تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-12 08:00 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
برایِ هنر و تاریخ آن
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 20 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-08 تا 2026-08-14 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بچه ها من یه دوره نقاشی با پاستل روغنی و تکنیک هاش خریدم، و برامرو دو تا اکانت فعال شدهاکانت دومو میفروشم با قیمت کمتر :@Pieofthecake
بچه ها، اینایی که تو چنل شخصیم میذارم رو هم اینجا به اشتراک میذارمواقعیت من، این هارو از زبان خود مارینا آبرامویچ مینویسم چون داخل کتابی که دارم میخونمنحوه روایت کمی فرق میکنهولی..خب قلم منه، چون یکم برای خودم این ها دردناکنبازنویسی میکنمشون
یکی از بهترین های زندگی ام ریلکه است ای زمین آیا همین را نمیخواستی؟ که در میان ما طلوع کنی کتابی به اسم نامه ها : تابستان 1926 سه نامه نگار، ریلکه - مارینا تسوتایوا - پاسترناک پس از سال های نامه نگاری عاشقانه، مارینا تقاضا میکند تا پاسترناک را ببیند،…مارینا تسوتایوای عزیزممن مارینا آبرامویچ هستمو در تمام مدت نوجوانی ام به دلیل اسم مشترکی که داشتیم، احساس غرور میکردمو یا شاید همبه دلیل تنهایی مشترکمان
مارینا آبرامویچیکی از بهترین های زندگی ام ریلکه استای زمین آیا همین را نمیخواستی؟که در میان ما طلوع کنی کتابی به اسم نامه ها : تابستان 1926سه نامه نگار، ریلکه - مارینا تسوتایوا - پاسترناکپس از سال های نامه نگاری عاشقانه، مارینا تقاضا میکند تا پاسترناک را ببیند، اما پاسترناک میلی به دیدار او ندارد، تا اینکه مارینا پس از زندانی شدن همسرش توسط کمونیست ها در روسیه، به فرانسه فرار میکند، اما به دلیل فقر زیاد پس از چهار سال تصمیم میگیرد که به روسیه بازگردد و قبل از بازگشتش، در ایستگاه راه آهن گار دو لیون، پاسترناک را میبیندبا مو هایی آشفته، چمدانی که از هم باز شده است، شلخته، هراسان، او را طلب میکند :پاسترناکهیچ کلمه ای بینشان رد و بدل نمیشود، تنها روی نیمکتی مینشینند و بعد پاسترناک چمدانش را با طناب میبندد و به بهانه خرید سیگار، می رود و دیگر باز نمیگرددچندی بعد، قبل از دیدارش با ریلکه، میفهمد که مرده است و به دلیل تنهایی و فقر زیادخودش را با همان طناب، به دار میآویزد
و آن زن، مادر نیمچه کمونیست من بود که پس از هربار تحمل رنج بنا به مرام اسپارتانی اش میگفت ( میتوانم درد را تحمل کنم ) بنا بر همین ها زیر کتک های او تمام تنم رو به سیاهی میرفت اما نباید صدایم در میآمد چون باید درد را تحمل میکردم درست شبیه به چیزی که او…مارینا آبرامویچ
زیبایی بی حد و حصر موهای بلند زنی که لختی آن از لای پتو پیداست، پدرم در جنگ، پس از حمله نازی ها، دانیکا را که یک سرگرد ارتش بود، لا به لای پتو ها پیدا کرد آن هم به دلیل زیبایی گیسوان رهای او که برخلاف چهره ی از حال رفته و تب کرده اش بوی زندگی میداد پدرم نجاتش…و آن زن، مادر نیمچه کمونیست من بود که پس از هربار تحمل رنج بنا به مرام اسپارتانی اش میگفت ( میتوانم درد را تحمل کنم ) بنا بر همین ها زیر کتک های او تمام تنم رو به سیاهی میرفتاما نباید صدایم در میآمدچون باید درد را تحمل میکردمدرست شبیه به چیزی که او می خواست
