توقف کنونی حملات آمریکا به چه معناست؟ رویکردهای خطا و خطرناک به مسئله سازماندهی و تشکیلات (۲۹ دقیق…
انتشار: 2026/07/27 15:46 UTCویرایش: 2026/08/01 00:09 UTCدریافت: 2026/08/14 12:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 12:31 UTC
توقف کنونی حملات آمریکا به چه معناست؟ رویکردهای خطا و خطرناک به مسئله سازماندهی و تشکیلات (۲۹ دقیقه)فهرست و رئوس مطالب:✔️ 00:18- در چند روز اخیر حملات موشکی آمریکا متوقف شده. علت آن روشن نیست. برخی منابع آمریکایی به کاهش شدید ذخایر موشکهای پاتریوت آمریکا اشاره کردهاند. گفته میشود آمریکا در دوران درگیری با ایران حدود ۵۰ درصد از ذخایر موشکهای پدافندی پاتریوت را مصرف کرده که جایگزینی آن ۳ تا ۵ سال به طول میکشد. در این رابطه دو فرضیه مهم برای آینده جنگ مطرح میشود: اول، آمریکا دور جدید جنگ را کماثر دیده و در تدارک برای اجرای مرحله دیگری از جنگ است که بسیار هولناک و تعیینکننده خواهد بود. دوم، با توجه به دیدار روز سهشنبه نتانیاهو با ترامپ در کاخ سفید، احتمال دارد ترامپ اجازه دهد تا اسرائیل مانند دور اول حملات وارد جنگ شود و راهکارها و روشهای خود را برای تحقق طرح خود اجرا کند. در مرحله اول جنگ بخش عمده عملیات در تهران به عهده اسرائیل بود و اهداف مشخصی را دنبال میکرد. در روزهای دوشنبه و سهشنبه، ۲۵ و ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ اسرائیل در عملیاتی گسترده حدود ۳۰۰ نفر از نیروهای اصلی مدافع جمهوری اسلامی مستقر در خیابانها را به قتل رسانید از جمله سرتیپ پاسدار غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج، و دو معاون او را. در همین روز علی لاریجانی، دبیر شورایعالی امنیت ملی، به قتل رسید. روشن بود که هدف اسرائیل خالی کردن خیابانها از نیروهای مدافع جمهوری اسلامی است و باز کردن راه برای حضور نیروهای معترض در شب چهارشنبه سوری. با دخالت ترامپ ناگهان این طرح متوقف شد. از این زمان آمریکا راهکار مذاکره با مقامات باقیمانده جمهوری اسلامی را آغاز کرد، با محوریت قالیباف. بنظر میرسد در این زمان طرح دیگری بر کاخ سفید غالب شد که میخواست از طریق حفظ تمامیت نظام جمهوری اسلامی، بمنظور پرهیز از هرجومرج در ایران و منطقه، حکومتی شکستخورده و دستنشانده در تهران مستقر کند. اوج این تلاش تفاهمنامه اسلامآباد بود که به دور جدیدی از جنگ منتهی شد. اکنون بنظر میرسد این طرح به پایان راه رسیده و غیرواقعبینانه بودن آن روشن شده است. بنابراین، شاید تنها راه توسل به دو راهکار پیشگفته باشد: وارد کردن جنگ به مرحلهای قاطع و البته هولناک، یا بازگشت به راهکارهای اسرائیل که بنظر میرسد دقیقتر از آمریکا ایران را میشناسد.در عین حال، باید توجه کرد که این چرخه نافرجام چهارماهه مذاکره- تفاهم- جنگ میتوانست سنجیده و معطوف به دو هدف اقتصادی و سیاسی باشد: هدف اقتصادی را میتوان تزریق پول به پیمانکاران پنتاگون برای ساخت موشکهای جدید دانست و هدف سیاسی را وارد کردن ضربات سنگین به جمهوری اسلامی بمنظور تهی کردن باقیمانده پتانسیلهای نظامی و اعتقادی- ایدئولوژیک آن.