تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 14:21 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 36 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
ما درس سحر در ره میخانه نهادیممحصول دعا در ره جانانه نهادیمدر خرمن صد زاهد عاقل زند آتشاین داغ که ما بر دل دیوانه نهادیمسلطان ازل گنج غم عشق به ما دادتا روی در این منزل ویرانه نهادیمدر دل ندهم ره پس از این مهر بتان رامهر لب او بر در این خانه نهادیم#حافظ
چرا مطلق گرایان همیشه پیروز میشوند؟ برشی کوتاه از صحبت داروین صبوری، جامعه شناس، در نشست «هنر در بحران» ویدیوی کامل نشست@Truth_of_Touch
شب است و هرکس، به تَعَلُقی گرفتار...#سعدی
من چیزی از گناه سر در نمیآورم. و تازه مطمئن نیستم که اعتقادی هم به آن داشته باشم. شاید کشتن ماهی گناه بوده باشد. به گمانم گناه بود، حتی اگر برای این کشته باشمش که خودم را زنده نگه دارم و شکم چند نفر دیگر را سیر کنم. اگر اینجور باشد، هرکاری گناه است. به فکر گناه نباش. حالا برای فکر کردن دربارهٔ گناه خیلی دیر شده. تازه بعضی از مردم پول میگیرند تا به گناه فکر کنند. بگذار همانها به فکر گناه باشند. تو برای این به دنیا آمدی که ماهیگیر شوی!#ارنست_همینگوی-پیر مرد و دریا-
موسیقی متن قسمتی از ارباب حلقه ها که فوق العاده زیباست#باهم_لذت_ببریم@Truth_of_Touch
اگر به طور کلی پرسیده میشد که این به اصطلاح کرامت انسان بر چه چیزی مبتنی است، فورا پاسخ میدادند که مبتنی بر اخلاق انسان است. اماحتی سوای این هم، این طور به نظر میرسد که، برای موجودی چون انسان که ارادۂ گناه کاری دارد و عقلی محدود و جسمی ضعیف و آسیب پذیر، مفهوم کرامت تنها به شکل کنایی کاربردپذیر است :انسان چطور میتواند به خودش ببالد؟ انسانی که نطفه اش در گناه بسته شده و تولدش مجازات، و حیاتش زحمت، و مرگش محکومیت است.بنابراین من مایلم در مقابل اصل اخلاقی فوق الذكر #كانت قاعده ی زیر را مطرح کنم. در مورد هر انسانی که با او تماس پیدا می کنی، فرقی نمیکند که باشد، سعینکن براساس ارزش و کرامتش ارزیابی عینی ای از او به عمل آوری. به بدطینتی و کوته بینی و افکار منحرفش نگاه نکن؛ چون آن یک به راحتی میتواند تو را به سوی تنفر از وی بکشاند و این یک به سوی تحقیر وی. در عوض، توجهت را تنها معطوف رنجها و حوایج و بیقراری ها و دردهایش کن. آن گاه همواره با او احساس خویشاوندی خواهی کرد؛ با او همدرد خواهی شد؛ و به جای تنفر یا تحقیر شفقتی را تجربه خواهی کرد که همان محبت برادرانه ای است که انجيل ما را به سویش فرا میخواند. راه فرو خوردن نفرت و تحقیر به هیچ وجه جستن به اصطلاح «کرامت» انسان نیست، بلکه برعکس، نگریستن به او به سان موجودی قابل ترحم است.#آرتور_شوپنهاور -متعلقات و ملحقات - درباب اخلاق@Truth_of_Touch
رخس ِ باد#سهراب_پورناظریلذت ببرید از احساس ناب و اصیل این موسیقی زیبا#با_هم_بشنویم@Truth_of_Touch
