تجزیه ایران همینجاست؛ روی آسفالت خیابان!من در تهران، محله نوفلاح زندگی میکنم. محلهای معمولی؛ نه…
انتشار: 2026/08/09 10:32 UTCدریافت: 2026/08/14 21:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 21:50 UTC
تجزیه ایران همینجاست؛ روی آسفالت خیابان!من در تهران، محله نوفلاح زندگی میکنم. محلهای معمولی؛ نه اعیاننشین است و نه حاشیهنشین. امکاناتش هم در حد یک محله متوسط و قابلقبول پایتخت است.یکی از همین امکانات معمولی، آسفالت خیابان بود. آسفالت خوبی داشت؛ نه چالهای، نه خرابی جدی، نه ترکهای اساسی. تا همین چند روز پیش....چند شب پیش دیدم ماشینهای شهرداری آمدند و شروع کردند به کندن آسفالت نسبتا سالم خیابان. چند شب تا صبح کار کردند و تمام خیابان را از نو آسفالت کردند.حالا آسفالت جدید آنقدر تازه و نرم است که اگر پنیر خامهای رویش بریزد، احتمالاً میشود با نان بربری برداشت!من واقعا دلیل این زحمت و خدمت شهرداری محترم تهران را نفهمیدم. از آسفالت خیابان خودمان چند عکس گرفتم چون هنوز خطوط عرضی همان آسفالت قدیمی است و برای شما هم آسفالت قبلی و بعدی قابل قیاس است.امروز یاد ویدئویی افتادم که چند روز پیش از زاهدان دیده بودم. خیابانهایی که آسفالتشان بیشتر شبیه میدان جنگ بود تا خیابان یک شهر. تکهتکه، فرسوده، پر از چاله و خرابی.بعد با خودم گفتم: ما دقیقاً در ایران از چه نوع «تجزیهای» حرف میزنیم؟ما بارها شنیدهایم که؛ مراقب تجزیه ایران باشید؛ فلان قوم میخواهد جدا شود، فلان گروه اسلحه دارد، فلان طایفه دنبال خود مختاری است، و ...اما مگر تجزیه فقط این است که یک روز کسی با اسلحه مرز بکشد و بگوید اینجا دیگر بعد از این اسمش ایران نیست؟گاهی تجزیه خیلی بیسروصداتر اتفاق میافتد.وقتی یک کلان شهر، خیابان سالمش را دوباره آسفالت میکند و شهری دیگر سالهاست از داشتن یک خیابان معمولی محروم است، خوب معلوم است یک جای کار میلنگد!وقتی کیفیت مدرسه، بیمارستان، آب، اینترنت، حملونقل، فرصت شغلی و حتی کیفیت آسفالت، از یک نقطه ایران تا نقطهای دیگر اینهمه فاصله دارد، مدعی حکمرانی فقط «توسعه نامتوازن» ایجاد نمیکند! دارد تجربه مشترک مردم از «ایران بودن» را فرسوده میکند.مثال واضحترش امروز برای همه مردم صدا و سیما است. وقتی رسانه ملی قرار است رسانه همه ایرانیان باشد اما سالهاست بخش بزرگی از جامعه میداند این رسانه متعلق به او نیست، این رسانه هم خودش عملا تجزیه شده است و هم جامعه را تجزیه کرده!وقتی شهروند زاهدانی و شهروند تهرانی، دو کیفیت کاملاً متفاوت از دولت، خدمات عمومی و حق شهروندی را تجربه میکنند، ما به دست خودمان کشور را از درون چندپاره میکنیم.تجزیه ایران همیشه با پرچم دیگری که در مرز بالا برود که شروع نمیشود.گاهی با همین چیزهای در مقابل چشم شروع میشود. با خیابانهای پايتخت که به سرعت دوباره آسفالت میشود و خیابانهایی که چند صد کیلومتر آنطرفتر سالهاست آسفالت درست به خودش ندیده... با بودجهای که یکجا اضافه میآید و جای دیگر برای ابتداییترین خدمات عمومی پول نیست!و در کل با توزیع نابرابر فرصتهایی که دیگر عادلانه توزیع نمیشود و «ملی» نیست!بعد هم از مردم میخواهیم نگران «تجزیه ایران» باشند!برادر من، خواهر من؛قبل از اینکه بترسیم چه کسی ایران را از بیرون تجزیه میکند، یکبار ببینیم خودمان از درون با ایران چه کردهایم.کشور را فقط مرزهایش به هم وصل نمیکنند؛ کیفیت زندگی، عدالت، احساس تعلق و تجربه مشترک شهروندی هم کشور را به هم وصل میکند!و اگر اینها را سالها خراب کنیم، ممکن است روزی بفهمیم ایران هنوز روی نقشه یکپارچه است، اما در ذهن و تجربه مردم، دیگر آن ایران یکپارچه وجود ندارد!