آن تابستان داغ؛ یادی از جنبش پارتیزانی گروه دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی (۱) ✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته…
انتشار: 2026/08/02 17:12 UTCدریافت: 2026/08/15 03:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:51 UTC
آن تابستان داغ؛ یادی از جنبش پارتیزانی گروه دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی (۱) ✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته) بسیاری از رویدادهای سرنوشتساز تاریخ معاصر ایران، پیوندی شگفت با روزهای گرم تابستان داشتهاند: پیروزی نهضت مشروطه؛ به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلیشاه؛ فتح تهران توسط مشروطهخواهان و سقوط حکومت استبدادی محمدعلیشاه؛ تجاوز گسترده نظامیان شوروی و انگلیس به ایران و اشغال کشور؛ استعفای رضاشاه از سلطنت و تبعید او به آفریقای جنوبی؛ به پادشاهی رسیدن محمدرضاشاه؛ قیام خونین مردم به پشتیبانی از حکومت دکتر مصدق؛ سقوط دولت مردمی دکتر مصدق با اجرای کودتای انگلیسی آمریکایی؛ آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد از سوی ایران و پایان جنگ هشت ساله شماری از رویدادهای مهمی هستند که همگی در گرماگرم فصل تموز رخ دادهاند. یکی از هیجانآمیزترین رویدادهای تاریخ معاصر شهر بروجرد نیز در تابستان داغِ ۱۳۵۳ رقم خورده است. در آن سال، که شهر با گستردگی و شلوغی امروز بسیار فاصله داشت و اهالی -کم و بیش- یکدیگر را میشناختند، خبر یک حادثه، هرچند کوچک و جزئی، به سرعتِ برق در شهر میپیچید و تا مدتها نُقل هر مجلس و محفل میشد. اما رویداد آن تابستان داغ، فراتر از هر حادثه دیگری بود و شهر را به لرزه درآورد. خبرِ اول، بسیار کوتاه بود: دکتر هوشنگ اعظمی و گروهش به کوه زدهاند و علیه حکومت پهلوی یاغی شدهاند! از پی انتشار این خبر، فضایی تیره و تار همراه با ترس و وحشت همه جا را فرا گرفت. خیابانها و میدانهای اصلی شهر به اشغال نیروهای تا دندان مسلح ارتش، شهربانی و ژاندارمری درآمد. روشن بود که نیروهای نظامی کمکی زیادی از دیگر نقاط کشور به بروجرد اعزام شدهاند. یگانهای «ایست و بازرسی» در مبادی جادههای روستاهای جنوبی مستقر شدند و هرگونه آمد و رفتی را به دقت زیر نظر گرفتند. حضور نظامیان در جاده در دست احداث بروجرد به آبسرده و چغلوندی چشمگیرتر بود؛ خبرهایی از پناه گرفتن هوشنگ اعظمی و همراهانش، در ارتفاعات پیرامون «چگنیکُش»، «بُزهل»، «خراشکفت»، «سواراندره»، «چَمصیدی» و «قلعه آبسرده» به گوش میرسید. دستههای کُردِ مزدور که برخی میگفتند به ایل «قلخانی» منطقه ایلام منسوبند و برخی دیگر آنها را از نیروهای تحت امر ملامصطفی بارزانی و کُرد عراقی میدانستند، با همان لباس محلی و اسلحههای شخصی، به خدمت گرفته شده بودند؛ تعقیب و گیرانداختن فراریان در مناطق صعبالعبور کوهستانی به این چریکهای کُرد واگذار شده بود. برای روزهای متوالی، هلیکوپترهای هوانیروز از پادگان مهندسی بروجرد برمیخاستند و بر آسمان مناطق کوهستانی جنوب شهر تا آبسرده و چغلوندی در پرواز بودند تا از فراریان ردی بیابند اما ناکام به پایگاه خود برمیگشتند: از دکتر اعظمی و یارانش، هیچ اثری نبود! همزمان، امواج هولناکی از بازداشتهای گسترده و اغلب شبانه در شهر و روستاهای جنوبی به راه افتاده بود و هر روز خبرهای تازهای از هجوم مأموران امنیتی یه یک یا چند خانه منتشر میشد. این بازداشتها چندان هدفمند و دقیق نبود. به فرموده (!) نام هر کسی که به نوعی با هوشنگ اعظمی کمترین ارتباطی داشت، اعم از زن و مرد، پیر و جوان و نوجوان، شهری و روستایی در فهرست مظنونین قرار میگرفت و بلافاصله دستگیر میشد. سخن از بازداشت دهها و حتی بیش از یکصد نفر میشد! دستگیریهای کور و گسترده، پای جوانک ساندویچفروش محله را هم به جرم این که هوشنگ اعظمی چند باری به ساندویچفروشی او رفت و آمد داشته است، به اتاق بازجویی گشوده بود. در میان بازداشتشدگان، افراد مشهوری از جمله مرتضیخان اعظمی لرستانی (پدر هوشنگ)، دکتر اسماعیل عالیخانی، داندانپزشک معروف و شماری از فرهنگیان شناختهشده مانند سیدعلیمحمد احمدی طباطبایی و محمود رسولیان قرار داشتند. بزودی آشکار شد که تیمی از مشهورترین، خشنترین و زبدهترین بازجویان و شکنجهگران ساواک از تهران به بروجرد آمدهاند و رسیدگی به پرونده و بازجویی از دستگیرشدگان را در دست گرفتهاند. شنیدن نام هر یک از اعضای این تیم -به تنهایی- هولبرانگیز و وحشتافزا بود چه رسد به حضور گروهیِ آنها در یک پرونده خاص در شهری چون بروجرد! تخصص و شگرد اشخاص بیرحمی مانند دکتر عَضُدی، آرش، رسولی و هدایت در گرفتن «اعتراف» از زندانیان سیاسی و امنیتی زبانزد همگان بود. خبرهایی هم که به عمد از وضعیت نابههنجار جسمی و روحی بازداشتشدگان به بیرون از اتاق بازجویی درز پیدا میکرد، بر نگرانی و ترس اهالی میافزود. بی آن که عنوان شود، «حکومت نظامی» وحشتناک و بیسابقهای در بروجرد برقرار شده بود ... !کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگارنشانی:@virugerd