در هر صورت مشغول اقدامات مجدانه شده ایم تا به کجا برسد، عجالتاً تا اندازه ای پیشرفت کرده و شاید تا ده بیست روز دیگر قیافۀ خودمان را بیاوریم و چهار صباحی به آن صفحات تحمیل بکنیم، بسته به این است که طلبیده باشد یا نه، وگرنه دیدار به قیامت. حالا بده پاریس را آب و جارو و تر و تمیز بکنند و تمام اگزیستانسیالیست ها جلو من رژه بروند. یاهو.قربانت (صادق هدایت)٢٤ آبان ماه ١٣٢٩از میان نامه ها به مصطفی فرزانهصادق هدایتهدايت هجده روز پس از نگارش اين نامه تهران را به مقصد پاريس ترك كرد و ديگر هيچوقت بازنگشت .عكس: تهران - ١٣٢٨@Truth_of_Touch
تکنوازی بسیار زیبای پیانو از "رالف زومال" پیانیست سویسی ، در آلبومی بنام "اعتدال"..موسیقی او بیان لطیفی از لحظه های عمیق زندگی و بازتاب احساساتی آرام است.#با_هم_بشنویم🎼@Truth_of_Touch
شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی میزاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازهی شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مساله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده میشود. نومیدکنندهترین ننگها، ننگ آن نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازهی آدمکشی میدهد.#آلبر_کامو -طاعون- نشر نیلوفر@Truth_of_Touch
#غزل_مثنویگیرم گلاب ناب شما اصل قمصر استاما چه سود، حاصل گلهای پرپر است#بیداد_خراسانی#شعر_پارسی@Truth_of_Touch
فقط ﺍﺭﺑﺎﺑﻬﺎ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﭼﭗ ﺑﻪ ﺟﯿﺐ ﺭﺍﺳﺘﺸﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺲ. ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻣﺎ ﺗﺮﯾﺎﮎ ﻭ ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﻭﻗﺎﺣﺖ و ﮔﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﮐﺸﮏ ﻭ ﭘﺸﻢ ﻭﭘﻮﺳﺖ ﺍﻧﺎﺭ ﻭ ﭘﺸﮑﻞ ﻣﺎﭼﻪ ﺍﻻﻍ ﺍﯾﻨﺠﺎ ،ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﻧﯿﻤﮑﺮهٔ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺑﺸﻮﺩ ، ﺩﯾﮕﯽ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻣﺎ ﻧﺠﻮﺷﺪﺑﺮﺍﯼ ﺳﮓ ﺑﺠﻮﺷﺪ.ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﭘﺴﺘﯽ ﻭ ﻭﻗﺎﺣﺖ ﻭ ﺣﻤﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﺣﻤﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﺍﺭﺯﺩ. ﻗﺎﯾﻢ ﺑﺎﺷﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﻢ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﺸﻮﺩ.ﺑﻪ ﺩﺭﮎ .#صادق_هدایت -از میان نامه ها به نورایی-@Truth_of_Touch
هر آن سِرّی که در سَر داری با دوست در میان مَنه ؛ چه ، دانی که وقتی دشمن گردد . و هر گزندی که توانی ، به دشمن مرسان ؛ که ، باشد که وقتی دوست شود .رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه و گرچه دوست مخلص باشد که مَر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد ؛ همچنین مسلسل .خامشی بِهْ که ضمیر دل خویشبا کسی گفتن و گفتن که مگویای سلیم آب ز سرچشمه ببندکه چو پر شد نتوان بستن جویسخنی در نهان نباید گفتکه برِ انجمن نشاید گفت #سعدی-گلستان-@Truth_of_Touch