این، به گمان من، یکی از خطرناکترین شکلهای تجزیه است.@yaser_arab57تجزیه ایران همینجاست؛ روی آسفالت خیابان!من در تهران، محله نوفلاح زندگی میکنم. محلهای معمولی؛ نه اعیاننشین است و نه حاشیهنشین. امکاناتش هم در حد یک محله متوسط و قابلقبول پایتخت است.یکی از همین امکانات معمولی، آسفالت خیابان بود. آسفالت خوبی داشت؛ نه چالهای، نه خرابی جدی، نه ترکهای اساسی. تا همین چند روز پیش....چند شب پیش دیدم ماشینهای شهرداری آمدند و شروع کردند به کندن آسفالت نسبتا سالم خیابان. چند شب تا صبح کار کردند و تمام خیابان را از نو آسفالت کردند.حالا آسفالت جدید آنقدر تازه و نرم است که اگر پنیر خامهای رویش بریزد، احتمالاً میشود با نان بربری برداشت!من واقعا دلیل این زحمت و خدمت شهرداری محترم تهران را نفهمیدم. از آسفالت خیابان خودمان چند عکس گرفتم چون هنوز خطوط عرضی همان آسفالت قدیمی است و برای شما هم آسفالت قبلی و بعدی قابل قیاس است.امروز یاد ویدئویی افتادم که چند روز پیش از زاهدان دیده بودم. خیابانهایی که آسفالتشان بیشتر شبیه میدان جنگ بود تا خیابان یک شهر. تکهتکه، فرسوده، پر از چاله و خرابی.بعد با خودم گفتم: ما دقیقاً در ایران از چه نوع «تجزیهای» حرف میزنیم؟ما بارها شنیدهایم که؛ مراقب تجزیه ایران باشید؛ فلان قوم میخواهد جدا شود، فلان گروه اسلحه دارد، فلان طایفه دنبال خود مختاری است، و ...اما مگر تجزیه فقط این است که یک روز کسی با اسلحه مرز بکشد و بگوید اینجا دیگر بعد از این اسمش ایران نیست؟گاهی تجزیه خیلی بیسروصداتر اتفاق میافتد.وقتی یک کلان شهر، خیابان سالمش را دوباره آسفالت میکند و شهری دیگر سالهاست از داشتن یک خیابان معمولی محروم است، خوب معلوم است یک جای کار میلنگد!وقتی کیفیت مدرسه، بیمارستان، آب، اینترنت، حملونقل، فرصت شغلی و حتی کیفیت آسفالت، از یک نقطه ایران تا نقطهای دیگر اینهمه فاصله دارد، مدعی حکمرانی فقط «توسعه نامتوازن» ایجاد نمیکند! دارد تجربه مشترک مردم از «ایران بودن» را فرسوده میکند.مثال واضحترش امروز برای همه مردم صدا و سیما است. وقتی رسانه ملی قرار است رسانه همه ایرانیان باشد اما سالهاست بخش بزرگی از جامعه میداند این رسانه متعلق به او نیست، این رسانه هم خودش عملا تجزیه شده است و هم جامعه را تجزیه کرده!وقتی شهروند زاهدانی و شهروند تهرانی، دو کیفیت کاملاً متفاوت از دولت، خدمات عمومی و حق شهروندی را تجربه میکنند، ما به دست خودمان کشور را از درون چندپاره میکنیم.تجزیه ایران همیشه با پرچم دیگری که در مرز بالا برود که شروع نمیشود.گاهی با همین چیزهای در مقابل چشم شروع میشود. با خیابانهای پايتخت که به سرعت دوباره آسفالت میشود و خیابانهایی که چند صد کیلومتر آنطرفتر سالهاست آسفالت درست به خودش ندیده... با بودجهای که یکجا اضافه میآید و جای دیگر برای ابتداییترین خدمات عمومی پول نیست!و در کل با توزیع نابرابر فرصتهایی که دیگر عادلانه توزیع نمیشود و «ملی» نیست!بعد هم از مردم میخواهیم نگران «تجزیه ایران» باشند!برادر من، خواهر من؛قبل از اینکه بترسیم چه کسی ایران را از بیرون تجزیه میکند، یکبار ببینیم خودمان از درون با ایران چه کردهایم.کشور را فقط مرزهایش به هم وصل نمیکنند؛ کیفیت زندگی، عدالت، احساس تعلق و تجربه مشترک شهروندی هم کشور را به هم وصل میکند!و اگر اینها را سالها خراب کنیم، ممکن است روزی بفهمیم ایران هنوز روی نقشه یکپارچه است، اما در ذهن و تجربه مردم، دیگر آن ایران یکپارچه وجود ندارد!این، به گمان من، یکی از خطرناکترین شکلهای تجزیه است.@yaser_arab57
