساز نیستند، بلکه اسمساز هستند؛ ماننداوگهیی = اندرنیمهیی= نیمه، نیمهکاری یا نصفکاریتغایی= ماماقولهغهیی= دزدی9. ترکیب صوتسه صدا باهم ترکیب شده، صدای مرکب را پدید میآورند؛ مانند: قپتَرغَیْ= کیسه چرمینقَورَیْ= سوهانقوشَیْ= لبچاککیلَیْ= کج10. قلبمانند پخچ= پغجخیو= غَو۱۱. قلب در صورت و مکانعدیل/ عدل= ادلی= شبیهایقر، آیقر= اَیریق، ایریغآفسقال= اپسقال12. قلب و اشباعدر این حادثه، هم قلب صورت میگیرد یعنی یک صدا به صدای دیگر تبدیل میشود و هم اشباع صورت میگیرد، یعنی کشیده میشود؛ مانند: اُلیش= آلیشحشر= آشارابر= آوور بهره = بارهبچه= باچهکدو= کاڈوتتو= ٹاٹو13. تبدیل «ان» و «ن» به «و» مجهولدر بعضی موارد، در لهجهی هزارگی، «ان» و «ن» به «و» تبدیل میشوند: جوان = جوتبرغان= تبرغوخان= خوجان= جواینها تعدادی از ویژگیهای صوتی لهجهی هزارگیاند که زندهیاد پوهاند شاه علیاکبر شهرستانی در کتاب «قاموس لهجهی دری هزارگی» بدانها اشاره کرده است. در یادداشت بعدی، به خصوصیات واژگانی و دستوری لهجه یا گویش هزارگی اشاره خواهم کرد./ عصمت الطاف /
دری هزارهگی یا لهجهی هزارگی دری/ فارسیچند نکته از کتاب «قاموس لهجهی دری هزارهگی» اثر پوهاند شاه علیاکبر شهرستانی...یکی از کارهای خوبی که در زمینهی لهجهی هزارگی زبان فارسی دری انجام یافته، کتاب «قاموس لهجهی دری هزارهگی» است. این کتاب اثر زندهیاد پوهاند شاه علیاکبر شهرستانی، استاد و رئیس پیشین دانشکدهی زبان و ادبیات دانشگاه کابل است. به گفتهی استاد شهرستانی، این پژوهش حاصل بیستوشش سال تلاش و تحقیق وی است: «راه سفر روستاهای هری و قشلاقهای دوردست دولتآباد بلخ و سرکهای گلآلود عسقلان قندز و کو[ه]های پرپیچ و خم و سربهفلککشیدهی پامیر را پیمودهام تا راه به تحقیق بیابم و هدف تحقیق را تحقق بخشم.» (شهرستانی، 1361: 1).به گفتهی زندهیاد شهرستانی «این اثر ریشه و اصل 1488 لغت را که از تنهی درخت کهن دری، ترکی، پشتو و دیگر زبانها رسته است، نشان میدهد و ثابت میکند که چگونه نیاز مردم در بین آنها موانست ایجاد کرده است.این فرهنگ لغات عرب را طوری از خود ساخته که جز با تعمق زیاد از اصل باز نتوان شناخت.» (همان: 1-2). وی در ادامهی پیشگفتارش دربارهی زبان هزارگی و نقش آن در حفظ و پاسبانی از واژههای زبانها و گویشهای دیگر، چنین توضیح صریح و عالمانه میدهد: «زبان هزارگی که یک شاخه و لهجهیی از اصل زبان دری خراسانی بوده آنگونه لغات را از زبانهای دیگر پاسبانی کرده است که همسنگ و معادل آن در زبان دری نبوده است.»(همان: 2).استاد شهرستانی واژههای گردآورده را آوانگاری و ریشهیابی کرده و معانی آنها را توضیح داده است. ▫در سال 1361خ. زمانی که زندهیاد پوهاند شاه علیاکبر شهرستانی کتاب «قاموس لهجهی دری هزارگی» را منتشر میکرد، چند نفر از استادان زبان و ادبیات فارسی دری آن زمان، برای این کتاب تقریظ نوشتهاند که در ادامه بدانها پرداخته میشود و نشان داده میشود که آنها چه نگاهی نسبت به «هزارگی» داشته و آن را چگونه به کار بردهاند:الف. اولین تقریظ از زندهیاد دکتر اسدالله حبیب، شاعر، داستاننویس، رئیس دانشگاه کابل و رئیس اتحادیهی نویسندگان ج. د. ا. است. وی ضمن اشاره به ستم و رنج تاریخی هزارهها و ظلم حاکمان ستمگر بر این مردم، یادآور میشود: «سخن از هزاره گفتن تمرد در برابر سلطنت شمرده میشد و هزارهگی در تلقی دربار استهزاآور و تمسخرانگیز بود. و اما در همان روزگار فرزندان باایمان و والاهمت هزاره چشم به افق تابناک فردا داشتند و پای مقاومت بر زمین میفشردند...»