➖چرا خندیدن برای مردم ایران سخت تر شده است؟| عباس نعیمی جورشری• انصاف نیوزعنوان فوق محور گفتگویی بو…
انتشار: 2026/08/06 10:49 UTCدریافت: 2026/08/12 13:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 13:47 UTC
➖چرا خندیدن برای مردم ایران سخت تر شده است؟| عباس نعیمی جورشری• انصاف نیوزعنوان فوق محور گفتگویی بوده که چندی پیش با روزنامه هفت صبح داشته ام. متاسفانه علی رغم تعهد شفاهی به انتشار متن کامل، نسخه ناقصی از آن منتشر شد (۱۲ مرداد ۰۵). یادداشت زیر، طرحی کامل تر از آن ایده هاست که توسط انصاف نیوز منتشر شدهاست.▫️هایلایت ها📌«خنده یک رفتار فردی نیست؛ شاخصی از کیفیت زندگی اجتماعی است.»📌«مردم زمانی راحت میخندند که جهان برایشان قابل اعتماد، آینده قابل تصور و روابط اجتماعی گرم باشد.»📌«خنده، یکی از نمودهای سرمایه هنجاری جامعه است.»📌«در جامعهای که دچار فرسایش هنجاری شده است، خنده نخستین چیزی نیست که از بین میرود؛ آخرین چیزی است که آرامآرام رنگ میبازد.»📌«کاهش خنده را نمیتوان صرفاً نتیجه مشکلات اقتصادی دانست؛ این پدیده نشانه کاهش انرژی اخلاقی و عاطفی جامعه نیز هست.»📌«خنده صرفاً یک احساس نیست؛ شاخصی از سلامت هنجاری جامعه است.»📌«خنده را باید نه فقط یک هیجان، بلکه یک کنش اجتماعی دانست.»📌«جامعهای که فرصت سوگواری پیدا نکند، بهتدریج توان شادمانی را نیز از دست میدهد.»📌«سوگِ انباشته فقط اندوه تولید نمیکند؛ ظرفیت جامعه برای تجربه هیجانهای مثبت را نیز کاهش میدهد.»📌«فشار دائمی بقا الزاماً به معنای فقر نیست؛ گاه محصول احساس ناامنی مزمن نسبت به آینده است.»📌«وقتی جامعه بیش از آنکه مشغول زندگی باشد، مشغول دوام آوردن است، خنده نیز به کالایی کمیاب تبدیل میشود.»📌«تفاوت اساسی، میان ادامه حیات جامعه و کیفیت زیستن در جامعه است.»📌«خنده زمانی شکل میگیرد که ذهن برای لحظاتی از حالت مراقبت و دفاع خارج شود.»📌«استمرار طنز در فرهنگ عمومی نشان میدهد جامعه هنوز از درون کاملاً تسلیم نشده است.»📌«ایران و ایرانیان، با وجود همه دشواریها، همچنان از ظرفیتهای تمدنی بزرگی برای عبور از بحرانها برخوردارند.»▪️از نظر جامعهشناختی بهتر است بین «عوامل» و «چرایی بنیادین» این پدیده تفکیک قائل شویم. برای پاسخ به اینکه «چرا اساساً خنده در یک جامعه کاهش مییابد؟» باید به سطوح عمیقتری برویم.به نظر می رسد حداقل سه لایه در این موضوع وجود دارد:الف. سطح روانشناختی: اضطراب، افسردگی، فرسودگی و استرس.ب. سطح اجتماعی: بیاعتمادی، ناامنی، انزوای اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و فشارهای اقتصادی.پ. سطح فرهنگی و تمدنی: احساس از دست رفتن افق آینده، بحران معنا و کاهش احساس مشارکت در ساختن آینده.در واقع، خنده یک رفتار فردی نیست؛ شاخصی از کیفیت زندگی اجتماعی است. همانگونه که دورکیم خودکشی را صرفاً یک مسئله فردی نمیدانست، میتوان گفت فراوانی یا کاهش خنده نیز صرفاً به خلقوخوی افراد مربوط نیست، بلکه به وضعیت جامعه گره خورده است.من در اینجا یک تز مرکزی دارم.«مردم زمانی راحت میخندند که جهان برایشان قابل اعتماد، آینده قابل تصور و روابط اجتماعی گرم باشد. هرچه این سه عنصر تضعیف شوند، خنده نیز از یک واکنش طبیعی به یک رفتار دشوار تبدیل میشود.»این که چرا خندیدن برای مردم ایران سخت تر شده است، یک چهارچوب نظری مشخص پیشنهاد می کنم که قبلاً هم در گفتارهایی پیرامون آن سخن گفته ام؛ یعنی «فرسایش هنجاری در دل دوام ساختاری».به نظرم این نظریه میتواند توضیحی متمایز ارائه دهد؛ زیرا از تبیینهای صرفاً اقتصادی یا روانشناختی فراتر میرود.فرض بنیادین من این است که جامعه ممکن است از نظر ساختاری همچنان پابرجا بماند؛ نهادها کار کنند، مردم به سر کار بروند، مدارس باز باشند، انتخابات برگزار شود و زندگی روزمره ادامه پیدا کند. اما در زیر این دوام ظاهری، هنجارهای اجتماعی، سرمایه عاطفی، اعتماد، امید و احساس تعلق بهتدریج فرسوده شوند. خنده دقیقاً یکی از نمودهای این سرمایه هنجاری است.در جامعهای که هنوز دوام ساختاری دارد، مردم همچنان زندگی میکنند؛ اما در جامعهای که دچار فرسایش هنجاری شده است، زندگی را با سبکی متفاوت تجربه میکنند:کمتر به یکدیگر اعتماد میکنند.کمتر احساس امنیت روانی دارند.آینده را مبهم میبینند.کمتر احساس میکنند که تلاش امروز به فردای بهتری منجر خواهد شد.در چنین شرایطی، خنده نخستین چیزی نیست که از بین میرود؛ آخرین چیزی است که آرامآرام رنگ میبازد. به بیان دیگر، کاهش خنده را صرفاً نتیجه مشکلات اقتصادی نمی توان دانست، بلکه باید آن را نشانه کاهش انرژی اخلاقی و عاطفی جامعه تلقی کنیم که البته با ساخت اقتصاد هم مرتبط است.امیل دورکیم جامعهشناس فرانسوی از «انرژی اخلاقی» سخن میگفت؛ همان نیرویی که افراد را به زندگی جمعی پیوند میدهد. وقتی این انرژی فرسوده میشود، جامعه هنوز فرو نپاشیده است، اما شور زندگی در آن کاهش مییابد ...📍متن کامل یادداشت@AbbasNaeemi

