سریال کرهای «وکیل فوقالعاده وو» را دیدم؛ داستان زنی اوتیستیک که وکیل است!داستان هر چقدر زیبا و دل…
انتشار: 2026/07/18 14:29 UTC
سریال کرهای «وکیل فوقالعاده وو» را دیدم؛ داستان زنی اوتیستیک که وکیل است!داستان هر چقدر زیبا و دلنشین بود اما آنچه بیش از خود روایت ذهنم را درگیر کرد، جایگاه زندگی او در روایت بود. اوتیسم در این سریال صرفاً یک موضوع اجتماعی یا یک ویژگی شخصیتی نیست! بلکه زندگی یک انسان اوتیستیک، با جزئیات روزمره، تواناییها، دشواریها، روابط، کار و حضور اجتماعیاش، در مرکز روایت قرار گرفته!این توجه به جزئیات زندگی انسانها، یکی از ویژگیهای مهم فرهنگ و تولیدات نمایشی کره است. زندگی آدمها، با تفاوتها و تجربههای خاصشان، میتواند به موضوع اصلی یک اثر تبدیل شود. البته نه برای ترحم، بلکه برای دیدهشدن و فهمیدهشدن.در همین حال، از آنجایی که مسئول مملکت هستم! یک سال است در تهران میان خیرین جستوجو میکنم تا فضایی برای آموزش، دستورزی و فعالیت کودکان اوتیسم پیدا شود. (در محدودهی راهآهن تا ایستگاه متروی دانشگاه شریف، جایی نیست!) یکی از محورهای مرکزی شهر تهران، پایتخت ایران... حتی یک مرکز مناسب برای این کار وجود ندارد.اما این فاصله برای من قابل تأمل است. در یکسو، زندگی یک زن اوتیستیک به محور یک سریال موفق تبدیل میشود و صدها میلیون نفر در جهان او همراه میشوند؛ در سوی دیگر، در تهران، برای یافتن یک فضای کوچک که چند کودک اوتیستیک بتوانند در آن آموزش ببینند، بازی کنند و با دستهایشان تجربه کنند، باید یک سال میان "خیرین" جستوجو کرد.این فقط تفاوت میان دو نظام تولید فرهنگی نیست. تفاوت در میزان دیدهشدن زندگی آدمهاست. اینکه کدام زندگیها آنقدر اهمیت پیدا میکنند که روایت شوند، و کدام زندگیها حتی برای داشتن یک حیاط کوچک، باید مدتها در انتظار بمانند!@yaser_arab57سریال کرهای «وکیل فوقالعاده وو» را دیدم؛ داستان زنی اوتیستیک که وکیل است!داستان هر چقدر زیبا و دلنشین بود اما آنچه بیش از خود روایت ذهنم را درگیر کرد، جایگاه زندگی او در روایت بود. اوتیسم در این سریال صرفاً یک موضوع اجتماعی یا یک ویژگی شخصیتی نیست! بلکه زندگی یک انسان اوتیستیک، با جزئیات روزمره، تواناییها، دشواریها، روابط، کار و حضور اجتماعیاش، در مرکز روایت قرار گرفته!این توجه به جزئیات زندگی انسانها، یکی از ویژگیهای مهم فرهنگ و تولیدات نمایشی کره است. زندگی آدمها، با تفاوتها و تجربههای خاصشان، میتواند به موضوع اصلی یک اثر تبدیل شود. البته نه برای ترحم، بلکه برای دیدهشدن و فهمیدهشدن.در همین حال، از آنجایی که مسئول مملکت هستم! یک سال است در تهران میان خیرین جستوجو میکنم تا فضایی برای آموزش، دستورزی و فعالیت کودکان اوتیسم پیدا شود. (در محدودهی راهآهن تا ایستگاه متروی دانشگاه شریف، جایی نیست!) یکی از محورهای مرکزی شهر تهران، پایتخت ایران... حتی یک مرکز مناسب برای این کار وجود ندارد.اما این فاصله برای من قابل تأمل است. در یکسو، زندگی یک زن اوتیستیک به محور یک سریال موفق تبدیل میشود و صدها میلیون نفر در جهان او همراه میشوند؛ در سوی دیگر، در تهران، برای یافتن یک فضای کوچک که چند کودک اوتیستیک بتوانند در آن آموزش ببینند، بازی کنند و با دستهایشان تجربه کنند، باید یک سال میان "خیرین" جستوجو کرد.این فقط تفاوت میان دو نظام تولید فرهنگی نیست. تفاوت در میزان دیدهشدن زندگی آدمهاست. اینکه کدام زندگیها آنقدر اهمیت پیدا میکنند که روایت شوند، و کدام زندگیها حتی برای داشتن یک حیاط کوچک، باید مدتها در انتظار بمانند!@yaser_arab57