یکی از نکات مهم حکمت زندگی عبارت از این است که توجه خود با به طور متناسب به حال و آینده معطوف داریم، تا یکی از این دو موجب ضایع شدن دیگری نشود. بسیاری از آدمیان زیاده از حد در حال زندگی میکنند که این ها سبکسرانند و دیگران بیش از اندازه، در آینده، که اینها افرادی بزدل و محتاط اند. به ندرت کسی راه اعتدال پیش میگیرد. کسانی که با کوشش و امید فقط در آینده زندگی میکنند، همواره روبروی خود را میبینند و با ناشکیبایی به سوی آینده می شتابند که به زعم آنان سعادت حقیقی را به ارمغان خواهد آورد، اما در این میان با بی توجهی از کنار زمان حال میگذرند و از آن لذتی نمی چشند. این افراد به رغم داشتن چهره ای که عاقلانه تر از سن شان به نظر می رسد، به آن خران ایتالیایی شباهت دارند که در جلوی سرشان، دستهای کاه را به چوبی آویخته اند، و این خران به امید رسیدن به کاه تندتر میدوند. چنین کسانی به همه هستی خود خیانت می ورزند، زیرا تا دم مرگ پیوسته به طور موقت زندگی میکنند. به جای آنکه مدام دلمشغول نقشه ها و نگرانی های آینده باشیم یا خود را به دست حسرت زمان از دست رفته بسپاریم، هرگز نباید فراموش کنیم که فقط زمان حال است که واقعی و حتمی است. برعکس آینده تقریبا همیشه جز آن است که تصور میکنیم، حتی گذشته هم طور دیگری بوده است و در واقع به طور کلی هر دو از آنچه به نظر می رسد، اهمیت کمتری دارند. زیرا فاصله که موجب میشود اشیاء در چشم کوچک تر جلوه کنند، در تصور آدمی وقایع را بزرگ تر جلوه میدهد. فقط زمان حال حقیقت و واقعیت دارد. زمان حال، آن چیزی است که به طور واقعی محقق شده است و زندگی ما در آن جای دارد. بنابراین، بهتر است که پیوسته با شادمانی، قدر آن را بدانیم و در نتیجه، از هر دمی که قابل تحمل و فارغ از زشتی یا رنج است، آگاهانه لذت ببریم، یعنی دم را با یاد آرزوهای از دست رفته در گذشته با نگرانی ها درباره آینده با ترشرویی تیره و تار نکنیم، زیرا از خود راندنِ لحظههای نیک حال برای ناراحتیهای گذشته یا نگرانیهای مربوط به آینده ابلهانه است.#آرتور_شوپنهاور -درباب حکمت زندگی -@Truth_of_Touch
جمله دنیا از اول تا آخر در برابر یک ساعت غم نیرزد.#تذکرة_الاولیاءسهتار:#هاتف_ملکشاهی
نیرومندترین بازو نمیتواند به هنگام پرتاب کردن جسمی سبک به آن حرکتی بدهد، تا ان جسم به فاصلهٔ دوری پرتاب شود و به شدت به هدفی اصابت کند. آن جسم در همان نزدیکی به سستی بر زمین میافتد، زیرا دارای جرم کافی نیست تا نیروی بیرونی را جذب کند. وضع افکار زیبا و بزرگ و حتی شاهکارهای نوابغ، هنگامی که جز اذهان کوچک، ضعیف یا منحط وجود نداشته باشند و قدر آن را نشناسند نیز چنین است. خردمندان همهٔ دورانها یکصدا از این وضع شکوه میکنند. مثلاً #یسوع_بن_سیراخ میگوید : «کسی که با ابلهی سخن میگوید، خفته ای را مورد خطاب قرار می دهد و وقتی سخنش به پایان میرسد ابله میپرسد : موضوع چیست؟» و #هملت میگوید : «گفتار زیرکانه در گوش ابله میخوابد.»و #گوته میگوید : «خردمندانه ترین حرف، در گوش ابله بازیچه است.» و در جایی دیگر میگوید : اگر دیگران ابله اند و نمیتوانی در آنان اثر کنی، دل آزرده مباش، زیرا اگر به باتلاقی سنگی بیفکنی، حلقه های موج پدیدار نمیگردد.»همچنین #لیشتنبرگ میپرسد : «وقتی کله ای با کتابی برخورد میکند و صدای پوکی شنیده میشود، آیا همیشه این صدا از کتاب است؟» و در جایی دیگر : «چنین آثاری مانند آیینه اند. اگر میمونی به درون آیینه نگاه کند ممکن نیست قدیسی را در آن ببیند.»#آرتور_شوپنهاور -درباب حکمت زندگی-@Truth_of_Touch
