#کتاب_نوشت ۶۸#دیباچهی_نوین_شاهنامه/ #بهرام_بیضایی#یحیی_قائدی*نوشته های در گیومه از کتاب است. "آری…
انتشار: 2026/08/10 15:11 UTCدریافت: 2026/08/15 02:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:59 UTC
#کتاب_نوشت ۶۸#دیباچهی_نوین_شاهنامه/ #بهرام_بیضایی#یحیی_قائدی*نوشته های در گیومه از کتاب است. "آری در توس مگر گوری پاداش مردِ هنر نیست."اگر بگذارند گورها آسوده بخوابند. این روزها گورها هم آسوده نیستند. شماری از گورها دلخوش به آناند که بیخانمانی شبی سرد در آنها بخسبد. برخی بس بینام و نشانند چون نشانداری در آنها خفته است.آی فردوسی! تو نمیدانی که هنوز هم دیار به همان چرخ میگردد.بناهای آباد گردد خرابز باران و از تابش آفتاب من نیز هنوز به این دلخوشم که چیزکی به یادگار بماند هر چند خُرد. توپی افکندی از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند؟و نیافت گزندی، گرچه برای نماندنش هزار دسیسه چیدند و اکنون که مانده، تو را ستایشگر چیزی میدانند که اگر چنین بود تو دیگر فردوسی نبودی. زیرا خودت گفتی که بداندیش روز نیکی نخواهد دید، هم او که سخنهای نیکت را به بدی یاد کند.بهراستی من تنها از راه بهرام بیضایی دریافتم که تو چگونه رنج بردی در سالِ سی، تا پارسی را زنده نگاه داری. ولی من دو دلم که ما سوای آن هنوز زنده باشیم. میپندارم همچنان در چنبرهی مار سیاه هستیم که آتش از دهانش بیرون میآمد. تو شگفت مردگانی را زنده کردی و بیضایی چنین زنده گردانیدنی را شگفتتر به من نشان داد.چو عیسی من این مردگان را تمام /سراسر همه زنده کردم به نام. فردوسی دیگری بایسته است گویا، تا ما را از چنبرهی نادانی رها کند. بیضایی در شیخ شرزین به روز مردمی که درازدستان بر خود را ستایش میکنند، گریسته بودو آنچه در آن زمان بر ما رفت: سردار: اسمت را دوباره بگو!فردوسی: ایرانیان بینامند.سردار: نشنیدم!فردوسی: بر هیچ چه نام مینهی جز هیچ؟سردار: و نام این بیپدر و مادر چه؟(در اشاره به فرزند فردوسی)فردوسی: او هم چون پدر بینام است!سردار: من بهش نامی میدهم از ترک و تازی، تا چون بخوانیش چندان گمان نکنی که براستی پسر تست! چرا لبخند میزنی؟فردوسی: بدان که پدر نیز مرا به همین سان نام داد.فردوسی بر خاکی ایستاده بود که نامش میرفت از زمین پاک شود. «نمیبینی ریگزارهای جهان را باد به این سو میآورد؟»بهراستی چه چیزی ایران و فردوسی را سر پا نگاه داشت؟ فردوسی ایران را، یا ایران فردوسی را؟ به گمان من فردوسی ایران را. پس اکنون بر ماست که ایران را با فردوسی سر بلند کنیم. دانستن این نکته بسیار بنیادین است. فرهنگ که در جان بنشیند هماره زنده خواهد ماند. حتا اگر خاک پیوسته مورد تاخت و تاز باشد. بسی تمدنهای کهن ماندگار نشدند چون جانشان بسنده فربه نبود که تاب بیاورد دشنه را. اما تمدن ایرانی در تازش دشنهی تازی و مغول و اسکندر تاب آورد. از نامدارترین فربهکنندگان فردوسی بود. اما جان ایران همواره باید فربه بماند. ماندن بر فربهکنندگان باستان دیگر بس نخواهد بود. به پروردگانی نو نیاز است. و این بر گردن هر یک از ماست. یکی از جان افزاترین نوفربهکنندگانِ فردوسی بیضایی است.بسی دشوار خواهد بود پی بردن به این نکته که چگونه تنها برای خود خواستن بدون پاییدنِ برای کشور خواستن، یکسره خاکی را بر باد میدهد. اگر سراسر را از دست داده باشی، کمینه هم دیگر از آن تو نخواهدبود. آنها که سود خود را با زیان کشور تاخت میزنند، ناآگاهند که بیگمان در پی گزند خویشند. چون آن که بر شاخه نشسته بود و بن میبرید و یا در کشتی سهم خود را سوراخ میکرد:«چگونه باغی را سود کنم که کشوری را به زیان میدهم؟ مگر این باغ در کشوری نیست که از ما نیست؛ خب، اگر کشورم را باختهام، پس این باغ را که در آن است نیز باخته ام.»و شاهنامه چنین است:"این شاهِ نامههاست! ندانی که بهترینِ هر چیز را شاه گویند؛ چون شاهی که خوشتر گیاهی است و شاهکار که نیکتر کرداری است و شاهرود که نیکتر رودی است مردمش را و شاهین که برتر پرنده است؟ و این بهترین نامه است مر یاد پیشینیانِ ترا، تا بدانی تو که هیچ میپندارند کئی و از کجایی و از کدام پایهئی و بر چه پائی. این شاهِ نامههاست که با آنان که نیاکانِ به دروغ خویش بر تو میشمرند نیاکان راستین خود بشمری، که چه بودند و چه کردند و چه بر ایشان گذشت و چه بر تو میگذرد و چونست که بدین پایگاه فرو افتادند و چگونه بایست بر خیزند.»و براستی که هر چه یک ایرانی باید بداند در همین بند گزارده شده است. چنان است که اگر مردمی تاریخ خود را نخوانند، بر نادانی جاودان استوار بمانند و از این راه هزار بیداد بر آنها برود. و تا بدان پایه پیش روند که ستمگران خود را ستایش و پرستش کنند، تا آن که بر مرگ آنان مویه کنند و پاسداران تاریخی و کنونی خود را پاس ندارند. پس چون زمان زندگانی اکنون نیز در گور به یاد آورده نشوند و بدتر، چون دشمنِ سرزمین به آنان بنگرند. بدبخت گروهِ مردمی است که تاریخ خود را نداند.