گویند دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد…
انتشار: 2026/08/14 04:26 UTCدریافت: 2026/08/15 08:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 08:16 UTC
گویند دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!در راه با پرودرگار سخن می گفت:( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!او با ناراحتی گفت:من تو را کی گفتم ای یار عزیزکاین گره بگشای و گندم را بریز!آن گره را چون نیارستی گشوداین گره بگشودنت دیگر چه بود؟نشست تا گندمها را از زمین جمع کند، در کمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!ندا آمد که:تو مبین اندر درختی یا به چاهتو مرا بین که منم مفتاح راه✍🏻پروین اعتصامی🗓 روز و روزگارتون در پناه ایزد یکتا خوش.
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- 💎ذهن آرام 💎 · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۳۷
- 💎روانشناسی ومشاوره ذهن آرام💎 · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۸:۱۶
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند