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم#حافظ #شجریان#اصفهان@Truth_of_Touch
Truth of Touch pinned «#لاک میگوید : برای آن که عاقلانه رفتار کنیم بیایید ابتدا به بررسی عقل بپردازیم. عقل چیست، و ما چگونه در زندگی اجتماعی و فردی خویش میتوانیم بدان دست یابیم؟ جواب لاک بدین سؤال منتج به طرح تقریر جدیدی در فلسفه شد. او میگفت : عقل ذاتی ذهن انسان نیست. ما…»
#لاک میگوید : برای آن که عاقلانه رفتار کنیم بیایید ابتدا به بررسی عقل بپردازیم. عقل چیست، و ما چگونه در زندگی اجتماعی و فردی خویش میتوانیم بدان دست یابیم؟جواب لاک بدین سؤال منتج به طرح تقریر جدیدی در فلسفه شد. او میگفت : عقل ذاتی ذهن انسان نیست. ما با دانش غریزی تمیز خود از بد و صحیح از سقیم به دنیا نمی آییم. ما این دانایی را بعدها در نتیجه تجاربی که از طریق حواس وارد ذهنمان میشود. به دست میآوریم.در هنگام تولد ذهن آدمی، چون لوحه سفیدی است، و تجارب حسی چون دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن، و بسودن بسان متن کتابی، از آغاز تولد تا زمان مرگ، بر لوح ذهن نوشته میشود.این معلومات به صورت حفظیات تشکل میپذیرید، و حفظیات به گونه فکر، و فکر به جامۂ عقل درمی آید.بنابراین عقل انسان چیزی جز ارزشیابی دنیای مادی که از دریچههای حواس به داخل ذهن راه مییابد نیست. ذهن ما از دریافت امور غیرمادی عاجز است، زیرا تنها ماده است که میتواند بر حواسمان اثر بخشد و آنها را تحریک کند.#هنری_توماس-بزرگان فلسفه-#جان_لاک@Truth_of_Touch
#موسیقی#کلاسیکانجیل به روایت متی قدیسیوهان سباستین باخ#Bach@Truth_of_Touch
بی شک بحث و جدل بر سر موضوعی نظری میتواند برای طرفین درگیر آن بسیار سودمند باشد چون نظرات آنها را تصحیح یا تأیید میکند و موجب پیدایش نظرات جدید میشود. این کشمکش یا تصادم در ذهن است که اغلب باعث جرقه زدن میشود ولی این در عین حال شبیه تصادم اجسام نیز هست که در آن جسم ضعیف تر اغلب باید متحمل درد شود، در حالی که جسم قوی تر سربلند بیرون می آید و صرفا ندای پیروزی سر میدهد. از این حیث، این شرط هم مطرح است که طرفین بحث باید به هر حال به لحاظ عقل و استعداد و شناخت تناسبی با هم داشته باشند. اگر یکی از آنها فاقد شناخت باشد، آن وقت آن شخص (واجد شرایط) نیست ولذا استدلالهای طرف دیگر در او کارگر نیستند؛ و در این کشمکش او، به قول معروف، بیرون گود ایستاده. اما اگر طرف فاقد عقل باشد، عصبانیتی که به سرعت در او بیدار میشود او را ترغیب میکند که از انواع خدعه ها و نیرنگ های ناجوانمردانه در بحث استفاده کند و وقتی دست اش رو شد شروع به وحشیگری و بی ادبی میکند. بنابراین، درست به همان نحوی که اشخاص هم سن و همرده در مسابقات قهرمانی پذیرفته میشوند، پژوهشگر نیز باید پیش از هر چیز از بحث کردن با افراد بیسواد پرهیز کند؛ چون نمیتواند بهترین استدلالهایش را علیه آنها استفاده کند، زیرا این افراد فاقد شناخت اند و آن استدلالها را نمیفهمند و در موردشان فکر نمیکنند. ولی اگر در چنین موقعیت ناراحت کنندهای شخص پژوهشگر سعی کند استدلالهایش را برای آن افراد تشریح کند، آن وقت كلا شکست میخورد؛ و در واقع نهایتا آن افراد، با یک ضداستدلال نادرست و به دردنخور، در چشم کسانی که به اندازهی خودشان جاهل و بی سواداند محق به نظر میرسند. برای همین گوته در دیوان غربی میگوید :هرگز مگذار که اشتباهی تو را به عرصه ی استدلال بکشاند؛ خردمند آن است که در بحث با نادان خود را به نادانی بزند.#آرتور_شوپنهاور -متعلقات و ملحقات - درباب منطق و دیالکتیک@Truth_of_Touch
و هنوز تنها زندگیِ هيجان انگيز ،زندگی خيالی ست...#ويرجينيا_وولف- خاطرات نويسنده-
عجالتا من هم دست و دلم پی کار نمی رود و روزها را بطور احمقانه ای به شب میاورم و شب هم احمقانه تر از روز می گذرد . احوال برو بچه ها خواسته باشی پناه برخدا همه زنده اند و در کثافت خودشان غوطه ور می باشند .#صادق_هدایت نامه به مجتبی مینوی
شخصی گرگ را نصیحت میکرد که تعرّض به گوسفندان مردم مرسان ؛ که خدای تعالی تو را عِقاب کند . گفت : زود باش و سخن مختصر کن که گَلّه گذشت ! #راغب_اصفهانیمُحاضَرات الأدباء
در این چنین جهانی که دوام هیچ چیز ممکن نیست، جایی که همهچیز در گردابِ بیامانِ تغییر و تبدیل گرفتار آمده، جایی که همهچیز با شتابِ دیوانهوار در حرکت و گریز است و مغلوبِ حرکت و پیشرفت، مشکل بتوان احساس خوشحالی و خرسندی کرد. چگونه میتوان در جایی آرام و قرار یافت که به گفتهی افلاطون «شدنِ مداوم و هرگز نابودن» تنها شکل هستی و وجود در آنجا است؟ انسان هیچگاه خشنود نیست! سرتاسرِ زندگی را به دنبال خشنودیِ خیالی میدود، خشنودیای که به ندرت به دست میآید و وقتی هم که به دست آمد همان بیداری از خواب خوشحالی است: چون کشتیِ شکستهای که بیدکل به بندرگاه وارد میشود. دست آخر هم تفاوتی نمیکند که در طول زندگی خوشبخت بوده یا بدبخت، چون زندگیِ وی چیزی جز یک اکنونِ گذرا نبوده و اکنون پایان یافته.#آرتور_شوپنهاور-در باب عبث بودن وجود-
بنگرید ای اهلِ عالم بر اذان دیگریبر فرازِ «دار» میرقصد جوانِ دیگری... شهر ِ ارواحاستومنبرگشتهاماز دفنخویشمیدوم بیوقفه در تشییعِ جانِ دیگری...!مرتضی لطفی سروده/
هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغازِ دردناکِ یک خداحافظی است. #نادر_ابراهیمی -بار دیگر شهری که دوست میداشتم-
و از این دست که پیر نباید که بهعقل و فعل جوانان باشد و بر پیران همیشه بهرحمت باش که پیری بیماری است که کس بهعیادت او نرود و پیری علتی است که هیچ طبیب داروی او نسازد، الا مرگ؛ از بهر آنکه پیر از رنج پیری نیاساید تا نمیرد، هر روز اومید بهتری باشد مگر علت پیری، هر روز بتر باشد و اومید بهتری نبود و از بهر آنکه در کتابی دیدهام که مردی تا سی و چهار سال هر روزی بر زیادت بود بهقوت و ترکیب، پس از سی و چهار سال تا چهل سال همچنان بود، زیادت و نقصان نگیرد، چنانکه آفتاب میان آسمان برسید بطی ألسیر«کُند» بود تا فرو گشتن و از چهل سال تا پنجاه سال هر