#یاد_ها | به یاد پدر، پدران آسمانی شبی زمستانی در آخرین سال قرن پیش،قرن چهاردهم هجری سال سخت کرونا…
انتشار: 2026/07/31 12:01 UTCویرایش: 2026/07/31 23:55 UTCدریافت: 2026/08/03 04:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 04:17 UTC
#یاد_ها | به یاد پدر، پدران آسمانی شبی زمستانی در آخرین سال قرن پیش،قرن چهاردهم هجری سال سخت کرونا از مام میهن چند هزار کیلومتر دورم. خواهرجان تماس میگیرد.می پرسد:کتابی برای پدر نوشته ای؟ می پرسم چه طور؟دیشب پدر به خوابم آمده بود در طبقه دوم فضایی سرسبز و دلچسب و پر از قفسه های کتاب روی یک صندلی چوبی نشسته بود و کتاب میخواند همان لبخند ملیح همیشگی بر لبش بود و میشد لذت خواندن کتاب را در چهره اش دید. از سر کنجکاوی جلوتر رفتم تا ببینم چه کتابی میخواند که در لذت خواندنش غرق است دیدم کتابی تازه است. حسی به من میگفت این کتاب را «عباس» نوشته ولی اول پدر آن را میخواند و هنوز به دست من نرسیده...بغض امانم نداد. گفتم: دیشب قصد کردم کتابی در منقبت پدر تدوین کنم و هنوز به کسی نگفته ام اولین بار است که به تو میگویم...📚 از کتابِ "سایه ای که روشن است"؛ پدر به روایت شاعران و نویسندگان، به کوشس: عباس نادری▫️▫️➕ یک نامه دستنویس قدیمی از حضرت پدر خطاب به دوست صمیمی اش حاج ملاغلامحسین امامی آرندی که دقایقی پیش به وسیله فرزند ارجمند آن مرحوم در گروهی خانوادگی رونمایی شد. از نوشتن این نامه کوتاه که تاریخ ۱۳۴۰/۱۲/۲۲ را برخود دارد حدود ۶۵ سال، و از درگذشت نویسنده آن حاج حبيب الله جابری انصاری - غفرالله له و لنا - ۴۴ سال خورشیدی گذشته است. نشانهای از کوتاهی عمر آدمی و بی وفایی دنیای فانی...▫️▫️عمر بر اومید فردا میرودغافلانه سوی غوغا میرودروزگار خویش را امروز دانبنگرش تا در چه سودا میرودگه به کیسه گه به کاسه عُمْر رفتهر نفس از کیسه یِ ما میرودمرگ، یک یک میبرد وز هیبتشعاقلان را رنگ و سیما میرودمرگ در ره، ایستاده منتظرخواجه بر عزم تماشا میرودمرگ از خاطر به ما نزدیکترخاطرِ غافل، کجاها میرودتن مَپرور، زانک قربانیست تندل بپرور، دل به بالا میرودچرب و شیرین کم دِه این مُردار رازانک تن پرورْد، رُسوا میرودچرب و شیرین دِه ز حکمت روح راتا قوی گردد که آن جا میرودحکمتت از شَه صَلاح الدین رِسدآنکِ چون خورشید، یکتا میرود #مولانا - دیوان شمس@yekhezaran#یاد_ها | به یاد پدر، پدران آسمانی شبی زمستانی در آخرین سال قرن پیش،قرن چهاردهم هجری سال سخت کرونا از مام میهن چند هزار کیلومتر دورم. خواهرجان تماس میگیرد.می پرسد:کتابی برای پدر نوشته ای؟ می پرسم چه طور؟دیشب پدر به خوابم آمده بود در طبقه دوم فضایی سرسبز و دلچسب و پر از قفسه های کتاب روی یک صندلی چوبی نشسته بود و کتاب میخواند همان لبخند ملیح همیشگی بر لبش بود و میشد لذت خواندن کتاب را در چهره اش دید. از سر کنجکاوی جلوتر رفتم تا ببینم چه کتابی میخواند که در لذت خواندنش غرق است دیدم کتابی تازه است. حسی به من میگفت این کتاب را «عباس» نوشته ولی اول پدر آن را میخواند و هنوز به دست من نرسیده...بغض امانم نداد. گفتم: دیشب قصد کردم کتابی در منقبت پدر تدوین کنم و هنوز به کسی نگفته ام اولین بار است که به تو میگویم...📚 از کتابِ "سایه ای که روشن است"؛ پدر به روایت شاعران و نویسندگان، به کوشس: عباس نادری▫️▫️➕ یک نامه دستنویس قدیمی از حضرت پدر خطاب به دوست صمیمی اش حاج ملاغلامحسین امامی آرندی که دقایقی پیش به وسیله فرزند ارجمند آن مرحوم در گروهی خانوادگی رونمایی شد. از نوشتن این نامه کوتاه که تاریخ ۱۳۴۰/۱۲/۲۲ را برخود دارد حدود ۶۵ سال، و از درگذشت نویسنده آن حاج حبيب الله جابری انصاری - غفرالله له و لنا - ۴۴ سال خورشیدی گذشته است. نشانهای از کوتاهی عمر آدمی و بی وفایی دنیای فانی...▫️▫️عمر بر اومید فردا میرودغافلانه سوی غوغا میرودروزگار خویش را امروز دانبنگرش تا در چه سودا میرودگه به کیسه گه به کاسه عُمْر رفتهر نفس از کیسه یِ ما میرودمرگ، یک یک میبرد وز هیبتشعاقلان را رنگ و سیما میرودمرگ در ره، ایستاده منتظرخواجه بر عزم تماشا میرودمرگ از خاطر به ما نزدیکترخاطرِ غافل، کجاها میرودتن مَپرور، زانک قربانیست تندل بپرور، دل به بالا میرودچرب و شیرین کم دِه این مُردار رازانک تن پرورْد، رُسوا میرودچرب و شیرین دِه ز حکمت روح راتا قوی گردد که آن جا میرودحکمتت از شَه صَلاح الدین رِسدآنکِ چون خورشید، یکتا میرود #مولانا - دیوان شمس@yekhezaran


