گاهی فکر میکنم بزرگترین تراژدی زندگی، مرگ نیست...این است که آدم، جایی در میانهی راه، آرامآرام ا…
انتشار: 2026/08/11 21:49 UTCدریافت: 2026/08/14 09:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 09:06 UTC
گاهی فکر میکنم بزرگترین تراژدی زندگی، مرگ نیست...این است که آدم، جایی در میانهی راه، آرامآرام از خودش فاصله بگیرد.دیگر از چیزی ذوق نکند،به آسمان خیره نشود،با یک ترانه خاطرهای در دلش زنده نشود،و باور کند که سهم او از زندگی فقط دوام آوردن است.در حالی که زندگی، با همهی سختیها و بیرحمیهایش، هنوز در چیزهای کوچکی پنهان میشود:در عطر نان تازه،در نور کمرنگ یک صبح آرام،در صدای کسی که نامت را با مهر صدا میزند،و در شجاعتِ دوباره برخاستن، پس از روزهای دشوار.مواظب باش...دنیا همیشه آدمها را از پا درنمیآورد؛گاهی فقط کاری میکند که فراموش کنند چگونه باید زندگی کنند.و چه اندوه بزرگیستکه قلبت بتپد،نفست جاری باشد،اما دیگر چیزی درونت به شوق نیاید.شاید گاهی لازم باشد به خودمان یادآوری کنیم:زندگی تنها چیزیست که واقعاً در اختیار ماست؛آنقدر کوتاه و شکننده که ارزش ندارد آن را در دلخوریها، قضاوتها و رنجهای بیپایان هدر بدهیم.پس تا میتوانیم مهربان باشیم؛با دیگران،و بیشتر از همه با خودمانشاید در پایان،آنچه از ما به جا میماند،میزان عشقی باشد که بخشیده ایم.

