خبر آمد؛از «اوشین» تا تهران؛ سفیر ژاپن با نوای فلوت خاطره یک نسل را زنده کرد!بیش از سه دهه از پخش سریال «اوشین» در تلویزیون ایران میگذرد، اما تنها چند نت از موسیقی آغازین این مجموعه کافی است تا خاطرات یک نسل زنده شود. حالا سفیر ژاپن در ایران با اجرای موسیقی این سریال، بار دیگر یکی از ماندگارترین پیوندهای فرهنگی میان دو کشور را یادآوری کرده است.🔻حاشیه؛۱. سفیر ژاپن میتوانست مثل بسیاری از دیپلماتهای ما یک پیام رسمی منتشر کند یا در مراسمی چند جمله کلیشهای بگوید. اما تصمیم گرفت با فلوت حرف بزند. همین انتخاب نشان میدهد که گاهی یک حرکت خلاقانه، از دهها سخنرانی رسمی اثرگذارتر است. او بهجای زبان سیاست، از زبان فرهنگ استفاده کرد.۲. تصور کنید سفیر ایران در کشوری دیگر روی صحنه برود و با ساز، خاطره جمعی مردم آن کشور را زنده کند. آیا اساساً چنین چیزی در ساختار دیپلماسی ما قابل تصور است؟ همین تصور غیر ممکن نشان میدهد که ساختار ما تا چه اندازه به افراد اجازه بروز خلاقیت، شخصیت و ابتکار میدهد؟تفاوت کشورها را نه در ادعاها و بیانیههای سیاسی، بلکه در همین جزئیات کوچک میتوان دید!۳. هر سه قطعهای که اجرا شد، محصول فرهنگ ژاپن بودند. آثاری که سالها پیش به ایران صادر، و امروز بخشی از حافظه جمعی ما شدهاند. ما آنها را دیدیم، دوست داشتیم و با آنها زندگی کردیم. اما اگر از آن سو نگاه کنیم، چه اثر فرهنگی ایرانی توانسته چنین جایگاهی در ذهن مردم ژاپن پیدا کند؟ این خبر، ناخواسته یادآوری میکند که در این رابطه فرهنگی، بیشتر مصرفکننده بودهایم تا تولیدکننده خاطره! ۴. وقتی «اوشین» برای نخستینبار از تلویزیون ایران پخش میشد، کشور در میانه جنگ با عراق بود. مردم زیر سایه جنگ، کمبود، کوپن و اضطراب زندگی میکردند و شاید به همین دلیل هم بود که با رنج و استقامت اوشین همذاتپنداری میکردند.اما ژاپن خودش به سرعت از آن روزگار عبور کرد. امروز سفیرش با کتوشلوار، در آرامش و به نمایندگی از یک کشور توسعهیافته، فلوت به دست میگیرد و موسیقی روزهای سخت گذشته را مینوازد؛ گذشتهای که برای آنها به خاطره تبدیل شده، نه به واقعیت زندگی روزمره!و اینجاست که خبر، تلخ میشود. ما بعد از چند دهه و در آستانه یک قرن روابط ایران و ژاپن، دوباره همان موسیقی را میشنویم. اما باز هم زیر سایه جنگ، زیر سایه تحریم، ناامنی، بیکاری، تورم، فقر، سوگواری و نگرانی!انگار ژاپنیها «اوشین» را از آنسوی تاریخ مینوازند و ما هنوز از اینسوی تاریخ به آن گوش میدهیم!پ.ن؛شاید مهمترین تفاوت همین باشد! بعضی ملتها آنقدر خردمندانه عمل میکنند که رنجهایشان را به خاطره تبدیل کنند، و بعضی دیگر آنقدر در تکرار منازعه و تنش گرفتار میشوند که خاطرههایشان، هر چند دهه یکبار، دوباره به واقعیت تبدیل میشود!@yaser_arab57
📚پرداختها برای نوشتافزار امروز به یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون تومان رسید تا این #کارخیر با هدف تامین مایحتاج تحصیلی ۳۰۰۰ دانشآموز چنین شرایطی را پشت سر بگذارد.این قصه تا شهریورماه ادامه دارد…جا نمانید…63934610254109586037697633640724 پرداخت مستقیم
