پاسخی بر نقدی که بر یادداشت من درباره خوشحالی از شکست آرژانتین نوشته شد.منتقد محترم میگوید آرژانتی…
انتشار: 2026/07/20 17:46 UTC
پاسخی بر نقدی که بر یادداشت من درباره خوشحالی از شکست آرژانتین نوشته شد.منتقد محترم میگوید آرژانتینِ خاویر میلی بهدلیل مواضع سیاسیاش در قبال اسرائیل و فلسطین، عملاً در برابر ما ایستاده است؛ بنابراین خوشحالی از شکست این تیم فوتبال را نمیتوان سطحینگری یا انحراف از مبانی فکری دانست!بسیار خوب. فرض کنیم آرژانتینِ میلی در جبهه مقابل ماست و اسپانیا در این لحظه مواضع بهتری نسبت به فلسطین دارد. اما باز هم مسئله من فوتبال نیست!مسئله من این است که شما در چه موقعیتی ایستادهاید و با چه ارتفاعی واکنش نشان میدهید؟طرف مقابل رهبر شما و دهها فرمانده نظامی، دانشمند و مقام و شهروند شما را ترور کرده، به کشور شما حمله کرده و زیرساختها و ساختار امنیتی و نظامیتان را هدف قرار داده. به نظر من در چنین موقعیتی، وقتی دستاوردهای واقعی و ملموس کم میشوند، طبیعی است که انسان رسانهها و یا جریان سیاسی برای حفظ روحیه، به زبان پیروزی پناه ببرند. اما خطر از جایی آغاز میشود که زبان پیروزی جای خود پیروزی را بگیرد. آنوقت شکست یک تیم فوتبال میشود پیروزی یک جبهه، یک کریخوانی میشود نبرد تمدنی و «هنوز نظام ما را ساقط نکردهاند» تبدیل میشود به سند پیروزی! (چنان که الان هم شده!)این فقط درباره فوتبال نیست. چندی پیش، وقتی کمپینی راه افتاد که «اگر جنگطلبید، خودتان بروید بجنگید»، چند چهره رسانهای به خوزستان رفتند تا پاسخ این کری را بدهند و این پاسخ را از صدا و سیمای خودشان منتشر کردند! مسئله این نیست که رفتن به خوزستان کار بدی است. مسئله این است که چرا یک جریان باید با هر کریخوانی، زمین بازی خود را عوض کند و به میدان طرف مقابل برود تا جواب او را بدهد؟ دشمن یک جمله میگوید و تو به حرکت درمیآیی. دشمن از چیزی خوشحال میشود و تو از شکست آن خوشحال میشوی. دشمن تصویری میسازد و تو به ساختن تصویر متقابل مشغول میشوی. این یعنی تو دیگر کنشگر نیستی؛ واکنشگر شدهای!در هشت سال جنگ، فرماندهان ما هر روز منتظر نبودند ببینند دشمن چه کریای خوانده تا پاسخش را بدهند. آنها تصمیم خودشان را میگرفتند، عملیات خودشان را طراحی میکردند و کار خودشان را میکردند. دشمن موضوع جنگ بود، اما معمار رفتار آنها نبود!اینجا دقیقاً مسئله «سطح» مطرح میشود.دشمن میتواند دشمن تو باشد؛ دولت آرژانتین میتواند در جبهه مقابل تو بایستد؛ اسرائیل میتواند دشمن تو باشد. دشمن حتی میتواند موضوع مواجهه تو را تعیین کند، اما سطح مواجهه تو را که تعیین نمیکند!قرآن اصلا نمیگوید چون مشرکان به خدا دشنام میدهند، شما هم به مقدسات آنها دشنام بدهید. میگوید: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ»؛ به معبودهای آنان دشنام ندهید، مبادا آنان از روی دشمنی و نادانی به خدا دشنام دهند. (انعام، ۱۰۸)این منطق یعنی اگر دشمن فحش ناموسی میدهد، تو فحش ناموسی نمیدهی. (که متاسفانه امروز شاهدش هستیم!) اگر او تو را تحقیر میکند، تو لزوماً با پایین آوردن خودت، او تحقیر نمیکنی (که متاسفانه بارها شاهدش بودیم) چرا؟ چون تو قرار بود چیز دیگری باشی!من از جریانی حرف میزنم که خود را ادامه یک سنت فکری و معنوی میداند. سنتی که مدعی است منابعش قرآن کریم، پیامبر(ص)، علی(ع) و امامان شیعه است و در آرای سیدجمال، اقبال، شریعتی و بهشتی، خمینی، و ... امتداد پیدا کرده است!این سنت قرار نبود به ما بیاموزد که هرچه دشمن کرد، خلافش را انجام بدهیم. قرار بود مبانی خودمان سطح رفتارمان را تعیین کند!مسئله من دفاع از آمریکا نیست و دفاع از جمهوری اسلامی هم بهعنوان یک قدرت سیاسی نیست. اتفاقاً اگر استبدادی را میبینیم، باید استبداد داخلی و امپریالیسم خارجی را هر دو ببینیم؛ هم سلطه جمهوری اسلامی بر مردم خودش و هم سلطه قدرتهای جهانی بر ملتهای ضعیفتر!ما بچههای انقلابیم و قرار بود با هر دو منطق درگیر باشیم: هم استبداد و هم استعمار؛ هم سلطه داخلی و هم سلطه خارجی!اما وقتی از جهان باورهای خودت عقب مینشینی، لزوماً یکباره بیاعتقاد نمیشوی. ممکن است همچنان از قرآن و پیامبر و علی و حسین و انقلاب و شهادت حرف بزنی، اما دیگر بر اساس آن جهان باور عمل نکنی!آنوقت هر روز منتظری ببینی طرف مقابل چه کرده تا بدانی تو چه بگویی، کجا بروی، از چه خوشحال شوی و به چه چیزی پاسخ بدهی؟یک روز منتقدین تو کری میخوانند و تو با دوربین به خوزستان میروی تا جوابشان را بدهی. یک روز دشمن از تیم فوتبالی حمایت میکند و تو از شکست آن تیم جشن میگیری. یک روز دشمن فحش میدهد و تو هم فحش میدهی. فردا روزی کمکم دیگر بر اساس مبانی خودت زندگی نمیکنی بلکه در واکنش به دشمن زندگی میکنی!(این را با احتیاط نوشتم چون من باور دارم همین امروز شرایط همین است!)بحث من فوتبال نیست. بحث من آرژانتین و اسپانیا نیست. بحث من حتی دفاع از دولت آرژانتین یا دولت اسپانیا نیست. بحث من این است که ما با چه سرمایهای وارد جهان شدیم و امروز در چه سطحی داریم واکنش نشان میدهیم؟حرف من درباره سقوط ما نیست. ما هنوز خودمان را بچههای انقلاب میدانیم و هنوز با استبداد و استعمار، هرجا که باشند، مسئله داریم.حرف من درباره ارتفاعی است که این جریان از آن سقوط کرده و وارد یا خارج شدن یک توپ به یک دروازه بین دو تیم فوتبال دو کشور دیگر، حالش را تغییر میدهد!الغریق یتشبث بکل حشیش... آدمی که در حال غرق شدن است [یا احساس میکند دارد غرق میشود]، به هر علف خشکی، چنگ میزند!@yaser_arab57