سالی در خود نقصانی بیند کی بار ندیده باشد و از پنجاه تا بهشست بههفتاد در هر ماهی در خود نقصانی بیند که در ماه دیگر ندیده باشد، از شست تا بههفتاد در هر هفته در خود نقصانی بیند که در دیگر هفته ندیده باشد و از هفتاد تا بههشتاد هر روز در خود نقصانی بیند که دی ندیده باشد و اگر از هشتاد درگذرد هر ساعت در خود نقصانی بیند و دردی و رنجی که در دیگر ساعت ندیده باشد و حد عمر چهل سالست، چون نردبان چهل پایه، بر رفتن بیش راه نیابی، هم چنانک بر رفتی فرود آیی بیشک و از آن جانب که بر رفته باشی باید آمدن و خشنود کسی بود که هر ساعت دردی و رنجی دیگر بدو پیوندد که در ساعت گذشته نبوده باشد. پس ای پسر این شکایت پیری بر تو دراز کردم از آنکه مرد از وی سخت در گله است و این نه عجب است که پیری دشمن است و از دشمن گِله بود، همچنانکه من گفتم :اگر کنم گِله از وی عجب مدار از منکه وی بلای من است و گِله بُوَد ز بلا#عنصرالمعالی_کیکاوس_بن_وشمگیر -قابوسنامه-@Truth_of_Touch
اما روزگار همیشه یکجور نبود.روزهای خوب بود و روزهای بد هم بود . و ما بزرگ تر که می شدیم بدتر می شد.#عباس_معروفی-سمفونی مردگان -@Truth_of_Touch
اجرای زیبای گروه ((مستور))به سرپرستی استاد مظفر منصوریان@Truth_of_Touch
" در این جا میخواهم ماجرایی را نقل کنم که کس دیگری از تجربه ی شخصی خودش برایام تعریف کرده و بعدها دریافتم که بورداخ نیز همین ماجرا را از قول گلدیش نقل میکند شخص مذکور برای این که سوسک حفار (نکروفوروس و سپیلو) را امتحان کند نخی را به پای یک قورباغه مرده بسته و سر دیگر آن را به چوبی که به طور مورب در زمین فرو کرده گره زده بود. سوسکها بر حسب عادت خاک زیر قورباغه را خالی کرده بودند، اما برخلاف انتظارشان نتوانسته بودند آن را به زیرزمین ببرند؛ با این حال پس از مدتی سردرگمی، زیر چوب را نیز خالی کرده بودند میبینیم که قدرت التیام بخش طبیعت در اندامگان، شبیه به این کمکی است که به غریزه میشود و شبیه به آن اصلاحی است که در کارهای گرایش مکانیکی انجام میگیرد. این نیروی شفا بخش نه تنها زخمها را ترمیم کرده و التیام میدهد و به این ترتیب حتی مادهی استخوانی و عصبی را نیز جایگزین میکند بلکه اگر هم پیوندی به دلیل از میان رفتن یک شاخه ی وریدی یا عصبی قطع شود، با گسترش دیگر وریدها یا اعصاب یا حتی با تولید شاخه های تازه، پیوند جدیدی ایجاد میکند. به علاوه، بخش یا کارکرد دیگری را مجبور میکند تا جای خالی بخش یا کارکرد بیمار را پر کند؛ هنگامی که چشمی کور شود چشم دیگر را پرسو میکند و وقتی که حسی از میان برود، به تمامی حواس دیگر شدت میبخشد. گاه حتی یک زخم رودهای را نیز که در خود کشنده است، با پیوند رودهبند یا صفاق ترمیم میکند؛ کوتاه سخن میکوشد تا به ماهرانهترین شیوه ی ممکن از پس هر جراحت و صدمهای بر آید از سوی دیگر هنگامی که جراحت ترمیمناپذیر باشد، مرگ را تسریع میکند، و در واقع هر چه نوع بالاتر و بنابراین اندامگان حساستر باشد مرگ را راحتتر و سریعتر میسازد. حتی این مورد نیز نمونهی مشابهی در غریزهی حشرات دارد؛ از این رو زنبورهایی که در تمام تابستان از لاروهای