📌قاصران و جاهلان و عاملانجبر محیطی برآمده از بیعملی و بدعملی زندانساز است، و کبوتر هم تحمل قفس را ندارد. از همین روی است که امروز بواسطه دوستان نزدیکم متوجه شدم بجز سورنا یکی دیگر از کودکان اوتیست نیز خودش را از بلندای منزل به پائین پرت کرده بوده و زندان بیعملان و بدعملان را به لقایشان بخشیده است.بیعملی و بدعملی ریشههای فردی و جمعی، اجتماعی و ساختاری دارند.بیعملی و بدعملی در مقام فردی در این بلبشوی آخرالزمانی اقتصادی عمدتا از سر ناتوانی و استیصال است، همچون والدین عزیز و دربند سورنا که هیولای استضعاف تحمیلی بال و پرشان را بسته بود و بقدری مشغولشان کرده بوده که دست آخر کبوتر پر نارستهشان را از آنها ستاند.سعیدروستایی در آخرین ساختهاش «زنوبچه» دادگاه اخلاقی اجتماعی باز کرد در کنکاش چرایی سقوط آزاد پسرکنوجوان که بیشباهت به ماجرا سورنا نیست، حداقل در بعد ساختاری.آری براستی چهکسانی جاهلان و قاصران و عاملان پرکشیدن سورنا نوجوان برخوردار از اوتیسم بودند؟بدعملی و بیعملی ساختاری چه دستگاهها و ارگانهایی عامل این درد بزرگ برای خانواده سورنا شد؟بدعملی چه کسانی در اولویت نشناسی و هزینه کرد ثروت عمومی ملت دربند در طرق غیرضرور عامل پر کشیدن سورنا شد؟نظاماجتماعی بعنوان یک عنصر پویا و ناآگاه به امرخیر تا کی قرار است دیگ شله بپزد و نذری بدهد و...اما نسبت به دردهای حقیقی دردمندان بی تفاوت باشد؟از آموزشوپرورش تا سازمانبهزیستی از سازمان اوقاف تا همه دیگر دستگاهها و کلان حاکمیت که از اربعین تا تجمعات خیابانی و غیره حضوری پررنگ و فعال و البته بیربط دارند، هرکدام بنا به قاعده فقهی حقوقی «تسبیب» چه نقشی در پرکشیدن سورناهای این سرزمین داشتند؟چرا اساسا امکان مردن در این خاک از حق حیات بسیار آسانتر و فراختر است؟چرا دروازههای مرگ اینگونه آسانباز شو هستند اما حتی پنجرههای رو به حیاط و حیات بجهت کمی زندگی بهتر قفل و زنجیر شدهاند؟خداوند به همه مادران و پدران داغدیده این سرزمین من جمله پدر و مادر سورنا صبر بدهد.و امید آنکه تلألو خورشید بار دیگر گرمای زندگی را به این سرزمین برگرداند.به یاسرعرب دوست عزیزم که از نزدیک دغدغه او بجهت حل مسئله اجتماعی اوتیسم را دیده و نظاره کردم نیز تسلیت میگویم.یاسرجان متاسفانه اینجا سرزمین خواستهها و تلاشهای نافرجام است، ولو خواستهها و تلاشهای غیرفردی بجهت فلاح اجتماعی.t.me/seyyedhashemfirouzi
خداحافظی!برای یه مدتی میرم!انشاالله نه برای همیشه... ولی فعلا برای مدتی از فضای مجازی فاصله میگیرم.این چند سال درباره خیلی چیزها نوشتم؛ درباره بچهها، توسعه ایران، رسانههای رسمی و غیر رسمی، بی پناهی بچههای اوتیسم، زیست جنسی ایرانیان، ناشنوایی اجتماعی، فقر زدایی، کار خیر، کودکی و توسعه، بلوچستان، دولت، جامعه و کلی چیز دیگه...همیشه فکر میکردم شاید اگر درباره چیزی درست و دقیق حرف بزنیم، اگر دیده بشه، اگر صدایی به جایی برسه، بالاخره یه اتفاقی بیفته....ولی این روزها، بعد از شنیدن صدای ضجههای مادری که بچهش رو از دست داده، به خودم نگاه کردم و دیدم که بیشتر از همیشه خستهام...شاید باید یه مدت ساکت باشم و فکر کنم. فکر کنم اصلاً این همه حرف زدن، این همه نوشتن و تحلیل کردن، کجا به درد میخوره و کجا فقط باعث میشه فکر کنیم داریم کاری میکنیم؟برای همین یه مدتی نه مینویسم، نه تحلیل میکنم، نه درباره چیزی نظر میدم...فکر میکنم باید مدتی برم، فکر کنم، ببینم بعدش واقعا میخوام دوباره حرف بزنم یا نه؟ویدئو برشی از مستند بلوچستان هست که سالها پیش تولید شد...@yaser_arab57
