در شناخت گُلسنگها| آشنایی با شاعرانِ معاصر افغانستاننویسنده: حیاتالله رهیابشاعران بهقول احمد ش…
انتشار: 2026/07/22 05:28 UTCدریافت: 2026/08/14 07:23 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 07:23 UTC
در شناخت گُلسنگها| آشنایی با شاعرانِ معاصر افغانستاننویسنده: حیاتالله رهیابشاعران بهقول احمد شاملو، شاخهای زِ جنگلِ خلقاند. این شاخهها از رگِ و ریشهی درختِ اجتماع تغذیه میکنند و متاثر از حالاتِ اجتماعاند. استعارهی «گُلسنگها» را برای شاعران افغانستان استعارهی بجا دانستم، زیرا گُلسنگها برخلاف دیگر گیاهان در خاک و زمین نرم نمیرویند، بل از تنِ سخت و زمختِ سنگ و کوه تغذیه میکنند و زندگی میکنند و سبز میشوند و گُل میکنند. شاعران افغانستان، البته شاعران راستین نیز با درد، زندگی میکنند و غم و غصهی جامعه، ذهن و قلب این جماعت را همواره ناآرام میکند. شاعران دردمند افغانستان همچون شگوفههایی استکه از درون صخرهها سر برمیآورد. درجهی سختی درد و رنج در افغانستان درست مثل سختی صخرههاست.یک) لطیف ناظمیلطیف ناظمی، در ادبیات معاصر افغانستان یکی از چهرههای شاخص است. مقالات و نوشتههای ناظمی حکایت از تبحر این فرد در ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر فارسی دری دارد. ناظمیِ ادیب بماند، در ادامه به ناظمیِ شاعر نگاهی میاندازیم. ناظمی شاعر خوب نیز است که شعرش روی دو بُعد فردی و اجتماعی حرکت میکند. اندیشههای شاعرانهی ناظمی از آبشخورهای ادبیات و شعر کلاسیک فارسی دری بهره میگیرد و از سوی دیگر با ظرایف و کموکیف شعر معاصر فارسی و قالبهای جدید شعری آشنایی دارد. نقدنامههایی که لطیف ناظمی نوشته است، نشان میدهد که او با نظریات جدید در حوزهی نقد و نظریهی ادبی آشنایی کامل دارد و در زمینهی بوطیقا و شعرشناسی مطالعات ژرف دارد. در ادامه از زوایایی به شعر ناظمی مینگریم.تصویر در شعر لطیف ناظمیو زن زِ پنجرهاش دید، برف میباردبه بام کوچه، چه نومید، برف میباردنگاه کرد زمین و زمان کفنپوشندبه دوش سرد دو تا بید برف میباردز دور، دخترک او دوان دوان آمدکنار مادر و پرسید: «برف میبارد؟»بلند کرد سر شانه دخترش را گفت:«ببین به پنجره ناهید، برف میبارد!»«تو گفته بودی بابا دوباره میآید»«اگر به پنجره دیدید برف میبارد»«تو گفته بودی مادر، ولی پدر نامد»«ببین! چه خوب شب عید برف میبارد»و زن دو قطره اشکش سترد و هیچ نگفتز شیشه دید، چه نومید برف میبارد (ناظمی، 1399: 252).جنگهای ویرانگر و دیرسال در افغانستان از نظر مادی و معنوی به مردم افغانستان زیان و ضرر رسانده است. روح این مردم نیز زخمیست. تمام جنگها (تحمیلی و خودخواسته) مردم افغانستان را به گونههای مختلف آسیب زده است و از هر لحاظ انسانهای این سرزمین را بهعقب کشانده است. جنگهای خانمانسوز و ویرانگر زندگیهای زیادی را به نیستی کشانده است و خیلیها را تبعید و مهاجر کرده است. بسیاری همچون پرندگانی بیلانه و آشیانه سرگردان در جنگلِ تاریخ سیر میکنند. شاعران هر ملت و اجتماع اما، راویان راستین این حجم از درد و آلام است. شعر با زبان ملایم و نرم روایتگر گزندهترین حالات و دشوارترین لحظات زندگی انسانهاست. آنچه ارسطو در فنِ شعر خود از شعر تعریف میکند، بیانگر این استکه شعر از تاریخ فلسفیتر است، زیرا شعر روایتگرِ صرفِ جزئیات نیست و با امرِ کلی سر و کار دارد. دقیقاً شعر قسمتهای دیدهنشدهی زندگی را بازنمایی میکند و به تصویر میکشد.در غزل بالا، لطیف ناظمی گویی داستان کوتاهی را روایت کرده است. داستان مادر و دختری که به انتظار پدر لبِ پنجره نشستهاند و چشمبهراهِ آمدن پدر هستند. داستانِ کوتاه، اما غمبار و پُرحسرت و افسوس…!این شعر ناظمی با تصویر و ایماژِ ماندگاری که خلق کرده است، روایتگر شرایط و اوضاع دردآور جنگ است که خانوادههای زیادی را از وجود پدر بینصیب کرده و فرزندانشان سالها چشمبهراه آمدن پدر با غم و غصه سر میکنند. دختری که در روز برفی از پشت پنجره به بیرون مینگرد و در انتظار پدر است، نماد خیلیهاستکه با این رنج سر میکنند.روایت در شعر ناظمینوعِ روایت و چگونگی نقلِ موضوعات، پدیدهها، رخدادها و … در شعر ناظمی بیشتر داستانی است. خواننده با خواندن غزلیات اجتماعی ناظمی حس میکند شعری را میخواند که ساختار داستانی دارد و جریانِ اتفاقی را در قاب شعر بهشکل زیرکانه روایت میکند. بهطور مثال، غزل «و زن زِ پنجره دید برف میبارد» تا آخر بهشکل داستانی روایت میشود. یا در ادامه شعر دیگری را میخوانیم که روایتگری در آن داستانیگونه است:فرود آمد از اسپ آهنینش مرد نشست و بوسه بر آن خاک پر تقدس کرد دوباره دور و برش دید و شادمان خندید هواى تازه و نمناک را تنفس کرد دو گام دورتر از وى به خنده سربازى به گوش رهگذرى، با اشاره پُسپُس کرد گرفت مرد ره خانهاش پس از عمرى نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد چه خانهایکه پس از سالهاى رنج و تلاش به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد نشست بر سر آوار و زار زار گریست