زیبایی بی حد و حصر موهای بلند زنی که لختی آن از لای پتو پیداست، پدرم در جنگ، پس از حمله نازی ها، دانیکا را که یک سرگرد ارتش بود، لا به لای پتو ها پیدا کردآن هم به دلیل زیبایی گیسوان رهای او که برخلاف چهره ی از حال رفته و تب کرده اش بوی زندگی میدادپدرم نجاتش داد و بعد یکدیگر را گم کردند.و پس چندین ماه، دانیکا که مسئول رسیدگی به پارتیزان های زخمی بود چهره ی مردی را دید که زندگی اش را به او مدیون بود، و بنا به نبود خون اهدایی، مادرم به دلیل هم گروه بودن خون هایشان، خونش را به او اهدا کرد و اینبار او بود که زندگی پدرم را نجات داد
درد، تقریـبا کمتر کسـی امـروزه نگاهی به دور از چارچوب هاش به هنـرمند داره، به حتم خود من هم، از این دید که دو وجه داره واسم، یا اون هنر مستقل شده نسبت به خالقش و یا از دید دیگر من از منظر اخلاقی، قابل ارزش بودن اون هنر بسته به اینکه حامل وجود اون هنرمند هست، میتونه نسبت به خالقش زندگی مستقلی پیدا نکنه، کاملا نسبـی هستاینکه کمتر کسی از رضا عبدو حتی میدونـهیا کم تر کسی بهش اشاره میکنـهبا توجـه به دور از وطـن بودن و یا همجنسگرایی و بعد ابتلای به ایـدز، چه چیـزی تو رو اینقـدر کمرنگت مـیکنهدر صورتـی یکی از برجسته ترین کارگردان های تئاتر آوانگارد آمریـکا بودی و سیل زیـادی از دونـه درشت ها تو رو میشناسنتو تنها جایـی که ازت صحبـت نمیشه وطنت هست
آنتونن آرتو شیاطین را احضار میکند و تئاتر را به آیینی برای مواجهه با آن تبدیل میکند اما رضا عبدو شیاطین را به تصویر میکشدآشوب زدگی ای که حالا در صفحه تلوزیون است، در سیاست، سخنوران پشت میکروفون، در شهر ها، زندگی های روزمره، سکو ها، جمعیت پر تنش شنوندگان، خیابان های مملو از ترافیک، منتظران پشت چراغ قرمز و خشونت انسان امروزی
واقعا حیف یه هنرمندان ایرانی دور از وطن
بالاخره ارشیو رضا عبدو رو گرفتممیفروشم 💀
این ترک هارو باید فروخت شما درک نمیکنیددیس لایک به روحت
این ترک هارو باید فروختشما درک نمیکنید
سمت راست ایمی لی سمت چپ یوها و الیا حالا وقتی میگم اعضای بند شاهکارن، کیا بودن؟ یوها که از بند مورد علاقم Swallow the sun فردریک و متیاس نورمان اعضای سابق katatonia؟ وای خواهش میکنم!! و یکی از درام زنای nightwish که اسمشو یادم نیست!! چطور ممکنه یه همچین…اینارو تو چنل شخصیم تفت میدم N i know nobody’s gonna give a fuck about these things
هرچند هنوزم صد هیچ ایمی و evanescence میزنه ( ایمی لی رو با دنیا عوض نمیکنم ) و از دیدم تو صدره، ولی واقعا Trees of eternity یکی از شاهکار ترین ترک های دنیا رو دارهسمت راست ایمی لی سمت چپ یوها و الیا حالا وقتی میگم اعضای بند شاهکارن، کیا بودن؟یوها که از بند مورد علاقم Swallow the sunفردریک و متیاس نورمان اعضای سابق katatonia؟وای خواهش میکنم!!و یکی از درام زنای nightwish که اسمشو یادم نیست!! چطور ممکنه یه همچین بند شاهکاری دیگه وجود نداشته باشه