تجزیه ایران همینجاست؛ روی آسفالت خیابان! من در تهران، محله نوفلاح زندگی میکنم. محلهای معمولی؛ نه اعیاننشین است و نه حاشیهنشین. امکاناتش هم در حد یک محله متوسط و قابلقبول پایتخت است. یکی از همین امکانات معمولی، آسفالت خیابان بود. آسفالت خوبی داشت؛ نه…♨️اختلاف ۲۰ ساله امید به زندگی میان سیستان و بلوچستان و گیلان!براساس دادههای ثبت احوال، میانگین سن فوتشدگان در ایران در سال ۱۴۰۴، ۶۶.۸ سال بوده است. میانگین سن فوت مردان ۶۴.۰۸ سال و زنان ۷۰.۶۴ سال گزارش شده است.این شاخص در استانهای مختلف اختلاف قابلتوجهی دارد؛ بهطوری که میانگین سن فوت در سیستان و بلوچستان ۵۱.۶ سال، در خوزستان ۶۲.۹ سال، در گیلان ۷۱.۲ سال و در مازندران ۷۰.۷ سال بوده است.به این ترتیب، فاصله میان میانگین سن فوت در سیستان و بلوچستان و گیلان به حدود ۲۰ سال میرسد؛ شکافی قابلتوجه که نشاندهنده تفاوتهای عمیق منطقهای در وضعیت سلامت، شرایط اقتصادی و اجتماعی و کیفیت زندگی در کشور است.@yaser_arab57
سورنا هم پرکشید... اینجا راجع به او نوشته بودم. t.me/yaser_arab57/13621 و اینجا راجع به بیجایی بچههای اوتیسم. t.me/yaser_arab57/14151?single%D8%AC%D9%8… عرب سلام علیکم؛ مطلب اخیر شما درباره سورنا را خواندم و جگرم سوخت و آتش نگرانی بر جانم افتاد. زیرا منهم دارای فرزند اوتیست هستم و مجبورم برای اینکه از خانه تنها بیرون نرود در را قفل کنم. حتما با آنها برخورد داشته اید و دیده اید که چقدر مهربان هستند و وقتی آرام هستند، کوهی از احساس می شوند.جناب عرب! اگر کسی به معصومیت اعتقادی ندارد کافیست یک ساعت با این بچه ها بنشیند تا بفهمد گناه نکردن هم ممکن است و انسان می تواند به این درجه از معصومیت برسد. واقعا نمی دانم این بلا از کی بر ما نازل شد. تا قبل از اینکه خودم دارای فرزند اوتیست شوم، حتی اسم این عارضه را هم نشنیده بودم و هیچکس در دوست و آشنا و قوم و خویش را ندیده بودم که بگوید مثلا در فامیل ما کودک اوتیست هست.این موضوع را به تمام جامعه تعمیم دهید تا متوجه شوید که این بچه ها چقدر تنهایند و هیچکس بفکر آنها نیست. مشکل خود این بچه ها یکسو و پس زده شدن آنها در جامعه هم یکسوی دیگر.نظام درمان هم که کاری جز سرکیسه کردن خانواده های بینوای این کودکان ندارد و می توان گفت که هیچ طرح جامعی برای این دسته از افراد جامعه تدارک دیده نشده است.وضعیت خاص این کودکان باعث شده تا والدین و خانواده ها نیز از جامعه فاصله بگیرند و همین مسئله به افسردگی پدران و مادران این کودکان دامن زده است.جناب عرب! من لحظه لحظه مشتاقم تا هر چه سریعتر بمیرم و در پیشگاه خدا بایستم و از او بپرسم این کودکان چه گناهی داشتند که اینگونه آنها را آفریدی؟در نگاه مضطرب فرزندم آنگاه که اسباب بازی مورد علاقه اش را گم کرده و یا بو یا صدایی روی مخش رفته زجر و استیصال را حس می کنم و بندبند جگرم پاره میشود. ببخشید که این درد دل اینگونه طولانی شد. پرواز سورنای نازنین را به خانواده اش و شما تسلیت عرض می کنم. خوشا بحالش حالا شبها بی درد و اضطراب می خوابد.@yaser_arab57
درد، خیلی وقتها درد نیست، چون صرفا درد زندگی شخصی مدیران ما نیست!در ایران حدود ۱ تا ۱.۵ میلیون نفر دارای کمتوانی ذهنی هستند؛ اما تعداد افراد دارای اختلالات رشدی و شناختی ــ با احتساب اوتیسم، سندرم داون و سایر وضعیتهای مرتبط ــ بهمراتب بیشتر است و میتواند به چند میلیون نفر برسد....@yaser_arab57