یادمه هشت سالم بودیه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت!ما رو به صف کردن و بردنمون تو…
انتشار: 2026/07/25 12:47 UTCدریافت: 2026/08/15 02:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:13 UTC
یادمه هشت سالم بودیه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت!ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیموقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرونخیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردنمن رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکننواسه همین تو صف موندمولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بودالان پنجاه سالمه، اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد!خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنمولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتای تو دستشون لذت میبرناز همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت میسنجند!#پرویز_پرستوییJoin🔜کانال روانشناسی👇🍃 @zihnpoya_af 🍃