وی در بند دیگر، دربارهی کتاب مینویسد: «این کتاب ـ این «قاموس لهجهی هزارهگی زبان دری» نوید فتح همان جنگ خاموشانهی سالها[ی] سال است که شاه علیاکبر شهرستانی ادامه داد. بیستوشش سال جنگ خاموشانه به خاطر برافروختن چراغ فرهنگ هزاره در ایوان تاریخ کشور و یک هزار و چهارصد و هشتادوشش لغت را فراهم آوردن به راستی فتح بزرگیست.» بنابراین، زندهیاد اسدالله حبیب با تقریظ نوشتنش بر این کتاب، تصریح میکند که «هزارگی/ هزارهگی» لهجه یا گویشی از زبان دری یا فارسی دری است. ب. دومین تقریظ از پوهاند محمدرحیم الهام، استاد زبانشناسی دانشکدهی زبان و ادبیات دانشگاه کابل است. وی ضمن تأکید بر اهمیت مطالعهی زبانها و لهجهها، دربارهی این کتاب «قاموس لهجهی دری هزارگی» مینویسد: «چنین آثار برای دانشمندان علوم لسانی در آینده حیثیت بهترین مدارک و شواهد علمی را مهیا میسازد. بنابراین طبع و نشر کتاب «قاموس لهجهی دری هزارهگی» نه تنها مورد تأیید، بلکه شایستهی تأکید میباشد. امیدوارم مؤلف این اثر[،] به کار تحقیق در همین ساحات ادامه بدهد تا روزی مجموعهی تمام لغات لهجهی هزارهگی دری را تدوین و نشر نمایند. پیروز باشید.»(همان).همانطور که دیده میشود، استاد الهام به عنوان استاد زبانشناسی دانشکدهی زبان و ادبیات دانشگاه کابل، دو کاربرد را صحه میگذارد؛ یکی لهجهی دری هزارگی؛ دیگری، لهجهی هزارگی دری. یعنی هردوی این کاربرد از نظر ایشان، مشکلی ندارد.ج. سومین تقریظ از استاد پوهاند عبدالقیوم قویم، استاد دانشکدهی زبان و ادبیات دانشگاه کابل است. وی دربارهی کتاب مینویسد: «کتاب «قاموس لهجهی دری هزارهگی» تألیف پوهنوال شاه علیاکبر شهرستانی[،] استاد پوهنحی زبان و ادبیات بر مبنی همان اصل علمی [اشارهشده در پاراگراف قبلی] استوار میباشد. این کتاب شامل تحقیق ریشهی بیش از هزار لغت است [و] در نتیجهی تلاش ممتد مؤلف آن به وجود آمده است.» استاد قویم، دربارهی شیوهی کار مؤلف یادآور میشود: «مؤلف برای تألیف کتاب خویش به روش فرهنگ لاروس، المنجد و دیگر کتب معتبر نظر داشته و به غرض یافتن سابقهی بعضی از کلمههای قدیم دری مستعمل در لهجهی هزارهگی به متون کهن دری مراجعه نموده و شواهدی جهت تصدیق مدعای خویش از آن متون یافته است.
پیرمرد روزی روایت میکرد: کودک که بودیم، بامدادان که خورشید از پشت کوه دهکدهء ما سر بر میآورد، ما کودکان میپنداشتیم که این خورشید، خورشید دهکدهء ماست. این خورشید از ماست و برای دهکدهء ماست.شامگاهان که ماه شب چهارده در آسمان آبی دهکده پدیدار میشد، ماه را نیز از دهکدهء خود میپنداشتیم. همه جهان برای ما همان دهکدهء ما بود.رودخانههم که از کنار دهکده میگذشت آن را هم دریای دهکده خود میپنداشتیم.بزرگ که شدیم و پای مان که به مکتب رسید، گام گام دریافتیم که خورشید و ماه تنها از دهکده ما نیستند. از همه جهان اند و جهان دهکدههای بسیاری دارد. بزرگ تر از دهکدهء ما.گفتم: پیرمرد پندارهای کودکانه در آن کودکیها چه شیرین و زیبا بودند.گفت: درست میگویی؛ اما همین پندارهای زیبای کودکانه در پخته سالی که بخواهی آن را در قالب حقیقت بریزی و حقیقت جا بزنی بسیار بدمزه، ناگوار حتا شرمآور است.گفتم: پیرمرد پس چرا شماری همان پندارهای کودکانه خود را حقیقت بیتردید میپندارند؟گفت: باید بدانی که دو گونه کودک داریم. یکی کودک خوردسال است که پندارهای زیبا، شاعرانه و رویایی دارند.دو دیگر کودکان سالخورد اند که هنوز پندارهای کودکانه خود را حقیقت میانگارند.گفتم: چرا چنین میشود؟گفت: چنین افرادی توهم دانایی دارند و میپندارند که همه حقیقت جهان شبپرههایی اند که در دالان تنگ و تاریک ذهن آنان پرواز میکنند. آنان بیرون از دالان ذهن تاریک خود نه پروازگاهی را میشناسند و نه هم بامدادی را.پرسیدم: توهم دانایی چنین چیزی را میگویند؟گفت: در سادهترین زبان توهم دانایی اوج نادانی است.گفتم: چگونه؟گفت: آنانی که حجلهنشین توهم دانایی باشند، هیچگاهی به سپیدهدم حقیقت نمیرسند! حقیقت جهان برای او همان حجله تاریک ذهنش شان است.گفتم: خداوند از چنین کسانی ما را نجات دهاد!رو به سوی آسمان کرد و گفت: آمین!پرتو نادری