🪷🌱آن روزها،هیچ پنجرهایبه جهانِ مجازیباز نمیشد.صبحهاصدای گنجشکهااولین پیامِ روز بودو عصرها،نامه…
انتشار: 2026/08/16 16:19 UTCدریافت: 2026/08/17 17:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 17:50 UTC
🪷🌱آن روزها،هیچ پنجرهایبه جهانِ مجازیباز نمیشد.صبحهاصدای گنجشکهااولین پیامِ روز بودو عصرها،نامهرسانبا دوچرخهای خستهاز پیچِ کوچه پیدا میشد.دلمانروی کاغذ راه میرفت؛میانِ واژههاگلبرگی خشک،عطری کمرنگ،یا اشکیکه گوشهٔ نامهبه خواب رفته بود.دوست داشتنسرعت نمیخواست؛انتظار میخواست.روزهاپشتِ پنجرهقد میکشیدندو چشمهاهر صدای زنگی رابه نامِ معجزهبرمیگرداندند.حالا...هزار پنجرهدر مشتهای ما روشن است،هزار راهبرای رسیدن،اماچه دور شدهایماز آن چند سطرِ سادهکه با دستخطی لرزانتمامِ یک دل رابه مقصد میرساند.گاهی گمان میکنمخاطرههاهنوزدر صندوقهای زنگزدهٔ پستزندگی میکنند؛جاییکه عشقپیش از رسیدن،صبر رااز بر بود#مینـــــو_پنــــاهپـــور

