۲/۲مبنای اصلی آن نگاه تکامل تاریخی مارکس است و نویسنده میخواهد نشان دهد چطور در این فرایند یک قبیل…
انتشار: 2026/08/17 07:43 UTCدریافت: 2026/08/18 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 02:35 UTC
۲/۲مبنای اصلی آن نگاه تکامل تاریخی مارکس است و نویسنده میخواهد نشان دهد چطور در این فرایند یک قبیله به یک "گروه اتنوگرافیک" تبدیل میشود. نویسنده بورژوازی فارس و آذربایجانی را از باقی جمعیتهای ایران که معتقد است در پروسههای فئودالی ماندهبودند جدا میکند و بعد در ادامه میخواهد نشان دهد چطور بورژوازی فارس در خلل انقلاب مشروطه و قانون اساسیش امتیازاتی برای خود قائل شد. اینجا هم باز جنبشها در شاقول رابطهشان با شوروی سنجیده میشود و مثلا اگرچه درباره جنگ جهانی اول از اشغال و حضور نظامی روسیه تزاری و انگلستان سخن به میان میآید اما وقتی نوبت به جنگ دوم میرسد خبری از چکمههای ارتش اشغالگر سرخ در خاک ایران نیست و "پروسههای ملی" حزب دموکرات در خلا شکل گرفته. آن اشاره به جمشیدیها و تیموریها و هزارهها که در بخش پیشین گفتم در همین مقاله بوده که چون کمی بد نوشته شده و از خراسان شرقی حرف زدهشده آبراهمیان نفهمیده در مورد افغانستان است نه ایران. نکته جالب و عجیبی که هم در این مقاله و هم در مقاله علیف به آنها پرداختهشده آن است که نگارندگان داشتن کرسی خاص برای اقلیتهای مذهبی و در مقابل نبود چنین کرسی برای گروههای قومی را امری منفی تلقی کردهاند. داستان کرسیهای خاص برای برخی گروههای جمعیتی در مجالس و پارلمانهای کشورهای مختلف موضوع جالبی برای بررسی است اما نقدا نمیدانم چرا این موضوع برای نگارندگان منفی بوده است. اتفاقا نداشتن کرسی خاص نشان از همبستگی هویتی و یکی دانستن و خودی دانستن گروههای جمعیتی است و باید امری مثبت انگاشتهشود. منبع دیگری که ارجاع دادهشده کتابی است با نام Contributions to the Anthropology of Iran از H.Field صفحات ۶۰۱ تا ۶۵۱. این کتاب و دقیقا همین چاپی که آبراهمیان به آن ارجاع داده ۵۰۷ صفحه بیشتر ندارد. من دیگر محتوایش را بررسی نکردم. آخرین مقاله مورد استفاده در این جدول برای بررسی جمعیت سده نوزدهم ایران مقالهای است از گیلبار در ژورنال مطالعات آسیایی و آفریقایی. آرشیو این ژورنال در وبسایت انتشارات بریل موجود است و چنین مقالهای در شماره یادشده یافت نشد. موضوع کمی عجیب است چون یک مدخل در دانشنامه ایرانیکا و چندین اثر دیگر هم دقیقا به همین مقاله با همین آدرس ارجاع دادهاند. فعلا فرض را بر این میگذارم که من مجله اشتباهی را پیدا کردهام یا آرشیو نقص دارد. نمیدانم. فرصتی باید دست دهد تا منابع موجود در زمان نگارش کتاب بررسی شود و ببینیم آبراهامیان به چه منابع دیگری میتوانسته نگاه بیندازد. تا اینجا ایرادات در منابع منتخب وی کم نبوده و دستکم دو اثر در فضای آکادمی علوم شوروی و با سوگیریها و سیاستهای خاص آن به خصوص در زمینه گروههای قومی در ایران نوشتهشده. این موضوع البته این منابع را کامل بیارزش نمیکند اما پژوهشگر باید با دقت بیشتر و آگاهی نسبت به آن سوگیری عمیق به آنها مراجعه کند، بماند که آبراهمیان خود در دریای آن سوگیری غرق است و قطعا که چنین نگاه نقادانهای نداشتهاست.