خود مراقبت کردهاند و برای تولید توشه و مایحتاج آنها زحمت زیادی کشیدهاند، وقتی که میبینند آخرین دستهی اینها در ماه اکتبر با گرسنگی شدید مواجه شدهاند، آنها را نیش میزنند و میکشند (کیربی و اسپنس، ج ۱، ص ۳۷۴). در واقع حتی میتوان مشابهتهای عجیبتر و خاصتری یافت؛ به عنوان نمونه هنگامی که زنبور گاوی ماده تخم میگذارد زنبورهای کارگر هوس میکنند تخمها را بخورند. این حالت بین شش تا هشت ساعت به طول میانجامد و اگر زنبور مادر از تخمها مراقبت نکند و زنبورهای کارگر را دور نگه ندارد آنها به مقصود خود میرسند اما پس از سپری شدن این مدت، کارگرها حتی با وجود دسترسی داشتن به تخمها دیگر مطلقا هیچ تمایلی به خوردن آنها از خود نشان نمیدهند. به عکس اکنون تبدیل به دایه و پرستار پرتلاش لاروهایی میشوند که قرار است به دنیا بیایند. میتوان این مورد را به شکل کاملا طبیعی مشابه نالههای کودکان از درد ناشی از دندان در آوردن دانست چون دندانهایی که در آینده تغذیه کنندهی اندامگان میشوند اکنون حملهای به نوزاد میکنند که گاه به بهای زندگی او تمام میشود."#آرتور_شوپنهاور -جهان همچون اراده و تصور-ترجمه:رضا ولییاری@Truth_of_Touch
و عشق،هر کسی را به خود راه ندهد! و به همه جایی مأوا نکند!و به هر دیده،روی نَنَماید!و اگر وقتی،نشانِ کسی یابد که مُستَحَقِ آن سعادت بوَد؛حُزن را که وکیلِ دَر است بفرستدتا خانه،پاک کند و کسی را در خانه نگذاردو از آمدنِ سُلیمانِ عشق،خبر کند!#شهاب_الدین_سهروردی-مونس العشاق-@Truth_of_Touch
سودای گموگورشدن و دست از همهچیز شستن، شبیه هیچچیز نشدن، و از بن ویرانکردن هر آن چیزی که ما را آن کرده که هستیم، و برنامهی حال حاضر را فقط تنهایی و هیچبودن قرار دادن و بازگشت به یگانه برنامهای که میتواند سرنوشت ما را ناگهان از نو بسازد. این وسوسهای همیشگی است. باید در برابرش مقاومت کرد یا خود را به آن واداد؟ آیا میتوان زندگی یکنواخت و تکراری را زیست و دائما در تسخیر اندیشهی اثری بود که باید آفرید، یا باید زندگی خود را با این اثر هماهنگ کرد و برق صاعقه را دنبال کرد؟ دلبستگی من به زیبایی و به آزادی است که بیش از همه مایهی عذابم میشود.#آلبر_کامو-یادداشتها-ترجمه خشایار دیهیمی و شهلا خسروشاهی.@Truth_of_Touch
به نظر می رسد که نمی توان به وسیله عقل غایات نهایی افعال انسانی را تبیین کرد. بلکه این غایات خود را بدون هیچ وابستگی به قوای عقلانی، به احساسات و عواطف انسان ها نسبت می دهند. مثلا اگر از یک نفر بپرسید چرا ورزش می کند او پاسخ خواهد داد به این دلیل که مایل است سلامت خود را حفظ کند. اگر از او بپرسید چرا سلامتی را مهم می داند، پاسخ خواهد داد به این دلیل که بیماری دردناک است. اگر بیشتر به پرسیدن اصرار کنید و از او بپرسید چرا از درد نفرت دارد، امکان ندارد او بتواند به این پرسش پاسخ دهد. نفرت از درد دلیل غایی است و به امر دیگر ارجاع ندارد."#دیوید_هیوم-جستاری در باب اصول اخلاق-ترجمه:مجید داوودی@Truth_of_Touch
این یک دو دم که مهلتِ دیدار ممکن استدریاب کارِ ما، که نه پیداست کارِ عمر#حافظ🎙شهرام ناظری🏞 بیستون@Truth_of_Touch