✔️ 08:04- با توجه به ناکام ماندن طرح بناپارتی کردن جمهوری اسلامی، یعنی انتقال قدرت به یک چهره مقتدر که حاضر به تعامل با آمریکا باشد و بتواند نظام سیاسی ایران را به این سمت سوق دهد، و در نمونه ایران قالیباف، به مقایسه وضع جمهوری اسلامی با نظام سیاسی کمونیستی چین و تحول آن پرداختم. گفتم که تحول چین به دلیل بنیانهای قوی نظری در حزب کمونیست بود که بسیاری از گردانندگان از نظر دانش سیاسی روز باسواد و مسلط بر مارکسیسم، و به تبع آن تاریخ اندیشه سیاسی غرب، بودند. در این بستر دنگ شیائوپینگ، رهبر چین در سالهای ۱۹۷۸- ۱۹۸۹، یعنی مصادف با دهه اول استقرار جمهوری اسلامی، توانست ضرورت اتخاذ راهکاری جدید برای توسعه چین را، مغایر با سیاستهای کلاسیک مائو، تئوریزه و ترویج کند. این چرخش را «استراتژی خروج» Exit Strategy نامیدهام. توانمندی فکری دنگ شیائوپینگ، و سایر گردانندگان حزب کمونیست چین، در تئوریزه کردن چرخش فوق در حدی بود که راهکار جدید توانست مقبولیت یابد و اعضای حزب آن را بپذیرند، بجز برخی مقاومتهای ناچیز. در ایران چنین توانمندی فکری وجود نداشت حتی در زمان حضور آیتالله خامنهای که در مقاطع مختلف، بویژه تا مهر ۱۳۹۸، میتوانست با اتخاذ یک «استراتژی خروج» نظام جمهوری اسلامی را پایدار کند و «امپراتوری شیعی» خود را تا کرانههای مدیترانه ثبات بخشد. اگر خامنهای چنین توانمندی فکری، و چنین شناختی از تحولات جهان امروز، نداشت به تبع اولی جانشینان او، که در سطحی بسیار نازلتر قرار دارند، نه چنین توان فکری دارند و نه چنان کاریزمایی برای قبولاندن طرحهای خود به بدنه ایدئولوژیک نظام.✔️ 16:07- در بحثهای روز مکرر میشنوم که ترامپ را به عدم حمایت از قیام ۱۸- ۱۹ دی متهم میکنند و این فرضیه را مطرح میکنند که اگر آمریکا از قیام فوق حمایت کرده بود انقلاب پیروز میشد. این تحلیل را نادرست میدانم. در ویدئوهای پیشین اشاره کردهام به نمونههای سرکوب و شکست کامل انقلابهای بزرگ و دو نمونه انقلاب ۱۹۰۵- ۱۹۰۷ روسیه و انقلاب ۱۹۱۸- ۱۹۱۹ آلمان را مثال زدهام که هر دو با کشتار دهها هزار نفر خاموش شد. در ماجرای قیام دی ۴۰۴ نیز اینگونه است ولی از نظر من جوشش انقلابی، که با انقلاب مهسا در ۱۴۰۱ آغاز شد، طی این سالها فروکش کرده ولی خاموش نشده و در زمان مناسب بروز خواهد کرد. انقلاب تابع علل عینی است یعنی عللی فراتر از خواست و علاقه فعالین سیاسی. اظهارات برخی از این فعالین، که چه کنیم تا مردم به خیابان بیایند، غیرواقعبینانه است. مردم هر زمان که فضا را مناسب ببیند اعتراضات خود را بیان خواهند کرد و اینگونه افراد در جایگاهی نیستند که بتوانند آنان را به خیابانها «هل بدهند.»✔️ 24:08- در بحثها گفته میشود که «شکست» قیام دی ۱۴۰۴ ناشی از فقدان تشکیلات بود و از اینطریق مکرر ضرورت سازماندهی را میشنویم. این تلقی نادرست است. گفتم که انقلاب ۱۹۱۷ روسیه را، برخلاف مندرجات کتابهای تبلیغاتی شوروی، حزب بلشویک با تشکیلات آهنین و گسترده خود پدید نیاورد بلکه ابتدا انقلاب رخ داد و سپس بلشویکها با شعارهای جذاب خود دال بر پایان دادن به جنگ با آلمان توانستند اکثریت را در شوراهای سربازان به دست آوردند و بر نظم سیاسی حاکم شوند. چنین اظهاراتی درباره ضرورت سازماندهی میتواند برای نیروهای خارج از ایران مفید باشد ولی تعمیم آن به داخل ایران هم خطا است هم بسیار خطرناک. نظام جمهوری اسلامی در دهه ۱۳۶۰ تجربهای کمنظیر در کشف شبکههای مخفی کسب کرده و اکنون نیز میتواند به سادگی چنین شبکههایی را کشف و نابود کند. بعلاوه، باید به تغییر مفهوم سازماندهی در دوران سنتی (پیشا سایبری) با عصر دیجیتال توجه کرد. در دوران کنونی، کانالها و گروههای مجازی نقش کانونهای تشکیلاتی گذشته را ایفا میکنند و میتوانند انسجام و همفکری فعالین سیاسی را سامان دهند. در داخل ایران، گعدههای دوستانه مبتنی بر محله یا فامیل و انواع دیگر چنین حلقههای دوستانه، بدور از هر گونه ادعای سیاسی یا تشکیلاتی، شکلهای بالقوه کانونهایی است که در زمان بروز جوشش انقلابی فعال خواهند شد.youtu.be/upjnW-TW-5Q@abdollahshahbazi